تبلیغات
وبلاگ بسج وشهدای کشور - مطالب هفته چهارم اردیبهشت 1393
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
دراین وبلاگ چه مطالبی بیشتر موردنیاز شما می باشد؟؟










آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
گالری عکس دفاع مقدس


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

ساعت و اوقات شرعی
ساعت فلش مذهبی اوقات شرعی
تماس بامدیر وب
تماس با ما
ترجمه متن
قرآن آنلاین
مشاهده و دریافت کد
قاب عکس شهدا
درباره ما

این وبلاگ برای شناخت هرچه بیشتر شما عزیزان ازبسیج و شهدای دفاع مقدس در اختیارتان قرار می گردد.

مدیروبلاگ حمیدرضایی

(( سلام بر امام خمینى، اسطوره زمان كه از فیضیه برخاست و كاخ ظلم و ستم فرعونیان را لرزاند و فرو پاشاند. او از سلاله پاك رسول خدا(ص) ،از تبار ابراهیم و از خاندان پیامبران بزرگ الهى است.او از نژاد حسین (ع) ،پاسدار حریم اسلام و تجلى بارز روحانیت اسلام.))

فرازی از وصیت‌نامه
شهید اسدالله بزرگ خانقاه


بسیج لشگر مخلص خداست.
امام خمینی (ره)


کلام شهدا

یا حسین، یا حسین، یا حسین آن قدر فریاد «هل من ناصرینصرنی »ات نافذ بود و آن چنان تنهایی ات سر آن تفتیده دشت برهوت دامان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث رسولان همه سختی ها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید.

شهید مجتبی طبرانی

خاطره
ناهار خونه پدرش بودیم . همه دور تا دور سفره نشسته بودم و مشغول غذا خوردن. رفتم تا از آشپزخونه چیزی برای سفره بیارم. چند دقیقه طول کشید. تا برگشتم نگاه کردم دیدم آقا مهدی دست به غذا نزده تا من برگردم و با هم شروع کنیم . این قدر کارش برام زیبا بود که تا الان تو ذهنم مونده.
شهید مهدی زین الدین

منبع : یادگاران ص 19
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
منتخب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
سایت های مراجع تقلید
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی
Online User 

کد گرد شدن دو گوشه عکس

دعای فرج
موضوعات
[http://www.aparat.com/v/4gfIE]

[http://www.aparat.com/v/Cldu3]




بسم الله النور

در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد 
چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید 
و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد

چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید 
ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه ‌هـا گم شد 

چه هفته‌ها که رسید و چه هفته‌ها که گذشت 
شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد 

و هـفـتـه‌ای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت 
بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد

نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر 
در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟ 

کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی لـبـخـنـد 
بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟

بــرای آمــدنـت جـــمــعــه‌ای مـعـــیــن کـــن 
کـه هـفتـه‌ها همـه‌شـان خـالی از تـرنـم شد

اللهم عجل لسیدنا المظلوم الفرج

نثار ارواح شهیدان میثمی صلوات

 


بسم الله النور

کاشکی زخم تو در جان داشتم 

پای در کوه و بیابان داشتم

تا بپویم وسعت عشق تو را

مرکبی از نسل طوفان داشتم

دیدن روی تو آسان نیست آه

کاشکی من داغ هجران داشتم

آه از فصل خزان ای کاش من

از تو باغی در بهاران داشتم

تا بیفشانم به‌ پایت سر به ره

کاشکی جان فراوان داشتم

بعد از آن مثل شقایق های سرخ

خلوتی در باغ باران داشتم

یک غزل بس نیست در اوصاف تو

کاش صدها شعر دیوان داشتم

اللهم عجل لسیدنا المظلوم الفرج

نثار ارواح شهیدان میثمی صلوات

 


باسمک اللهم و بحمدک

مادرا می‌آیم و حق تو احیا می‌کنم

دشمنانت را یکایک خوار و رسوا می‌کنم

ازخدا اذن ظهورم را تقاضا کن که من

عقده های قلب پر خون تو را وا می‌کنم

 بهر عشاقی که مرغ روحشان پر می‌زند

فبر مخفی تو را البته پیدا می‌کنم

روضه‌ای جانسوز می خوانم کنار قبر تو

چشم عشاق تو را از گریه دریا می‌کنم

 بهر خونخواهی تو با ذوالفقار حیدری

سیل خون روی زمین جاری ز اعدا می‌کنم

 من مطیع امر و فرمان توام تا زنده‌ام

هر چه ای مادر دهی دستور اجرا می‌کنم

 اللهم عجل لمولانا الغریب الفرج

 


