منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
دراین وبلاگ چه مطالبی بیشتر موردنیاز شما می باشد؟؟










آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
گالری عکس دفاع مقدس


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

ساعت و اوقات شرعی
ساعت فلش مذهبی اوقات شرعی
تماس بامدیر وب
تماس با ما
ترجمه متن
قرآن آنلاین
مشاهده و دریافت کد
قاب عکس شهدا
درباره ما

این وبلاگ برای شناخت هرچه بیشتر شما عزیزان ازبسیج و شهدای دفاع مقدس در اختیارتان قرار می گردد.

مدیروبلاگ حمیدرضایی

(( سلام بر امام خمینى، اسطوره زمان كه از فیضیه برخاست و كاخ ظلم و ستم فرعونیان را لرزاند و فرو پاشاند. او از سلاله پاك رسول خدا(ص) ،از تبار ابراهیم و از خاندان پیامبران بزرگ الهى است.او از نژاد حسین (ع) ،پاسدار حریم اسلام و تجلى بارز روحانیت اسلام.))

فرازی از وصیت‌نامه
شهید اسدالله بزرگ خانقاه


بسیج لشگر مخلص خداست.
امام خمینی (ره)


کلام شهدا

یا حسین، یا حسین، یا حسین آن قدر فریاد «هل من ناصرینصرنی »ات نافذ بود و آن چنان تنهایی ات سر آن تفتیده دشت برهوت دامان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث رسولان همه سختی ها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید.

شهید مجتبی طبرانی

خاطره
ناهار خونه پدرش بودیم . همه دور تا دور سفره نشسته بودم و مشغول غذا خوردن. رفتم تا از آشپزخونه چیزی برای سفره بیارم. چند دقیقه طول کشید. تا برگشتم نگاه کردم دیدم آقا مهدی دست به غذا نزده تا من برگردم و با هم شروع کنیم . این قدر کارش برام زیبا بود که تا الان تو ذهنم مونده.
شهید مهدی زین الدین

منبع : یادگاران ص 19
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
منتخب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
سایت های مراجع تقلید
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی
Online User 

کد گرد شدن دو گوشه عکس

دعای فرج
موضوعات
مروری بر تاریخ ولادت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

این مقاله تلاش می‏کند بررسی کوتاهی در باره تاریخ ولادت آن‏حضرت(سلام الله علیها) و در نتیجه سن ازدواج و مدت عمر شریفش داشته باشد. گرچه‏شخصیت‏بانوی بزرگی چون فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و تبیین آن متکی بر صحت وسقم نتایج این گونه مباحث نیست، ولی نشان دادن واقعیات علمی، حتی اگرهیچ اثر مستقیم عملی نیز نداشته باشد، امری مطلوب است. اعمال خاص وادعیه ویژه‏ای که معمولا در تعظیم چنین مناسبتهایی وارد شده است، ولزوم وحدت رویه جامعه اسلامی در بزرگداشت و تجدید عهد با اولیای‏دین(علیهم السلام)، تاکیدی است‏بر مفید بودن این دست مباحث.


مقاله ای ویژه ولادت حضرت زهرا

مقدمه:

در بیستم جمادى الثانى،([1]) یاد میلاد آن گل یاس را زنده نگه مى داریم كه بوى خوش آن به زندگى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) حیاتى تازه بخشید; او همان فاطمه دخت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و سرور زنان جهان و بزرگِ بانوان بهشت است. اگر بخواهیم بر طبق سنّت رایج میان مردم براى هر نماد مقدس زندگى، روز ویژه اى اختصاص دهیم، بهترین روز براى بزرگداشت زن مسلمان، روز ولادت فاطمه زهرا(علیها السلام) است. برهمین اساس امام خمینى(قدس سره)این روز را روز جهانى زن نام گذارى كرد.

سنّت انتخاب برخى روزهاى مهم براى بزرگداشت قشر خاصى از مردم، همچون: زنان، كارگران و... همواره در ارتباط با شخصیّت برجسته اى از آن قشر است. حال چرا باید مراسم جهانى بزرگداشت زن در روز ولادت فاطمه زهرا(علیها السلام)برگزار شود; در حالى كه او در زندگى بسیار كوتاه خویش دوره جوانى را نیز پشت سر نگذاشته بود؟

در روز بزرگداشت مقام زن، سزاوار است الگویى فراروى بانوان جهان قرار داده شود كه در خود همه عناصر كمال و همه ارزش هاى پویاى زندگى را دارا باشد; زندگى خصوصى یك زن به عنوان یك دختر یا همسر یا مادر و زندگى عمومى او به عنوان یك زن مسلمان كه در همه عرصه هاى حیات حضورى فعّال دارد. زهرا همان انسان نمونه و الگوى بى همتاى انسان مسلمان است. او گرچه بسیار كوتاه زیست، اما مراحل زندگى او بسى پربار بود. كودكى او به آن اندازه از تلاش و معنویت سرشار بود كه نظیر آن در هیچ كودك دیگرى یافت نمى شود. جوانى او كوتاه ولى مملو از مفاهیم ارزشمند و پیام هاى پندآموز بود. بنابراین حیات كوتاه او از گستره اى وسیع برخوردار بود و ارزش حیات هر انسان نه در امتداد زمانى، بلكه در عمق محتوایى آن است. ژرفاى وجودى، به زمان، ارزش و جریان و اندیشه و وسعت مى بخشد تا آن جا كه گاه ساعتى از زمان معادل روزگارى دراز مى گردد. چه بس ساعتى از زندگى انسان هاى بزرگ كه به اندازه هزار سال از عمر انسان هاى خمود و بى تحرك در جهان تأثیر گذارده و به آن حیاتى تازه بخشیده است. در واقع آن چه در زندگى اهمیت فراوان دارد، امتداد در عمق حیات است; نه درازى طول حیات.

آرى; فاطمه(علیها السلام) الگوى برتر زنان در سطح جهان است و لذا ما او را با افتخار تمام فراروى همگان مى نهیم. اندیشه او بخشى از اندیشه پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) و روان او تپشى از حیات پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)بود. او الگوى زنان در تلاش و جنبش فرهنگى و در زندگى زناشویى و در نقش مادرى، و الگوى همگان در نقش انسانى است; او كه در همه حوزه هاى حیات اجتماعى، حضورى زنده و فعال داشت. فاطمه دوشیزه اى بود نیكوتر از همه دوشیزگان و همسرى برتر از همه همسران و مادرى خوب تر از همه مادران و او همان انسان مسلمانى بود كه بهتر از همه مسلمانان با بینش و نگرش خویش در گستره حیات به جریان درآمد. او همه نمادهاى ارزشمند انسانى را در شخصیت بى همتاى خود گردآورده بود.

