حلم امام علی علیه السلام

عرب بیابان گردی از حضرت علی علیه السلام پرسید: سگی را دیدم که بر گوسفندی جست وگوسفند ابستن شد وچیزی از او متولد شد حلال است یا حرام؟ امام علی علیه السلام فرمود: اورا به خوردن اعتبار کن اگر گوشت بخورد سگ است اگر علف

خورد گوسفند است.     

عرب بیابانگرد گفت: گاهی علف و گاهی گوشت میخورد. امام علی علیه السلام فرمود:  

ان را به اشامیدن اعتبار کن پس اگر به دهن بیاشامد گوسفند است واگر با زبان بخورد سگ است.  


عرب بیابانگرد گفت

گاهی به زبان خورد گاهی به دهن اشامد .امام علی علیه السلام فرمود:  

ان را به راه رفتن اعتبار کن پس اگر در رفتن بر گوسفندان مقدم برود ویا در میان انهابرود گوسفند است واگر به دنبال انها برود سگ است. اعرابی گفت: یک بار چنین است یک بار چنان. امام علی علیه السلام فرمود:   

ان را در نشستن اعتبار کن پس اگر بر سینه مثل گوسفند نشیند گوسفند است واگر بر مقعد نشیند سگ است. عرب بیابانگرد گفت: یک بار چنین نشسته یکبار چنان .امام علی علیه السلام فرمود: ان را ذبح کن پس اگر معده دارد گوسفند است واگر امعاء دارد سگ است. عرب بیابانگرد گفت

 مایل نیستم ان را ذبح کنم. امام علی علیه السلام فرمود: به صدای ان گوش کن اگر صدای گوسفند دهد گوسفند است واگر صدابی سگ دهد سگ است. عرب بیابانگرد گفت

 گاهی صدای گوسفند دهد وگاهی صدای سگ. امام علی علیه السلام فرمود: به پای او نظر کن اگر سم دارد گوسفند است واگر چنگال دارد سگ است. عرب بیابان گرد دیگر از جواب دادن عاجز ماند وبر صبر وبردباری حضرت علی علیه السلام افرین گفت ومبهوت شد واسلام اورد

کتاب کشکول از شیخ بهایی

 منبع از کتاب مجموعه داستان های بهلول عاقل وپیش بینی های جاماسب وحکایات شیرین وپند اموز /انتشارات رجبی

 

قضاوت های امام علی علیه السلام

در زمان خلافت امام علی علیه السلام یک نفر کیسه ای که محتوی سکه هایی از طلا و گوهر های قیمتی بود به امانت نزد یکی از تاجران گذاشت وبه مسافرت رفت وچون مراجعت نمود نزد ان تاجر رفت ودرخواست امانت را نمود. تاجر بی انصاف در جواب گفت: اشتباه میکنی من چنین امانتی را قبول نکردم وتورا نمیشناسم.

 صاحب کیسه شکایت به امام علی علیه السلام نمود وماجرای خود را از اول تا اخر بیان نمود. امام علی علیه السلام فرمود: برای ادعای خود مدرک یا گواهی داری؟ صاحب امانت گفت: مدرکی از او نگرفتم ودر موقع دادن امانت کسی دران محل نبود.  امام علی علیه السلام فرمود: در این صورت تورا بر او حق سوگندی بیش نیست حالا اگر مایل باشی او را احضار میکنم چنانچه امانت ات را داد چه بهتر وچنانچه انکار نمود اورا سوگند دهم. ان مرد گفت: این شخص ایمان درستی ندارد وبه دلیل اینکه  خیانت در امانت نموده ازخوردن سوگند دروغ ترسی ندارد.

امام علی علیه السلام چون با توجه به علم امامت اش می دانست که صاحب امانت دروغ نمیگوید ولی چون دلیل ومدرک وگواهی نداشت شرعا نمیتوانست از ان تاجربی انصاف مطالبه ومواخذه ای نماید پس به صاحب امانت فرمود: در چه محلی کیسه زر را به او دادی؟ ان مرد گفت: درفلان محل زیر درخت خرما .امام علی علیه السلام فرمود :همان درخت خرما را میتوانی گواه خود قرار دهی. صاحب امانت عرض کرد: چگونه درخت گواهی میدهد؟ امام علی علیه السلام فرمود: تحمل بنما تا بدانی چگونه درخت گواهی میدهد.