بسم الله النور

من که هر شام و سحر پرسش حال تو کنم

چه شود گر نفسی سیر جمال تو کنم

ای شفای دل غمدیده غبار غم تو

پاک از این آینه کی گرد ملال تو کنم

دوست دارم که شود هستی من یک سر چشم

به امیدی که تماشای جمال تو کنم

دوست دارم که شوم قطره‌ی اشکی شاید

هاشمی طلعت من، تکیه به خال تو کنم

بی خود از خود شدم آن قدر که در فصل بهار

گل اگر خنده کند گریه به حال تو کنم

گرچه پر سوخته‌ام من، به خدا خواسته‌ام

کـه طواف حـرم کعبه بـه بال تو کنم

ای به توصیف تو سی‌پاره‌ی قرآن گویا

من بی‌مایه کجا وصف کمال تو کنم؟

اللهم عجل لمولانا الغریب الفرج

 


چهل حدیث اخلاقی از حضرت علی علیه السلام :

1- خیر پنهانى و كتمان گرفتارى
مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزایا وَ كِتْمانُ الْمَصائِبِ.
از گنجهاى بهشت; نیكى كردن و پنهان نمودن كار[نیك] و صبر بر مصیبتها و نهان كردن گرفتاریها (یعنى عدم شكایت از آنها) است.
2- 
ویژگى هاى زاهد
أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْیا مَنْ لَمْ یَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ، وَ لَمْ یَشْغَلِ الْحَلالُ شُكْرَهُ.
زاهد در دنیا كسى است كه حرام بر صبرش غلبه نكند، و حلال از شكرش باز ندارد.
3-
تعادل در جذب و طرد افراد
«
أَحْبِبْ حَبیبَكَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ یَعْصِیَكَ یَوْمًا ما. وَ أَبْغِضْ بَغیضَكَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ یَكُونَ حَبیبَكَ یَوْمًا ما
با دوستت آرام بیا، بسا كه روزى دشمنت شود، و با دشمنت آرام بیا، بسا كه روزى دوستت شود.
4- 
بهاى هر كس

قیمَةُ كُلِّ امْرِء ما یُحْسِنُ.
ارزش هر كسى آن چیزى است كه نیكو انجام دهد.
5 - 
فقیه كامل
«
اَلا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقیهِ حَقَّ الْفَقیهِ؟ مَنْ لَمْ یُرَخِّصِ النّاسَ فى مَعاصِى اللّهِ وَ لَمْ یُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللّهِ وَ لَمْ یَدَعِ القُرآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلى ما سِواهُ، وَ لا خَیْرَ فى عِبادَة لَیْسَ فیها تَفَقُّهٌ. وَ لاخَیْرَ فى عِلْم لَیْسَ فیهِ تَفَكُّرٌ. وَ لا خَیْرَ فى قِراءَة لَیْسَ فیها تَدَبُّرٌ
آیا شما را از فقیه كامل، خبر ندهم؟ آن كه به مردم اجازه نـافرمانى خـدا را ندهـد، و آنهـا را از رحمت خدا نومید نسازد، و از مكر خدایشان آسوده نكند، و از قرآن رو به چیز دیگر نكنـد، و خیـرى در عبـادت بدون تفقّه نیست، و خیـرى در علم بدون تفكّر نیست، و خیرى در قرآن خواندن بدون تدبّر نیست.
6 - 
خطرات آرزوى طولانى و هواى نفس
«
إِنَّما أَخْشى عَلَیْكُمْ إِثْنَیْنِ: طُولَ الاَْمَلِ وَ اتِّباعَ الْهَوى، أَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَیُنْسِى الاْخِرَةَ وَ أَمّا إِتِّباعُ الْهَوى فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ
همانا بر شما از دو چیز مىترسم: درازى آرزو و پیروى هواى نفس. امّا درازى آرزو سبب فراموشى آخرت شود، و امّا پیروى از هواى نفس، آدمى را از حقّ باز دارد
.


انگشتر حضرت علی (ع)

على(علیه السلام) در گوشه اى از مسجد، در حال ركوع نماز بود، دست خود را به طرف فقیر دراز كرده و اشاره فرمود، كه: انگشتر را از دستم در آورده و براى خودت بردار.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) به عمَر، كه در كنارش نشسته بود فرمود: بر او واجب شد

عمَر گفت: پدر و مادرم فدایت یا رسول الله! چه چیزى واجب شد؟ 

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: به خدا سوگند، بهشت بر على(علیه السلام) واجب شد. با بیرون شدن انگشتر از دست او، تمام پلیدی ها و زشتی ها از او دور شد.