زهرا نه از جهت خویشاوندیش با پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و بلكه به خاطر فضایل والا و خصلت هاى انسانى اش بر زنان جهان سرور گشته است. پس اگر با او همراه شوى به نیكى به تو خواهد آموخت عشق انسانى به همه انسانیت و بذل و بخشش انسانى به همه انسانیت و مسؤولیت فرهنگى انسان در برابر همه انسانیت و مبارزه و مقاومت انسانى در برابر همه دشمنان انسانیت چگونه است و بدین سان بانوى امروز توان ایستادگى در مقابل همه ستمگران و برترى جویان را خواهد یافت.

چرا فاطمه؟ زیرا او به زنان مى گوید: شما تنها یك زن نیستید; بلكه انسان هستید; پس از خاستگاه انسانى خویش برخیزید و زنانگى خویش را در آن مسیر قرار دهید; نه آن كه از خاستگاه زنانگى خویش در عرصه حیات ظاهر شوید و انسانیت خود را به نابودى كشانید. اى زنان جهان به این بسنده نكنید كه تنها در جسم و بدن انسان باشید; بلكه در ژرفاى روان و خرد و رفتار خود نیز انسان گردید; انسانى همواره همراه با خدا و مردم.

ما در روز جهانى زن، فاطمه را مى گزینیم تا بگوییم كه اسلام با هرگونه ستم به زنان از دیرباز تا كنون مخالف بوده و هست; مردانى كه زندگى زن را در دایره اى تنگ، محدود ساخته و افق هاى تكاپو و تلاش را روى او بسته اند. آنان خود در عرصه هاى مختلف به تولید اندیشه پرداخته، اما استعدادهاى زنان را از شكوفایى محروم ساخته اند و بدین سان جوامع انسانى از لطافت مهر و عاطفه زنان به دور مانده و میزان عشق و محبت در آنها بسیار كاهش یافته است. این دنیاى مهر و محبت تنها در دامان مادرى و به روى نوزادانشان گشوده مانده، در حالى كه توان سیراب ساختن تمام زندگى و همه انسانیت را دارا است.

زنان در چنین فضایى، از زمینه و بستر مناسب براى فعالیت و شكوفایى برخوردار نیستند تا به تولید زندگى و بارورىِ توان هاى سركوب شده شان بپردازند و بدین سان آنها در زندگى، نقشى حاشیه اى یافته و به حوزه محدودى از ساحات زندگىِ مردان رانده شده و انسانیت آنها به فراموشى سپرده شده است. از این روى اسلام براى جهان بشریت به ارمغان آمد تا زن و مرد را با همه مسؤولیت ها و تعهداتشان آشنا ساخته و نقش و جایگاه هر یك را در زندگى برمبناى تفاوت هاى وجودى شان تعیین نموده و بدین ترتیب دایره هستى را با این عناصر متنوع تكمیل سازد. این تنوّع نه در كرامت انسانى با همه محتواى فكرى، روحى و عملى آن و بلكه در داخل این محدوده براساس ویژگى هاى انسانى هر یك به ظهور رسیده و دو گونه انسانى پدید آورده است.

*     *     *

 

فاطمه در خانه نبوّت

 

موهبت كوثر به پیامبر

زهرا دختر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و فرزندان او تنها نسل پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هستند. در شأن نزول سوره كوثر آمده است: قریش بر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عیب مى گرفتند كه تو از خود نسلى ندارى و خداوند در پاسخ آنها این سوره را نازل ساخت: «ما به تو كوثر بخشیدیم * پس به درگاه پروردگارت نماز گذار و قربانى ذبح كن * كه همانا دشمن بدگوى تو خود دنباله بریده است.»([2])

كوثر به آن خیر فراوانى گفته مى شود كه در سرتاسر زندگى و حتى پس از آن مى گسترد. پس اى پیامبر به سوى پروردگارت نماز بگذار كه نسل تو هیچ گاه از میان نرفته و یاد تو تا ابد زنده خواهد ماند. آن كه نسلش سزاوار نابودى است، دشمن تو و مخالف تو است. روایات اسباب نزول اشاره مى كنند كه برخى از جاهلان قریش مانند: عاص بن وائل، ابوجهل، عقبة بن ابى معیط و كعب بن اشرف پس از مرگ قاسم، فرزند پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) او را دنباله بریده و بى نسل و ذریه مى خواندند. نزول سوره كوثر در چنین فضایى به این واقعیت اشاره دارد كه خیر فراوانى براى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)از نسل فاطمه پدید خواهد آمد. این بیان، پاسخ طبیعى خداوند به ایراد مشركان قریش بود; چرا كه آنان براى تضعیف روحیه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به یكى از نمادهاى منفى و نقص شخصیتى در جامعه آن روز متوسل شده و او را دنباله بریده نامیده بودند و در مقابل خداوند به اعطاى خیر فروان به او اشاره نموده و از دنباله بریدگى دشمنانش خبر مى دهد. علامه طباطبایى در حاشیه این تفسیر از سوره كوثر تأكید مى كند كه در غیر این صورت دیگر تأیید سخن با تعبیر «همانا دشمن بدگوى تو همو خود بى تبار است» بى فایده و لغو خواهد بود.([3])

 

خواهران فاطمه

آیا پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به جز فاطمه زهرا(علیها السلام) دختران دیگرى نیز داشت؟ گزارش هاى تاریخى تصریح مى كنند كه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)به جز فاطمه(علیها السلام)پسران و دختران دیگرى نیز داشته است;([4]اما پسران ایشان همگى در دوره كودكى از جهان رخت بربستند. دختران حضرت عبارتند از: زینب، ام كلثوم و رقیه كه تا سن جوانى ادامه حیات داده و ازدواج نیز نمودند. البته عده بسیار اندكى از معاصران به تبع تعداد ناچیزى از متقدمان معتقدند كه این دختران نه از آنِ پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و بلكه فرزندخوانده هاى آن حضرت بوده اند. این سخن شگفت در تعارض با صریح قرآن است([5]كه مى فرماید: «اى پیامبر، به همسرانت و دخترانت و همسران مؤمنشان بگو...»([6])

 

كودك آگاه و متعهد

فاطمه چگونه كودكى را پشت سرگذاشت؟ تاریخ براى ما چندان از دوران كودكى او در خانه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) گزارش نداده است; با این حال از روایات موجود به دست مى آید كه كودكى او همچون دیگر كودكان به بازى و سرگرمى نگذشت. در واقع او در خویش چنان نیرو و توانى مى یافت كه زمینه و فرصتى براى رفتار كودكانه برایش باقى نمى گذاشت. گنجایش درون او بسى بیش از یك كودك ساده و معمولى بود. او در آن دوره دشوار از حیات پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بسان انسانى كامل در برابر كوشش ها و رنج هاى پدر، احساس مسؤولیت مى كرد. شخصیت مادر در نهاد این كودك شكل گرفته و او را در فضاى روحیات و معنویات آن بانوى گران قدر نهاده و نقش و جایگاه مادرى به او بخشیده بود.