 پس قنبر (غلام ان حضرت) را احضار وفرمود: همراه این مرد برو وهر که را نشان داد اورا به محضرمن بیاور. پس از چند دقیقه ان تاجربی انصاف امد.امام علی علیه السلام فرمود:این شخص کیسه زر به تو امانت داده است پول اورا بده .ان تاجر بی انصاف منکر شد وگفت: من این شخص را نمیشناسم و چنانچه مالی داشته شاید به کسی داده باشد که شباهت به من داشته خلاصه من تا به حال او را ندیده ونمیشناسم.

امام علی علیه السلام روی به صاحب کیسه نمود وفرمود: تو کیسه زر را در کجا به این شخص داده ای ؟عرض کرد: در فلان محل درزیر درخت خرما. امام علی علیه السلام فرمود: بنابراین همان درخت خرما گواه تو میباشد همین الساعه وضو بگیر وبرو زیر همان درخت 2 رکعت نماز  بخوان وسپس به درخت بگو ( امام علی علیه السلام ) امیر المومنین  میگوید انچه از ان کیسه زر اطلاع داری بیان نما ومن غلام خود را همراه تو میفرستم تا هرچه از ان درخت خرما شنید برای من بازگو نماید . صاحب کیسه گفت: اطاعت میشود. وضو گرفت وبه همراه غلام حرکت کرد.

 ان تاجر بی انصاف خواست به همراه انها برود که امام علی علیه السلام فرمود: لازم نیست تو صبر نما تا انها مراجعت نمایند. چند دقیقه که گذشت امام علی علیه السلام از ان   تاجر بی انصاف سوال نمود :ایا به درخت خرما رسیده اند یا نه؟ ان تاجر گفت: راه زیادی نیست فکرکنم رسیده باشند . امام علی علیه السلام لبخند زد وچیزی نگفت .

پس از گذشت 30 دقیقه صاحب پول امد وسلام نمود وگفت: من به دستور شما عمل نمودم ولی درخت گواهی نداد وصدایی از او شنیده نشد امام علی علیه السلام فرمود: در نبود شما درخت امد وگواهی خودش را داد. تاجر بی انصاف یک دفعه عصبانی شد وگفت :یا علی من درختی ندیدم شما چگونه میفرمایید درخت امد وگواهی خودش را داد.

 امام علی علیه السلام فرمود: تو مگر نمیگفتی من این مرد را نمیشناسم و کیسه ای از او نگرفتم تو اگر این مرد را نمیشناختی وکیسه ای از او نگرفتی ازکجا میدانستی انها به درخت خرما رسیده اند یا نه پس این مرد راست میگوید و کیسه زر را زیر همان درخت خرما به تو داده است که تو فاصله راه ان درخت درنظرت بود وچون سوال نمودم جواب دادی راه زیادی نیست به درخت  رسیده اند و انکار فایده ای ندارد فوری امانت این مرد را تسلیم نما.

تاجربی انصاف به جرم خود اعتراف کرد .ان تاجر به همراه صاحب پول وچند نفر دیگر به خانه رفت وکیسه زر را اورد ودر حضور امام علی  علیه السلام تحویل صاحبش داد .

منبع از کتاب مجموعه داستان های بهلول عاقل وپیشبینی های جاماسب وحکایات شیرین وپند اموز /انتشارات رجبی

 

بخشش امام علی علیه السلام

روزی عرب بیابان گردی به نزد امام علی علیه السلام امد وساکت نشست وفقر از چهره او نمایان بود. امام علی علیه السلام فرمود: چه حاجتی داری ؟اعرابی شرم داشت که به زبان بیاورد وبر زمین نوشت که مردی فقیرم. امام علی علیه السلام به او 2حله عطا فرمود غیر از ان هیچ چیز را مالک نبود .عرب بیابان گرد یکی را رداء  ساخت ودیگری را ازاد کرد و باایستاد وچند بیت  در کمال فصاحت وبلاغت امام علی علیه السلام فی البداهه خواند. امام علی علیه السلام  از ان چند بیت شعر  خوشش امد و3دینار دیگر که از حق فرزندانش حسن وحسین علیهما السلام در نزد ان حضرت بود را به اعرابی عطا فرمود .اعرابی انها گرفت وگفت: ای امیر المومنین مرا توانگر ترین اهل خانه ام گردانیدی ودعای خیر نمود ورفت. امام علی علیه السلام به اصحاب خود فرمود: شنیدم از پیامبر صلی الله علیه واله که فرمود: قیمت هرکس به قدر ان چیزی است که اورا می اراید