انس ‍ مى گوید: بعد از این صحنه تحسین برانگیز، هیچكس از مسجد بیرون نرفته بود كه جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد


«
اِنَّما وَلیُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤ تُونَ الزَّكوةَ وَ هُم راكِعُون» 

(سرپرست شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آوردند؛ همانها كه نماز را به پا مى دارند و در حال ركوع، به فقیران زكات میدهند)

سوره ی مائده آیه ی (55)



فضیلت اعتکاف چیست و چرا فقط در روزهایی خاص از ماه رجب معتکف می شوند؟


 

الف) اعتكاف، عبارت است از ماندن در مسجد به قصد بندگى و عبادت و لازم نیست نیت عبادت دیگرى غیر از ماندن در مسجد به آن ضمیمه شود. اصل اعتكاف مستحب است؛ اما به خاطر نذر، قسم یا عهد و یا اجیر شدن براى دیگرى، واجب مى‏شود. همین‏طور براى كسى كه دو روز معتكف شده، روز سوم واجب مى‏گردد و اعتكاف اثر عمیقى در تصفیه روح و توجه مخصوص به پروردگار دارد. در حقیقت براى پرورش روح تقوا و خویشتن‏دارى، خودشناسى و خداشناسى و ملكه پرهیز از گناه و احساس مسؤولیت در برابر وظایف انسان‏ها است و در فضیلت آن آمده است كه ثواب اعتكاف، انجام دادن و معتكف شدن برابر با دو حج و دو عمره مى‏باش)دسفینة‏البحار، ج 6، ص 334 - وسائل‏الشیعه، ج 7، ص 413، انتشارات مكتبة‏الاسلامى (
       ب ) در هر زمانى كه روزه گرفتن صحیح باشد، اعتكاف نیز صحیح است؛ ولى با فضیلت‏ترین زمان آن ماه رمضان، مخصوصا ده روز آخر آن ماه است.
       ج ) اعتكاف چند شرط دارد:

  -1 عقل،
  - 2 نیت،
 - 3 روزه گرفتن،
  -4 كمتر از سه روز نباشد،
 -5 در یكى از مساجد چهارگانه (مسجدالحرام، مسجدالنبى(مدینه)، مسجد كوفه، مسجد بصره) باشد و در غیر این چهار مسجد، بنا بر نظر امام اعتكاف اشكال دارد. اما در مسجد جامع هرشهر هم به امید ثواب مى‏توان معتكف شد،
       6- زن در صورتى مى‏تواند معتكف شود كه با حقوق شوهر منافات نداشته باشد و شوهر به او اذن بدهد. اعتكاف فرزندان هم اگر باعث اذیت پدر و مادر شود، جایز نیست؛ اما اگر باعث اذیت نشود اذن لازم نمى‏باشد.
       7- بدون عذر شرعى و عمدا از مسجد (در مدت اعتكاف) خارج نشود،
       8- بلوغ در اعتكاف شرط نیست، ازاین‏رو از بچه ممیز (كه خوب و بد را تمیز مى‏دهد) نیز صحیح است.
       چند چیز بر معتكف حرام است
       1- اعمال زناشویى با همسر (حتى لمس و بوسیدن و نگاه شهوت‏آمیز كردن)،
       2- استمنا،
       3- بوییدن مشك و ریحان و چیزهاى معطر،
       4- خرید و فروش و معاملات،
       5- جدال و گفت‏وگو در امور دنیا با مسائل دینى اگر براى شكستن طرف مقابل باشد؛ اما اگر گفت‏وگو براى فهمیدن یك مسأله علمى باشد اشكال ندارد، (تحریرالوسیله، ج 1، ص 554).
       دانشجویان و كسانى كه در شهرهاى دیگر هستند، مى‏توانند در مسجد جامع آن شهر به قصد ثواب معتكف شوند، (استفتاآت امام خمینى).
       البته شما باید به فتواى مرجع تقلیدى كه از او تقلید مى‏كنید مراجعه نمایید

 