فاطمه از آن روز كه دیده بر جهان گشود، هر از چندگاهى پدر را خسته از فشار و آزار مشركان شب هنگام بر سردر خانه مى دید; آن گاه او را در آغوش گرفته و با بذل دریاى مهر و عطوفت خویش از درد و رنج پدر مى كاست. روزى در مسجد الحرام، پدر را به نماز ایستاده دید; در حالى كه جامه اش را مشركان آلوده ساخته بودند. آن گاه او با اندوه تمام در حالى كه سرشك غم از دیده فرو مى ریخت به پیش آمد و با دست هاى كوچكش به برطرف ساختن آلودگى ها پرداخت. بدین سان فاطمه از آغاز كودكى به ساحت تعهد و مسؤولیت پاگذاشته و با پذیرش آن براى حمایت از پدر و مهرورزى به او در كنارش قرار گرفته بود. پدرى كه مادرش را از دیرباز در اوان كودكى از دست داده و همسر مهربانش نیز از جهان رخت بربسته و اكنون تنهاى تنها به همراهى زهرا نیازمند است. فاطمه كوچك نیز در حالى كنار پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) ایستاده و با تمام وجود به حمایت از او برمى خاست كه پدر از هر سو مورد تهاجم قرار گرفته و او خود نیز با ابلاغ آیین جدید به تمام جاهلیت یورش برده بود. دشمنان از یك سو به او تهمت دیوانگى و جادوگرى مى زدند و از سوى دیگر با سنگ و كثافات بر او حمله مى بردند و به باد ناسزایش مى گرفتند تا آن جا كه عمویش ابولهب نیز در برابرش نعره سر مى داد: اى قوم صد البته كه او شما را جادو كرده است.([7])

رنج ها و سختى هاى تبلیغ دین بر دوش پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) سنگینى مى كرد و او این همه را در روان بردبارش ذخیره مى ساخت و با دنیایى از صبر در برابر این فشار طاقت فرسا راست قامت مى ایستاد. محمد به خانه كه مى رسید در ژرفاى اقیانوس مهر و عاطفه زهرا از نو نیرویى تازه مى یافت; چنان كه گویا روزگارى در بهشت برین آرمیده است. عواطف زهرا نه همچون كودكى خام و گریه هایش نه تهى از شعور، بلكه دنیایى از بینش و آگاهى بود كه براى كاستن از رنج هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و همراهى با آرمان هاى او به رویش گشوده مى شد.

فاطمه(علیها السلام) در همان دنیاى كودكى خویش، رنج هاى بزرگ پیامبر را رنج خویش احساس مى نمود و همه اهتمامات مقام نبوّت را در كنار دردهاى نبىّ در نهاد خویش مى گنجاند و طبیعى است كه بازى و سرگرمى براى چنین كودكى بى معنى نماید. زمینه بازى و سرگرمى در اوقات فراغت انسان پدید مى آید و لذا كسى كه خِرَدش را اندیشه اى سرشار و عاطفه اش را احساساتى لبریز و زندگى اش را واقعیّتى پایان ناپذیر در برگرفته است، دیگر فرصتى براى خوش گذرانى و اتلاف وقت نخواهد یافت. فاطمه زهرا(علیها السلام) این چنین و نه بسان دیگر كودكان پرورش یافت; تعهدى در احساس و عاطفه و نگرش و رفتار كه در سرتاسر حیات او نمودار گشته بود. نسیم مهر و عاطفه فاطمى كه دل و روان پدر را درمى نوردید، الهام بخش ما در زندگى خانوادگى امروز است. این شیوه تربیتى به ما مى آموزد كه فرایند پرورش فرزندان برپایه تعمیق عواطف و تقویت مهرورزى در آنان استوار مى باشد. پدران و مادران در چنین فضایى به هنگام خستگى از بار سنگین زندگى بر ساحل عاطفه و محبت دختران و پسرانشان نشسته و از فشار آن بر روان خویش مى كاهند. بدین سان نقش هاى خانواده در فرایندى دو سویه جایگزین یكدیگر مى شوند; گاه فرزندان در نقش پدر و مادر به تعادل روانى والدینشان یارى مى رسانند و گاه والدین به هنگام بازى با كودكان در نقش همسالانشان ظاهر مى شوند و به این گفته پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)جامه عمل مى پوشانند كه «هركسى سروكارش با كودك افتاد، لاجرم زبان كودكى باید گشاد.»([8])

 

شبیه ترین مردم به پیامبر خدا

ابن عبدالبر در «الاستیعاب» به نقل از عایشه آورده است كه «هیچ كس را همچون فاطمه در سخن و شكل و منش و رفتارِ با وقار به پیامبر خدا شبیه ندیده بودم; هرگاه به دیدار پیامبر مى رفت آن حضرت دست او را مى گرفت و بر او بوسه مى زد و برجاى خویش مى نشاند و هرگاه پیامبر به دیدنش مى رفت او دست پیامبر را مى گرفت و بر آن بوسه مى زد و او را بر جاى خودش مى نشاند.»([9]این روایت را به عمد از منابع اهل سنت، نقل كردیم كه در این زمینه كاملا بى طرف به شمار آمده و اتهام فرقه گرایى به آنها وارد نیست. مطالعه این روایت ما را به دو نكته مهم رهنمون مى سازد:

1) اندماج كامل شخصیت فاطمه در شخصیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به نحوى كه در همه زمینه ها با او شباهتى تمام یافته و حتى بنا به برخى روایات دیگر روش راه رفتن او نیز بسان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) گشته بود: «فاطمه بسان پیامبر راه مى فت و مانند او گام برمى داشت.»([10]پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) پدر او و مربى او و آموزگار او در زندگى بود. فاطمه در هر روز از اخلاق پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)توشه اى و از روح او معنویتى و از خرد او اندیشه و بینشى برمى گرفت. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در مكه، همه زندگى فاطمه و در مدینه همواره بخشى از زندگى او بود; آن دو در شب و روز با یكدیگر زمزمه ها داشته و دختر بسان شاگردى مستعد در محضر پدر مى نشست و از دانش و اخلاق او بهره مى گرفت.

2) پیوند عمیق معنوى میان پیامبر و فاطمه منحصر به فرد بود; زیرا پیامبر با هیچ كس دیگرى این گونه برخورد نمى كرد كه هنگام ورودش به احترامش برخیزد و بر او بوسه زند و بر جاى خویش بنشاند. فاطمه نیز با هیچ كس دیگرى به همین گونه رفتار نمى كرد. بنابراین رابطه آنها نه شكلى و ظاهرى و بلكه پیوندى عمیق در ژرفاى روح و روان بود.