 قیمت مرد نه با سیم و زر است                           قیمت مرد به قدر هنر است

منبع از کتاب مجموعه داستان های بهلول عاقل وپیشبینی های جاماسب وحکایات شیرین وپند اموز /انتشارات رجبی

اخلاق  امام علی علیه السلام

در ان ایام  شهر کوفه مرکز حکومت اسلامی بود. در تمام قلمرو کشور وسیع اسلامی ان روز به استثنا شامات چشمها به ان شهر دوخته بود. که چه فرمانی صادر میکند وچه تصمیمی میگیرد. در خارج این شهر 2نفر یکی مسلمان ودیگری کتابی( یهودی /مسیحی/زرتشتی) روزی در راه به هم برخورد کردند .مقصد یکدیگر را پرسیدند معلوم شد که مسلمان به کوفه میرود وان مرد کتابی در همان نزدیکی جای دیگری را درنظر دارد که برود. توافق کردند که چون در مقداری از مسافت راه شان یکی است باهم باشند وبا یکدیگر مصاحبت کنند. راه مشترک با صمیمیت. در ضمن صحبتها ومذاکرات مختلف طی شد. به سر 2راهی رسیدند .مرد کتابی با کمال تعجب مشاهده کرد که رفیق مسلمانش از ان طرف که راه کوفه بود نرفت واز این طرف که او میرفت امد. پرسید: مگر تو نگفتی من میخواهم به کوفه بروم پس چرا از این طرف میایی راه کوفه که ان یکی است.

مسلمان: میدانم میخواهم مقداری تورا مشایعت کنم .پیغمبر ما(صلی الله علیه واله ) فرمود :هرگاه 2نفر در یک راه با یکدیگر مصاحبت کنند حقی بر یکدیگر پیدا میکنند .اکنون تو حقی بر من پیدا کردی من به خاطر این حق که به گردن من داری میخواهم چند قدمی تو را مشایعت کنم و البته بعد به راه خودم خواهم رفت.

کتابی: اوه پیغمبر شما   این چنین نفوذ وقدرتی در میان مردم پیدا کرده وبه این سرعت دینش در جهان رایج شده حتما بواسطه همین اخلاق کریمه اش بوده.

 تعجب وتحسین مرد کتابی در این هنگام به منتها درجه رسید که برایش معلوم شد این رفیق مسلمانش خلیفه وقت امیر المومنین امام علی علیه السلام بوده .

طولی نکشید که همین مرد مسلمان شد ودر شمار افراد مومن وفداکار اصحاب امام علی علیه السلام قرار گرفت.

اصول کافی جلد2 باب حسن الصحابةوحق الصاحب فی السفر صفحه670

در زمان خلافت امام علی علیه السلام در کوفه زره ان حضرت گم شد. پس از چندی در نزدیک مرد مسیحی پیدا شد .امام علی علیه السلام اورا به محضر قاضی برد و اقامه دعوی کرد: این زره از ان من است نه ان را فروخته ام ونه به کسی بخشیده ام واکنون ان را در نزد این مرد یافته ام قاضی به مسیحی گفت: امام علی علیه السلام ادعای خود را اظهار کرد تو چه میگویی؟ مسیحی  گفت: این زره مال خود من است ودر عین حال گفته او را تکذیب نمیکنم ممکن است امام علی علیه السلام اشتباه کرده باشد قاضی رو کرد به  امام علی علیه السلام وگفت: تو مدعی هستی واین شخص منکر است  بر تو است که شاهد بر مدعای خود بیاوری. امام علی علیه السلام فرمود: قاضی راست میگوید اکنون میبایست که من شاهد بیاورم ولی من شاهد ندارم. قاضی روی این اصل که مدعی شاهد ندارد به نفع مسیحی حکم کرد و او هم زره را برداشت وروان شد. ولی مرد مسیحی که خود بهتر میدانست که زره مال کیست. پس از انکه چند قدمی پیمود وجدانش مرتعش شد ولرزید وبرگشت گفت :این طرز حکومت ورفتار از نوع رفتارهای بشر عادی نیست ازنوع حکومت انبیاست.واقرار کرد که زره مال امام علی علیه السلام است.