ولادت و خاندان
بنا به نوشته مورخین، امام على(ع) در روز جمعه 13 رجب سال سى‌‏ام عام الفیل و در خانه‌ی خدا متولد شدند.
پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف (عموی پیامبر(ص)) و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراین امام على(ع) از هر دو طرف هاشمى نسب است.
مادر این حضرت، خداپرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى می‌كرد و پیوسته به درگاه خدا مناجات كرده و تقاضا می‌نمود كه وضع این حمل را بر او آسان گرداند.
فاطمه بنت اسد، مادر امیر المؤمنین(ع)، در حالی كه هنگام تولد فرزندش فرا رسیده بود به زیارت خانه‌ی خدا رفت و گفت:
"خدایا من به تو و به آن چه از رسولان و كتاب‌ها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می‌كنم و اوست كه این بیت عتیق را بنا نهاده است. به حق آن كه این خانه را ساخته و به حق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان"
در این هنگام به فرمان خدا، دیوارهای خانه‌ی خدا (كعبه) شكافت و فاطمه به درون خانه رفت و دیوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بیرون آمد و در حالی كه امیرالمؤمنین(ع) را در بغل داشت، گفت من به خانه خدا وارد شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا كرد: "اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى می‌فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأدیب‌اش كردم و او را به غامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست كه بت‌ها را در خانه من می‌شكند و اوست كه در بام خانه‏ام اذان می‌گوید و مرا تقدیس و پرستش می‌نماید. خوشا بر كسی كه او را دوست داشته باشد و فرمانش را اطاعت كند و واى بر كسى كه با او دشمنی كرده و از او نافرمانی كند."
و چنین افتخاری منحصر به فردى كه براى على(ع) در اثر ولادت در درون كعبه حاصل شده است برای احدى از عموم افراد بشر به دست نیامده است.
در بعضى روایات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل (پیش از آن كه به دستور نداى غیبى، نام علی را برای آن حضرت برگزیند) نام وی را حیدر انتخاب كرده بود؛ و چون نام آن حضرت على گذاشته شد، "حیدر" یكی از القاب آن حضرت گردید. از دیگر القاب مشهور آن حضرت " اسدالله، مرتضى، امیرالمؤمنین و اخو رسول‌الله" بوده و كنیه‌های ایشان نیز "ابوالحسن و ابوتراب" است. همچنین فاطمه بنت اسد براى رسول اكرم(ص) نیز به منزله‌ی مادر بوده و از اولین گروهى است كه به آن حضرت ایمان آورد و به مدینه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اكرم(ص)، پیراهن خود را براى كفن او اختصاص داد و بر جنازه‏اش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقین فرمود و دعا نمود.
تربیت و پرورش در دامان رسول خدا(ص)