 

گرامی ترین مردم نزد پیامبر خدا

حاكم نیشابورى در مستدرك خود بر دو صحیح معتبر اهل سنت به سند خویش از ابو ثعلب نقل مى كند كه «پیامبر به هنگام بازگشت از جنگ یا سفرى بلا فاصله به مسجد مى رفت و در آنجا دو ركعت نماز شكر مى گذاشت و پس از آن به خانه فاطمه و سپس به منزل همسرانش مى رفت.»([11]این بدان معنى است كه فاطمه در محور پیوندهاى اجتماعى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)قرار داشته و حتى بر روابط زناشویى آن حضرت نیز مقدم بود. احمد بن حنبل نیز در مسند خویش به سند خود از ثوبان، غلام پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)نقل مى كند كه «هرگاه حضرت به سفر مى رفت آخرین ملاقاتش با خویشانش، دیدار با فاطمه بود و هنگامى كه از سفر بازمى گشت نیز نخستین ملاقاتش با فاطمه بود.»([12])آخرین دیدار پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) با فاطمه است تا یادش در پندارش زنده مانده و مهر و عاطفه اش در سفر نیز به روانش آرامش بخشد. نخستین دیدار نیز باید با فاطمه باشد; زیرا پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به هیچ انسان دیگرى بسان فاطمه عشق نمىورزد و گرماى این عاشقى جز به آب دیدار محبوب فروكش نمى كند. ابن عبدالبر در «الاستیعاب» به سند خویش از عایشه نقل مى كند كه از او پرسیدند: كدام یك از مردم نزد پیامبر خدا عزیزترین بود؟ او پاسخ داد: فاطمه. دوباره پرسیدند: از مردان چه؟ پاسخ داد: همسرش كه همواره روزه دار و شب زنده دار بود.([13]گواهى عایشه به این واقعیت تاریخى بسیار ارزشمند است.

 

مراقبت و رسیدگى فاطمه از پیامبر

فاطمه از آغاز تا زمانى كه دعوت پیامبر به رهبرى آن حضرت رو به سوى فتح و نصرت نهاده بود، با احساس كامل مسؤولیت در برابر ایشان، همه مهر خویش را به پدر ارزانى مى بخشید و زندگى او را با روان پاك و قلب روشن و احساسات رقیق و عواطف سرشارش پاسبانى مى كرد. فاطمه نه تنها در سخت ترین شرایط و شدیدترین وضعیت ها از پدر مراقبت مى نمود، بلكه همه وجود خویش را نثار پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) كرده بود; زیرا او را همه هستى اش مى دید.

زهرا(علیها السلام) همان كودكى بود كه در مكه به دنبال پدر در مسیر تبلیغ اسلام مى دوید و در برابر او همچون مادرى در مقابل فرزندانش، احساس مسؤولیت مى نمود. در تاریخ زندگى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مى خوانیم: «هنگامى كه مشركان قریش در حال سجده بر دوش پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) شكمبه شترى انداخته بودند، فاطمه به نزدش آمده و آن را از ایشان دور ساخت.»([14]مسلم نیز در صحیح خود به نقل از ابن مسعود نقل مى كند: «روزى پیامبر در مسجد الحرام نماز مى گذاشت. ابوجهل و یارانش گردهم آمده و ابوجهل به آنها گفت: چه كسى از شما مى تواند شكمبه شترى را كه دیروز سربریده شده، در حال سجده بر دوش پیامبر افكند؟ آنان همگى به خنده افتاده و هر یك دیگرى را مى نگریست. سپس ابن مسعود مى گوید: من در جستجوى پارچه یا چیز دیگرى براى زدودن آلودگى ها از دوش پیامبر بودم و آن حضرت نیز همچنان در حال سجده بود. در این حال فاطمه از ماجرا خبردار شده و به سرعت در محل حاضر گشته و در حالى كه كودكى بیش نبود با دستان خویش آلودگى ها را از دوش پدر زدوده و آن گاه رو به سوى دشمنانش كرده و آنها را به دشنام گرفت.»([15])

از این گزارش تاریخى به دست مى آید كه زهراى كوچك، پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را در آغوش مهر و محبت خویش مورد رسیدگى و مراقبت قرار مى داد و از بار سنگین اندوه او مى كاست. در واقع ما از این داستان كوتاه به میزان اهتمام و توجه فاطمه به پدر پى مى بریم; او كه روند كار پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را پى گیرى مى كرد و همواره در صدد یارى رساندن به پیامبر در برابر آزار مشركان بود. او با دقت بسیار به صورت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نظاره مى كرد و از نگاه ها و حركات چهره اش به خواسته هایش پى مى برد; بى آن كه پدر سخنى بر زبان آورده باشد. آن گاه بلافاصله و بدون هیچ تردیدى به این اوامر و نواهى پنهان، جامه عمل مى پوشاند و در این میان تنها عامل محبت به پدر و تقدیس شخصیت او به عنوان یك پیامبر بود كه فاطمه را به این جهت سوق مى داد.

 

وجود گشوده فاطمه بر آفتاب قلب پیامبر

این بانوى بزرگ از زاویه نگاه به آموزه هاى اسلام، ذهنیات پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را استنباط مى نمود و علایق درونى آن حضرت را كشف مى كرد; گویا قلب پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در برابر چشمانش قرار داشته و او با مطالعه آن كتاب بزرگ به شایسته ها و ناشایسته ها پى مى برد. روزى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بر سینه فاطمه گردنبدى دیده و از دخترش روى برمى گرداند. فاطمه بلافاصله آن را از گردن بریده و بر زمین مى افكند. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به او روى كرده، مى فرماید: «تو از من هستى اى فاطمه; بیا به نزد من.» سپس فاطمه آن گردنبند را به مستمدى مى بخشد.([16]در روایت دیگرى آمده است كه روزى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به هنگام بازگشت از سفر به دیدار فاطمه مى رود و مدتى در خانه اش مى نشیند. چهره پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)اندكى گرفته بود. فاطمه(علیها السلام) به سرعت متوجه عامل نارضایتى پدر مى شود. پیامبر در خانه او پرده اى قیمتى و دو النگو بر دستانش دیده بود. فاطمه بلا فاصله آن پرده را از جا درآورده و النگوها را از دست افكنده و همراه حسن و حسین به نزد پیامبر مى فرستد و به آنها مى گوید: بر پدر از جانب من سلام رسانید و به ایشان عرض كنید كه دیگر از ما چنین عملى سر نخواهد زد; پس هر چه صلاح مى داند درباره این اموال انجام دهد.