 طولی نکشید اورا دیدند مسلمان شده وبا شوق وایمان در زیر پرچم امام علی علیه السلام  در جنگ نهروان میجنگد

 الامام علی علیه السلام . صوت العدالةالانسانیةصفحه 63/ بحار الانوار جلد 9 چاپ تبریز صفحه 598      



 

266  

تواضع امام علی علیه السلام

  1. امام علی علیه السلام هنگامی که به کوفه می امد  وارد شهر انبار شد.{ که مردمش ایرانی بودند }کدخدایان وکشاورزان ایرانی خوشحال بودند  که خلیفه محبوب شان ازشهرانهاعبورمیکند. به استقبالش شتافتند .هنگامیکه مرکب امام علی علیه السلام به راه فتاد انها درجلومرکب امام علی علیه السلام شروع کردندبه دویدن .امام علی علیه السلام انهاراطلبیدوپرسید:چرامی دوید؟این چه کاری است که میکنید؟انها پاسخ دادند: این یک نوعی  احترام است  مانسبت به امراء وافرادمورداحترام خود میکنیم این سنت ویک نوع ادبی است که درمیان مامعمول بوده است. امام علی علیه السلام فرمود:اینکارشمارادردنیابه رنج میاندازد ودراخرت به شقاوت میکشاند.همیشه ازاینگونه کارها که شما را پست وخوارمیکند خودداری کنید .بعلاوه اینکارها چه فایده ای به حال ان افراد دارد( نهج ا لبلاغه کلمات قصار/ 273)

 زهد امام علی علیه السلام

  1. امام علی علیه السلام بعدازخاتمه جنگ جمل واردشهربصره شد. درخلال ایامی که دربصره بود روزی به عیادت یکی ازیارانش به نام (علاءبن زیاد حارثی) رفت .(این مردخانه مجلل و وسیعی داشت )امام علی علیه السلام به اوفرمود: این خانه با این وسعت به چه کارتودردنیا میخورد؟ درصورتیکه به خانه وسیعتری دراخرت محتاج تری؟ ولی اگربخواهی  میتوانی که همین خانه وسیع دنیا را وسیله ای برای رسیدن به خانه وسیع اخرت قراردهی . به اینکه دراین خانه ازمهمان پذیرایی کنی/ صله رحم نمایی/ حقوق مسلمانان رادراین خانه ظاهرواشکارکنی/ این خانه را وسیله زنده ساختن واشکارنمودن حقوق قراردهی/ وازانحصارمطامع شخصی واستفاده فردی خارج نمایی .

 علاء گفت :یاامیرالمومنین من ازبرادرم عاصم پیش توشکایت دارم .امام علی علیه السلام فرمود:چه شکایتی داری ؟علاءگفت: تارک دنیا شده جامه کهنه پوشیده گوشه گیر ومنزوی شده همه چیزوهمه کس را رها کرده. امام علی علیه السلام فرمود:اوراحاضرکنید.عاصم رااحضارکردند واوردند .

 امام علی علیه السلام به اوروکردوفرمود:ای دشمن جان خود شیطان عقل تورا ربوده است چرا به زن وفرزند خویش رحم نکردی؟ ایا توخیال میکنی که خدایی که نعمت های پاکیزه دنیا رابرای توحلال وروا ساخته ناراضی میشود ازین که توازانها  بهره ببری ؟تو در نزد خداکوچکتر ازاین هستی.

  عاصم گفت: یاامیرالمومنین توخودت هم مثل من هستی توهم به خود سختی میدهی ودرزندگی برخودسخت میگیری  توهم جامه نرم نمیپوشی وغذای لذیذ نمیخوری  بنابراین من همان کاررامیکنم که تومیکنی وازهمان راه  میروم که تو میروی.

  امام علی علیه السلام فرمود:اشتباه میکنی من باتوفرق دارم من سِمَتی دارم که تونداری من درلباس پیشوایی وحکومتم وظیفه حاکم وپیشوا وظیفه دیگری است خداوند برپیشوایان عادل واجب(فرض) کرد که ضعیفترین طبقات ملت خود رامقیاس زندگی شخصی خود قرار دهند وان طوری زندگی کنند که تهیدست ترین مردم زندگی میکنند تاسختی فقروتهیدستی به ان طبقه اثرنکند بنابراین من وظیفه ای دارم وتو وظیفه ای (نهج البلاغه خطبه  207)  

  ابن ابن ابی الحدید درشرح نهج البلاغه جلد3صفحه19چاپ بیروت نقل میکند ولی به نام ربیع بن زیاد نه علاءبن زیاد