ابوطالب پدر امام على(ع) در میان قریش بسیار بزرگ و محترم بود، او در تربیت فرزندان خود دقت و تلاش زیادی نموده و از ابتدا آن‌ها را با تقوى و با فضیلت تربیت می‌كرد و از كودكى فنون اسب‌سوارى و رزم و تیراندازى را به رسم عرب به آنها تعلیم می‌داد.
پیغمبر اكرم(ص) در كودكى از داشتن پدر محروم شده بودند، ایشان در ابتدا تحت كفالت جد خود عبدالمطلب قرار گرفته بود و پس از فوت عبدالمطلب فرزندش ابوطالب، برادرزاده خود را در دامن پر عطوفت خود بزرگ نمود. همچنین فاطمه بنت اسد، مادر على(ع) و همسر ابوطالب نیز براى نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مانند مادرى مهربان دلسوزى كامل داشت بطوری كه در هنگام فوت فاطمه رسول اكرم صلى الله علیه و آله نیز مانند على علیه السلام بسیار متأثر و متألم بود و شخصا بر جنازه او نماز گزارد و پیراهن خود را بر وى پوشانید. 
چون نبى گرامى در خانه عموى خود ابوطالب بزرگ شد بپاس احترام و بمنظور تشكر و قدردانى از فداكاریهاى عموى خود در صدد بود كه بنحوى ازانحاء و بنا به وظیفه حق‌شناسى كمك و مساعدتى به عموى مهربان خود نموده باشد. 
اتفاقا در آنموقع كه على علیه السلام وارد ششمین سال زندگانى خود شده بود قحطى عظیمى در مكه پدیدار شد و چون ابوطالب مرد عیالمند بوده و اداره هزینه یك خانواده پر جمعیت در سال قحطى خالى از اشكال نبود لذا پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم؛ على علیه السلام را كه دوران شیرخوارگی و كودكى را گذرانیده و در سن شش سالگى بود جهت تكفل معاش از پدرش ابوطالب گرفته و بدین بهانه او را تحت تربیت و قیمومت خود قرار داد و بهمان ترتیب كه پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در پناه عم خود ابوطالب و زوجه وى فاطمه زندگى میكرد پیغمبر و زوجه‏اش خدیجه(س) نیز براى على علیه السلام بمنزله پدر و مادر مهربانى بودند. 
ابن صباغ در فصول المهمه و مرحوم مجلسى در بحار الانوار مى‏نویسند كه سالى در مكه قحطى شد و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بعم خود عباس بن عبد المطلب كه توانگر و مالدار بود فرمود كه برادرت ابوطالب عیالمند است و پریشان حال و قوم و خویش براى كمك و مساعدت از همه سزاوارتر است بیا بنزد او برویم و بارى از دوش او برداریم و هر یك از ما یكى از پسران او را براى تأمین معاشش بخانه خود ببریم و امور زندگى را بر ابوطالب سهل و آسان گردانیم،عباس گفت بلى بخدا این فضل كریم و صله رحم است پس ابوطالب را ملاقات كردند و او را از تصمیم خود آگاه ساختند ابوطالب گفت طالب و عقیل را (در روایت دیگر گفت عقیل را) براى من بگذارید و هر چه میخواهید بكنید،عباس جعفر را برد و حمزه طالب را و نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز على علیه السلام را بهمراه خود برد.
نكته‏اى كه تذكر آن در اینجا لازم است اینست كه على علیه السلام در میان اولاد ابوطالب با سایرین قابل قیاس نبوده است هنگامیكه پیغمبر صلى الله علیه و آله على علیه السلام را از نزد پدرش بخانه خود برد علاوه بر عنوان قرابت و موضوع‏تكفل،یك جاذبه قوى و شدیدى بین آن دو برقرار بود كه گوئى ذره‏اى بود بخورشید پیوست و یا قطره‏اى بود كه در دریا محو گردید و به این حسن انتخابى كه رسول گرامى بعمل آورده بود میل وافر و كمال اشتیاق را داشت زیرا. 
على را قدر پیغمبر شناسد 
بلى قدر گوهر زرگر شناسد 
البته مربى و معلمى مانند پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم كه آیه علمه شدید القوی در شأن او نازل شده و خود در مكتب ربوبى (چنانكه فرماید ادبنى ربى فاحسن تأدیبى) تأدیب و تربیت شده است شاگرد و متعلمى هم چون على لازم دارد. 
على علیه السلام از كودكى سرگرم عواطف محمدى بوده و یك الفت و علاقه بى نظیرى به پیغمبر داشت كه رشته محكم آن به هیچوجه قابل گسیختن نبود. 
على علیه السلام سایه‌وار دنبال پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم میرفت و تحت تربیت و تأدیب مستقیم آنحضرت قرار میگرفت و در تمام شئون پیرو عقاید و عادات او بود بطوریكه در اندك مدتى تمام حركات و سكنات و اخلاق و عادات او را فرا گرفت. 
دوره زندگانى آدمى به چند مرحله تقسیم میشود و انسان در هر مرحله به اقتضاى سن خود اعمالى را انجام میدهد،دوران طفولیت با اشتغال به اعمال و حركات خاصى ارتباط دارد ولى على علیه السلام بر خلاف عموم اطفال هرگز دنبال بازیهاى كودكانه نرفته و از چنین اعمالى احتراز میجست بلكه از همان كودكى در فكر بود و رفتار و كردارش از ابتداى طفولیت نمایشگر یك تكامل معنوى و نمونه یك عظمت خدائى بود. على علیه السلام تا سن هشت سالگى تحت كفالت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بود و آنگاه به منزل پدرش مراجعت نمود ولى این بازگشت او را از مصاحبت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم مانع نشد و بلكه یك صورت تشریفاتى ظاهرى داشت و اكثر اوقات على علیه السلام در خدمت رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم‏سپرى میشد آنحضرت نیز مهربانی‌ها و محبت‏هاى ابوطالب را كه در زوایاى قلبش انباشته بود در دل على منعكس میساخت و فضائل اخلاقى و ملكات نفسانى خود را سرمشق تربیت او قرار میداد و بدین ترتیب دوران كودكى و ایام طفولیت على علیه السلام تا سن ده سالگى (بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم) در پناه و حمایت آن حضرت برگزار گردید و همین تعلیم و تربیت مقدماتى موجب شد كه على علیه السلام پیش از همه دعوت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم را پذیرفت و تا پایان عمر آماده جانبازى و فداكارى در راه حق و حقیقت گردید.