این سخن بر چهره پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) شادى مى افكند و او را به تحسین از این روح بلند و آگاه و زلال وامى دارد. پس بلا فاصله آن اموال را میان مستمندان و تهیدستان توزیع نموده و مى فرماید: «آن چه سزا بود انجام داد; پدرش به فدایش، پدرش به فدایش، پدرش به فدایش، خاندان محمد را با دنیا چكار كه خداوند آنان را براى آخرت آفریده است.»([17])

این روایات براى ما فضاى روابط میان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و فاطمه(علیها السلام) را آشكار مى سازند و این فضاى قدسى ما را به دو نكته مهم رهنمون مى سازد:

1) زهرا در نهاد خویش این نیاز را احساس مى كرد كه در ژرفاى وجود پدر غور كرده و تعهدات خویش را از حوزه مسؤولیت هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) استنباط نموده و الگوى زنده اى از خانواده نبوت و رسالت را در صحنه جامعه به نمایش گذارد. این وظیفه بر دوش هر دختر متعهدى است كه پدرش در مسیر تبلیغ دیانت و انسانیت گام برمى دارد و این مسؤولیت هر زنى است كه در ارتباط با انسانى ارزش مدار مى زییَد. آنان باید انفكاك از خویشتنى ها را بیاموزند و با آرمان پدر یا همسر یا برادر و یا فرزندشان همراه گشته و از بار سنگین مسؤولیت بر دوش او بكاهند. چرا كه در تاریخ گذشتگان و معاصران به بزرگان بسیارى برمى خوریم كه اطرافیانشان بر وجودشان سنگینى مى نمودند. آنان در فضاى آرمان خویش مى اندیشیدند و اطرافیانشان تنها در خواسته ها و امیال خود فرورفته بودند; دخترى كه انتسابش به آن رهبر بزرگ در قلب او تخم تكبر و خودبرتربینى مى كاشت یا همسرى كه خویشاوندیش با آن مرد والا او را به فخرفروشى بر دیگران وامى داشت و یا مادرى كه تولّد آن انسان نمونه از او موجب مى شد براى خویش جایگاهى ویژه در میان مردم در نظر گیرد.

2) زهرا با فراآمدن بر قله آگاهى و تعهد توانسته بود از همه نیازمندى هاى شخصى خویش در راه رسیدن به آرمان هاى والایش درگذرد. او در نامعادله آرمان و خویشتن به راحتى طرف بزرگتر را بر طرف كوچكتر ترجیح داده و محور تابع را به سوى متبوع جهت بخشیده بود. این پیام ارزشمند براى همه زنان و مردان جهان بسى آموزنده است; آنانى كه چه بسا از دو گزینه امیال و آرمان به قیمت دومى، اولى را مى گزینند و گاه آرمان را نیز به خدمت امیال خویش گرفته و پلّكان شهوتشان را بر پایه آن بالا برده و بر دوش مردمان به پیش مى كشند.

شخصیتى برگرفته از وجود پیامبر

شواهد فراوان تاریخى درباره روابط زهرا با پدرش و شباهت ها و محبت هایش به او نشان مى دهند كه شخصیت این بانوى بزرگ كاملا از شخصیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) الگوبردارى شده بود و لذا براى اِعراض از برخى مظاهر كوچك دنیا تنها اشاره و تمایلى از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)كافى بود تا او را به بالاترین حدّ معنویت و انفكاك از مادیت فرابرد.

روح و روان فاطمه به طور كامل با اسلام اصیل آمیخته گشته و در پرتو آموزه هاى قرآن و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) شكل گرفته بود و لذا او به وابستگى خونى با پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) كه كرامتى بزرگ برایش بود، بسنده نكرده و بلكه مى خواست بیش و پیش از آن كه فرزند جسمانى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است، فرزند روحانى و معنوى او در اخلاق و پرهیزگارى و پرستش و اطاعت از خدا باشد.

فاطمه دوست داشت كه پدرش در خانه او زهد نبوى و ایمان معنوى و صفاى روحانى را مشاهده كرده و زندگى او را در كمال سادگى و قناعت بیابد تا بدین گونه الگویى زنده فراروى خانواده هاى مسلمان قرار دهد و بدین سان رشد نسل هاى جدید در این فضاى اسلامى به پالایش جامعه از پلیدى ها و آراستگى به زیبایى ها بیانجامد.

فاطمه در زندگى هیچ گاه خود را دور از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نمى دید و نسبت به آن حضرت، احساس جدایى نمى كرد. او در همه فضایل پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به مشاركت با او برخاسته بود; مگر در فضیلت نبوّت كه هیچ كس را یاراى نزدیك شدن به آن نیست. این ویژگى آسمانى تنها و تنها از آن پیامبر خدا بوده و فرود وحى تنها بر این منزلگاه الهى میسّر مى باشد و اما دیگران با نزدیك شدن به وجود قدسى آن حضرت مى توانند در دیگر صفاتِ كمال نبوى با او مشاركت جویند. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به نزدیكترین انسان به مقام او فرموده بود: «تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى جز آن كه پس از من هرگز پیامبرى برانگیخته نخواهد شد.»([18])

 




پیامک های تبریک ولادت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

سرای احمد امشب رشک طور است
زمین و آسمان غرق سرور است
نهد پا در جهان دخت محمد(ص)
به راهش از جهان گلریز حور است
پیامک(اس ام اس) ولادت حضرت فاطمه(س) و روز زن

به ادامه مطلب مراجعه نمایید.


اس ام اس تبریک روز زن

 

به ادامه مطلب مراجعه نمایید.


اس ام اس ویژه تبریک روز مادرو روز زن

 

 

 






شایداین جمعه بیاید شاید...


[http://www.aparat.com/v/RNblO]


آپارات(( شاید این جمعه بیاید شاید...))

دانلود در ادامه مطلب


شخصیت زن از دیدگاه پیامبر و ائمه طاهرین

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم نسبت به زن احترام خاصى قایل بود و مرتباً درباره محبت و مهربانى و مداراى با آنها سفارش مى كرد، به زنان سلام مى كرد و مكرر مى فرمود:

من از دنیاى شما سه چیز را دوست مى دارم و آن سه چیز عبارت اند از: عطر، زن و نماز كه روشنى چشم من است.

[روش خوشبختى، ص 89] ناگفته پیدا است كه این سخن پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم به خاطر شهوت و غریزه جنسى نبود، بلكه آن حضرت با ایراد چنین سخنانى مى خواست زنان را كه در نظر اعراب، موجودى بى ارزش و در حد یك حیوان بودند، بزرگ جلوه دهد. بدین جهت، زن را در ردیف نماز كه امرى عبادى و مقدس است، قرار داد و با این تعبیر، زن را به بالاترین مقام ترقى داد.



قرآن و نقش مادر در تربیت جوانان(2)

بررسى چهره‏هاى جوان در قرآن‏

احمد عابدینى‏

حضرت موسى(ع)

جوان دیگرى كه مى‏توان مثال زد و زندگى‏اش را در قرآن مطالعه كرد، حضرت موساى كلیم است. او از نظر وراثتى و ژنتیكى داراى موقعیت خوبى بود و از پدر و مادرى مؤمن به وجود آمد(1) و از مادر خود شیر نوشید.(2) زمانى محیط تربیتى او كاخ فرعون بود كه مهد ظلم، جور، حق‏كشى، انسان‏كشى، تبعیض و شرك بود.(3) فرعون با صراحت اعلام مى‏كرد: «أنا ربُّكم الأعلى؛(4) من پروردگار والاى شمایم.» یا مى‏گفت: «ما علمتُ لكم مِن إلهٍ غیرى؛(5) هیچ معبودى غیر از خود براى شما سراغ ندارم.» فرعون مخالفان خود را با زور و ارعاب به پرستش خویش وا مى‏داشت و مى‏گفت: «لئن اتخذتَ اِلهاً غیرى لأجعلنّك مِن المسجونین؛(6) اگر خدایى غیر از من اختیار كنى تو را [نیز] از زندانیان قرار خواهم داد

این جملات اگر چه در طول مبارزات حضرت موسى(ع) با فرعون توسط وى گفته مى‏شد، ولى نشان مى‏دهد در خانه و كاخش همین روحیه حكمفرما بود.

حكمت خدایى اقتضا كرد كه موسى(ع) دوران كودكى و جوانى را در چنین خانه‏اى به سر بَرَد و پرورش یابد تا به همه ثابت گردد فرعون كه هزاران كودك را كشت(7) تا موسى به دنیا نیاید، نتوانست بر خواست خداوند چیره شود. خداوند خواست موسى(ع) به دنیا بیاید و در خانه فرعون رشد و نمو یابد تا درس عبرتى براى همگان باشد. نكته‏اى كه مهم است و قرآن در موارد متعددى به آن اشاره كرده این است كه خداوند او را به مادرش برگردانید تا از او شیر بنوشد و دست نوازش بر سر و رویش بكشد. خداوند دو نكته را به مادر موسى گوشزد كرد:

1- برگشتِ موسى نزد مادر؛

2- پیامبر شدن موسى در آینده. به نظر مى‏رسد اوّلى زمینه‏ساز دومى باشد.

«و أوحینا إلى اُمّ موسى‏ أنْ أرضعیه، فإذا خفتِ علیه فألقیه فی الیَمّ و لا تخافی و لا تحزن إنّا رادُّوهُ إلیك و جاعلُوهُ مِن المرسلین؛(8)

به مادر موسى وحى كردیم كه او را شیر ده و چون بر او بیمناك شدى او را در نیل بینداز و مترس و اندوه مدار كه او را به تو باز مى‏گردانیم و از پیامبرانش قرار مى‏دهیم

نكته‏ها:

1- مادرى كه دلهره ماندن یا كشته شدن بچه‏اش را دارد باز باید بچه را شیر دهد.

2- به نظر مى‏رسد «جاعلوه من المرسلین» با «إنّا رادّوه الیك» مرتبط هستند و گرنه كنار یكدیگر ذكر نمى‏شدند.

3- راه رساندن موسى به مادرش را در آیه اشاره كرده: «حرَّمنا علیه المَراضع مِن قبل ...؛(9) از پیش شیر دایگان را [به نحو تكوینى‏] بر او حرام گردانیده بودیم» در نتیجه موسى پستان هیچ زنى را به دهان نگرفت تا اینكه به مادرش كه ناشناس در صف شیردهندگان قرار داشت رسید. بنابراین او غذاى دوران كودكى و مقدارى از مسائل تربیتى و هدایتى را از مادر فرا گرفت.

از سوى دیگر موسى(ع) در محیطى كه از نظر فرهنگى بسیار فاسد بود رشد كرد و پاك و پاكیزه ماند تا بر همگان روشن شود مى‏توان در محیطى ناسالم نیز با نیّت و عزمى استوار در مسیر حق گام برداشت و از

كفر و شرك محیط، نه تنها اثر نپذیرفت كه اثر گذاشت.

قرآن بیان مى‏كند كه موسى(ع) پس از رشد یافتن و به سن نوجوانى رسیدن، از كاخ بیرون آمد و در شهر به گردش پرداخت و دید فردى مصرى، یكى از افراد بنى‏اسرائیل را به بیگارى گرفته است. موسى به مصرى اعتراض كرد و با مشتى محكم او را از پاى در آورد.(10) فعلاً سخن این نیست كه آیا آن مصرى مستحق قتل بود یا آیا راه چاره دیگرى براى نجات سبطى نبود، بلكه سخن این است كه موسى با اینكه در محیط مصریان، در كاخ فرعون و در جوّ ظلم و فساد تربیت شده بود ولى با ظلم و تجاوز میانه‏اى نداشت، حتى با دیدن ظلم چنان غضبناك شد كه فرد مصرى را از پاى در آورد. بنابراین هیچ كس نمى‏تواند ادعا كند چون جوّ و محیط فاسد بود ما نیز فاسد شدیم و تمامى تقصیرها را بر عهده جوّ و محیط بگذارد.

پرورش موسى(ع) در كاخ فرعون، نمونه‏اى عملى براى جوانان، و مؤمن بودن همسر فرعون الگو و درس عبرتى براى تمامى زنان است.

اراده و عزم، كلیدى‏ترین نقش را در تمامى زمینه‏هاى هدایتى و تربیتى انسان بر عهده دارد؛ اگر چه رسیدن به مقام والایى چون نبوت بدون داشتن پدر و مادرى صالح و شیرى پاك میسر نیست.

آنجا كه حضرت موسى(ع) مادرِ مهربان خود را به همراه نداشت، زن مؤمن دیگرى نقش ایفا كرد؛ یعنى زن فرعون كه باعث شد موسى از رود نیل گرفته شود، و این كودك از بین هزاران كودك كشته نشود. قرآن این امور را با لطافت خاصى بیان كرده است.

«و قالتِ امْرأةُ فرعون قُرَّةُ عینٍ لى و لك لا تقتلوه عسى‏ أنْ ینفعَنا أو نتّخذه ولداً و هم لا یشعرون؛(11)

و همسر فرعون گفت: [این كودك‏] نور چشم من و تو خواهد بود. او را مكشید، شاید براى ما سودمند باشد یا او را به فرزندى بگیریم، ولى آنها خبر نداشتند

از یك سو، با قاطعیت و جزم به فرعون گفت: نور چشم من و تو است و از سوى دیگر، مأموران و جلادان را از كشتن كودك نهى كرد و فرعون را در مقابل عمل انجام‏شده قرار داد. به دنبال آن با استدلال‏هاى عاطفى نظر همگان را به سوى موسى جلب كرد. آنان از زیركى این زن كه با چنین برنامه خاصى و سخنى متین، موسى را از مرگ نجات داد، ناآگاه بودند.

در كنار مادر موسى زن فرعون كه زنى مؤمن بلكه نمونه كامل ایمان بود تربیت موسى(ع) را به عهده گرفت و او را مانند فرزند پرورید تا موساى كلیم شد. چه خوش گفت امام خمینى كه فرمود: «از دامن زن، مرد به معراج مى‏رود.»(12)

همسر فرعون در كاخ طاغوت و زیر سلطه فرعون چنان خوب عمل كرد كه خداوند نه تنها او را الگوى زنان قرار داده كه الگوى همه مؤمنان قرار داده است:

«و ضرب اللَّه مثلاً للذین آمنوا امْرأةَ فرعونَ إذْ قالتْ ربِّ ابْنِ لى عندك بیتاً فى الجنة و نجّنى مِن فرعون و عمله و نجّنى مِن القوم الظالمین؛(13)

براى كسانى كه ایمان آورده‏اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آنگاه كه گفت: پروردگارا، پیش خود در بهشت خانه‏اى برایم بساز و مرا از فرعون و كردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان


 


مقام والاى مادر در قرآن

آیة الله عبدالله جوادى آملى

نوع دستورهایى كه اسلام به زن ومرد مى‏دهد، در عین حال كه یك راه مشتركى براى هر دو قائل است ولى راه مخصوص را هم از نظر دور نمى‏دارد، وقتى احترام به پدر ومادر را بازگو مى‏كند، براى گرامى داشت مقام زن، نام مادر را جداگانه وبالاستقلال طرح مى‏كند. قرآن كریم مى‏فرماید:

اما یبلغن عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا كریما (1)

اگر یكى از آن دو یا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها حتى «اوف‏» مگو وبه آنها پرخاش مكن و با آنها سخنى شایسته بگوى.

ودر بخشى دیگر مى‏فرماید: ما سفارش كردیم به انسان كه احسان را نسبت‏به پدر و مادر فراموش نكند:

و وصینا الانسان بوالدیه احسانا (2)

وانسان را نسبت‏به پدر ومادرش به احسان سفارش كردیم.

و قضى ربك الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا (3)

پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستید وبه پدر ومادر خود احسان كنید. ودر جاى دیگر احسان به پدر ومادر را در كنار عبادت حق یاد مى‏كند:

ان اشكر لی و لوالدیك (4)

شكر گزار من وپدر ومادرت باش.

اما با همه این تجلیل‏هاى مشترك، وقتى مى‏خواهد از زحمات پدر ومادر یاد كند، از زحمت مادر سخن مى‏گوید، نه از زحمت پدر، آنجا كه مى‏فرماید:

و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا (5)

زحمات سى ماهه مادر را مى‏شمارد، كه: دوران باردارى، زایمان، ودوران شیرخوراگى براى مادر دشوار است. وهمه اینها را به عنوان شرح خدمات مادر ذكر مى‏كند. قرآن كریم به هنگام یادآورى زحمات حتى اشاره‏اى هم به این موضوع ندارد كه: پدر زحمت كشیده است.

بنابراین، آیات قرآن كه در مورد حق شناسى از والدین آمده است‏بر دو قسم است: یك قسم حق شناسى مشترك پدر ومادر را بیان مى‏كند وقسم دیگر، آیاتى است كه مخصوص حق شناسى مادر است، قرآن كریم اگر درباره پدر حكم خاصى بیان مى‏كند فقط براى بیان وظیفه است، نظیر:

و على المولود له رزقهن و كسوتهن بالمعروف (6)

خوراك وپوشاك مادران به طور شایسته به عهده پدر فرزند است.

ولیكن هنگامى كه سخن از تجلیل وبیان زحمات است، اسم مادر را بالخصوص ذكر مى‏كند.


1. اسراء، 23.

2. احقاف، 15.

3. اسراء، 23.

4. لقمان، 14.

5. احقاف، 15.

6. بقره، 233.

زن در آینه جلال و جمال صفحه 177




 

ام ابیها ، مادرى مهربان تر از خورشید!

 

شخصیت فاطمه زهرا(س), در ابعاد گونه گون قابل بررسى است.
در هر مرحله از مراحل زندگى وى, لایه ها و درسهاى بزرگى نهفته است و با كالبدشكافى و موشكافیهاى عمیق, مى توان درسهاى بزرگى آموخت و باید هم آموخت.
یكى از ابعاد زندگى فاطمه زهرا(س), كه خیلى درخشان و دلنواز است, ((بعد تربیتى)) زندگى حضرت است.
سیره علمى و عملى فاطمه زهرا(س) در امور تربیتى, چیزى نیست كه بتوان ظرافتها و لطافتهاى آن را به قلم آورد و یا اینكه در یك مقال و مقاله بتوان ترسیم كرد.
سیره علمى, تا به مرحله عمل نرسد و عملى نگردد, فایده چندانى ببار نمىآورد. از سیره عملى فاطمه(س), در امر تربیت, سخن بگوئیم, وى را ((بانو و كوثر بیكران)) و     ((مادر محبت)) معرفى كنیم; ولى خودمان در میدان عمل, بى عارى و بى پروایى بكنیم, آیا چنین كارى شایسته است؟

زمزمه هاى تربیتى زهرا(س)
زلالتر از آب زمزم:
وارهیده از جهان عاریه 
ساكن گلزار و ((عینٌ جاریه))
آوازه و آرزوهاى مادر, به ((تربیت)) پیوند خورده است.
در حقیقت, مادر ((پیش مرگ و سر پیشاهنگ)), امر تربیت است و از جمله دل مشغولیها و دلجوئیهاى دیرینه وى تربیت فرزند در ابعاد گونه گون زندگى است
از دیدگاه اسلام, ((تربیت اسلامى)), خدایى ترین مسئله اى است كه یك مادر دانا با آن مواجه است.
اسلام دین ((تربیت محور)) است و در این راستا مردان و زنان بزرگى را با ((چراغ هدایت)), جهت ایصال الى المطلوب و ارائه طریق به سوى بشریت فرستاده است.
مولانا در همین راستا راست گفت:

كلكم راع نبى چون راعى است
خلق مانند رمه او ساعى است
از رمه چوپان نترسد در نبرد
لیكشان حافظ بود از گرم و سرد2

به هر تقدیر, آیا مادران در میدان تعلیم و تربیت به الگوى توانا و زیبا, نیاز دارند یا خیر؟
جاى تردید وجود ندارد كه همه انسانها نیازمند الگو هستند و دنبال الگوگیرى و الگویابى مى باشند و این امر, براى انسانهاى عاقل, بسیار طبیعى است.
آنچه مهم است و جاى دقت دارد, این است كه از چه كسى باید پیروى كرد و فرد به عنوان الگو, باید داراى چه شرایط و ویژگیها باشد؟
از دیدگاه اسلام, اولین شرط براى یك الگو, آن است كه خود عامل به گفته هایش باشد و سیره عملى و علمى زندگى او به عنوان حجت شرعى و عقلى شناخته شده باشد.

این شرط كه الگو باید, سیره عملى و علمى وى حجت باشد جز در مورد انبیا و امامان(ع) مصداق ندارد.
در این نوشتار كوتاه, كوشش شد تا بخشى از فضایل و سیره عملى و علمى فاطمه زهرا(س) در میدان تربیت, به عنوان مادرى مهربانتر از خورشید و ((مادر محبت)) به عنوان الگو, براى مادران بیان گردد. تا میدانى و دریایى به سوى عاشقان گشوده گردد.

زندگى فاطمه زهرا(س) لبریز از لایه ها و لطافت ها است و دسترسى و شناخت عمیق از تمامى لایه ها و لطافت هاى زندگى معنوى وى, براى همه كس مقدور نیست.
شخصیت معنوى این بانوى ((بى كران)) متشكل از ((بسترهاى معنوى)) بسیارى است كه هر كدام از آنها براى یك زندگى معنوى و معنادار بكار آید.
از این جهت, كوثر بى كران, كاملترین الگویى است كه مى توان در ابعاد گونه گون زندگى, وى را مقتداى خویش قرار داد, كه یكى از ((لایه ها و لطافت هاى)) زندگى معنوى وى كه بستر معنوى خوبى را براى رشد ربانى و معنوى فراهم مى سازد, ((بستر تربیتى)) زندگى او است.
در ((سیره عملى و علمى)) زندگى وى, ظرافت ها و دقتها موج مى زند.

او مادر است, اما چگونه مادر؟!
مادر امامت است و حسنین در دامن مبارك او تربیت یافته اند.
مادرى است كه از راه تكان دادن گهواره, براى همیشه جهان را تكان مى دهد و از طریق ((لالایى و تاتایى هاى)) حساب شده, جهان و جهانیان را پر از فریادهاى عدالت خواهى مى كند و به سمت عدالت پیش مى راند.

حضرت امیر(ع) در مورد تربیت خانوادگى مى فرمایند:
((یا كمیل, مر اهلإ ان یروحوا فى كسب المكارم...))
((اى كمیل! خانواده ات را فرمان ده كه روزها در به دست آوردن بزرگوارى, و شب ها در رفع نیاز خفتگان بكوشند. سوگند به خدایى كه تمام صداها را مى شنود, هر كس دلى را شاد كند, خداوند از آن شادى لطفى براى او قرار دهد كه به هنگام مصیبت چون آب زلالى بر او باریدن گرفته و تلخى مصیبت را بزداید چنان كه شتر غریبه را از چراگاه دور سازد.))(3)

تربیت كلامى كودكان, از زمزمه هاى زیباى مادر در قالب ((لالایى)) و ((تاتایى)), آغاز مى شود.
از اینجاست كه ظرافتهاى تربیت, رخ مى نماید و یك مادر مسوول را با مشكلات و موانع تربیتى مواجه مى سازد.
مادر با زمزمه هاى ((لالایى و تاتایى)), در واقع مى خواهد در پاكترین سرزمین وجود كودك كه همان هستى و انسانیت كودك است تصرف كند و تصرف مى كند. آیا در چنین حالتى شایسته و بایسته است كه مادر, امر تربیت را سبك و سرسرى انگارد؟

آیا زمزمه هاى كلامى مانند لالایى, تاتایى و غیره مهم نیست و هر لفظ مهمل و بى معنایى كه باشد, اشكال ندارد؟
در اینجا جالب است كه توجه عزیزان را به یك داستان تربیتى كه بسیار جلب توجه مى كند جلب نمائیم.
در شعرى منسوب به ((مادر تربیت)) فاطمه زهرا(س) آمده
اشبه اباإ یا حسن
واخلع عن الحق الرسن 
واعبد الها ذا المنن
و لا توال ذا الاحن
یعنى 
حسن جان مانند پدرت باش 
حق را از بند اسارت رهاساز
خدایى پر فضل و احسان را بپرست
از دشمنان كینه توز دوستى و پیروى مكن(4)

این سخن زیبا, از جمله نوازش هاى نورانى حضرت زهرا(س) است به نوزادش حسن(ع). آن زمانى كه حضرت, نوزادش را روى دست بازى مى داد و به هوا مى پراند و به دنبال آن با وى با زبان كودكى سخن مى گفت, چنین زمزمه مى نمود.
فاطمه زهرا(س), قبل از آنكه یك مادر باشد, معلم و مدیر شایسته بود. مربى و روان شناسى بود كه در عمل, ((تربیت دینى)) را كاربردى ساخت و ظرافتهاى تربیتى را در خاندان اهل بیت(ع) به نمایش گذاشت.
آنگاه كه حضرت زهرا(س) امام حسین(ع) را بر روى دست نوازش مى كرد, مى فرمود:
انت شبیهٌ بابى؟
لست شبیها بعلى؟
((حسین جان تو به پدرم شباهت دارى و به پدرت على(ع) شبیه نیستى.))

امام على(ع) سخنان فاطمه(س) را مى شنید و لبخند مى زد.(5)
مادرانى كه فاطمه زهرا(س) را الگوى خویش مى دانند, آیا در امر تربیت هم این ((مادر تربیت)) را الگوى خود مى دانند یا خیر؟
اگر فاطمه زهرا(س) را به عنوان الگوى تربیتى قبول دارند ـ و باید هم قبول داشته باشند ـ تا به حال چه فكرى كرده اند؟ 
چه كارى كرده اند؟
چاره اى اندیشیده اند یا خیر؟...
مادرى كه منتظر مد و تجمل روز است و بازار او را فریفت و گیج كرد, چه كار مى تواند بكند؟
او خود به دهها سرپرست و مادر احتیاج دارد تا هستى خود را به ثمن اندك نفروشد.
مادرى ((فن و هنرى)) است كه هر كس استعداد تحصیل آن را ندارد.

مادرى ((كلاس عشق)) است كه به قول مولانا:
در آسمان درها نهى, در آدمى پرها نهى
صد شور در سرها نهى, اى خلق سرگردان تو
مادرانى كه به خطا, خویشتن را از ((عشق مادرى)) محروم مى سازند, وحشتناكترین گمراهى ها را مرتكب مى شوند و خسران ابدى است كه نه در زمان و نه در ابدیت جبرانى ندارد.

یك مادر كم حوصله و عصبى, چگونه مى تواند به ظرافتهاى تربیتى جامه عمل بپوشاند؟
چرا ((سوراخ دعا را گم كرده ایم))؟
بیائیم قبول كنیم كه ((تربیت بزرگترین منبع و معدن)) است و ما, در كشف و بهره بردارى آن مشكل داریم.
چند درصد از مادران, همانند فاطمه زهرا(س), زمزمه ها و سایر رفتارهاى تربیتى آنها حساب شده و با ((استانداردهاى تربیت اسلامى)) سازگار است؟
آیا شعر: اتل متل توتوله, گاو حسن چه جوره... با استاندارهاى تربیت اسلامى مى سازد؟
آیا یاد دادن چنین جملاتى, اولین وظیفه برخى ها است؟
مادرى كه دختر هفت تا ده ساله خویش را تقریبا ((نیمه عریان)) در معرض دید عموم قرار مى دهد, چه تضمینى براى حجاب اسلامى و تربیت او دارد؟ چرا عده اى به نام مادر, به بچه ها و فرزندان خیانت مى كنند؟

مگر خیانت چه هست؟
خیانت به این نیست كه سر كودك را از قفا جدا بكنند, هر كارى كه روح و اندیشه كودك را خدشه دار كند, خود بزرگترین خیانت است و هیچ خیانتى, عمق فاجعه اش, عمیق تر از خیانت در امور تربیتى نیست و گناه آن بابخشودنى است.
به هر حال, تا شور و شعور لازم در امر تربیت تحقق پیدا نكند و تا زندگى را سراسر عشق نبینیم, تربیت انقلابى و یا پاكسازى و خودسازى, نوسازى انقلابى تحقق پیدا نمى كند و به بار نمى نشیند.





شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات