منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
دراین وبلاگ چه مطالبی بیشتر موردنیاز شما می باشد؟؟










آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
گالری عکس دفاع مقدس


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

ساعت و اوقات شرعی
ساعت فلش مذهبی اوقات شرعی
تماس بامدیر وب
تماس با ما
ترجمه متن
قرآن آنلاین
مشاهده و دریافت کد
قاب عکس شهدا
درباره ما

این وبلاگ برای شناخت هرچه بیشتر شما عزیزان ازبسیج و شهدای دفاع مقدس در اختیارتان قرار می گردد.

مدیروبلاگ حمیدرضایی

(( سلام بر امام خمینى، اسطوره زمان كه از فیضیه برخاست و كاخ ظلم و ستم فرعونیان را لرزاند و فرو پاشاند. او از سلاله پاك رسول خدا(ص) ،از تبار ابراهیم و از خاندان پیامبران بزرگ الهى است.او از نژاد حسین (ع) ،پاسدار حریم اسلام و تجلى بارز روحانیت اسلام.))

فرازی از وصیت‌نامه
شهید اسدالله بزرگ خانقاه


بسیج لشگر مخلص خداست.
امام خمینی (ره)


کلام شهدا

یا حسین، یا حسین، یا حسین آن قدر فریاد «هل من ناصرینصرنی »ات نافذ بود و آن چنان تنهایی ات سر آن تفتیده دشت برهوت دامان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث رسولان همه سختی ها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید.

شهید مجتبی طبرانی

خاطره
ناهار خونه پدرش بودیم . همه دور تا دور سفره نشسته بودم و مشغول غذا خوردن. رفتم تا از آشپزخونه چیزی برای سفره بیارم. چند دقیقه طول کشید. تا برگشتم نگاه کردم دیدم آقا مهدی دست به غذا نزده تا من برگردم و با هم شروع کنیم . این قدر کارش برام زیبا بود که تا الان تو ذهنم مونده.
شهید مهدی زین الدین

منبع : یادگاران ص 19
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
منتخب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
سایت های مراجع تقلید
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی
Online User 

کد گرد شدن دو گوشه عکس

دعای فرج
موضوعات


حج امام حسین (ع) در کربلا

مقصد اول: بیت الله حقیقی قلب آن حضرت است

مقصد اول: اینکه آن جناب است بیت الله حقیقی، بدانکه خداوند متعال اجل است از اینکه در مکان باشد، یا اینکه خانه و مسکنی داشته باشد، چون جسم و جسمانی نیست، و اینکه بعض امکنه را خانه خود نامیده به جهت شرافت مخصوصی است، از جهت اینکه محل عبادت اوست، یا محل کثرت عبادت است، یا محلی است که عباد مأمورند به توجه به سمت آن، یا اینکه محاذی محل عبادت است، یا محل نزول فیض است، یا اینکه وصول به آن صعب است، پس قصد قربت در آن به خلوص اقرب است، و همه این صفات در مکه معظمه چمع است، و بعض آنها در مساجد موجود است، و اینها بیت الله ظاهری هستند، و اما بیت الله واقعی پس آن است که در حدیث قدسی وارد است، که می فرماید: گنجایش ندارد مرا آسمان وزمین، و لکن گنجایش دارد مرا قلب بنده مؤمن (عوالی اللئالی ۴ / ۷ _ محجة البیضاء ۵ / ۲۶) و خداوند وحی نمود به سوی داود که: از برای من خانه ای خالی نما تا در آن ساکن شوم، عرض کرد: خداوندا تو اجلی ازاینکه در مسکن سکنی نمائی، وحی رسید که: قلب خود را از برای من فارغ نما. (عوالی اللئالی ۱ / ۲۹۵ «با کمی اختلاف»).

یا حسین

پس هر قلبی که نباشد در او محبتی غیر از محبت خدا، آن است بیت الله حقیقی، و آن قبل مؤمن کامل است که خالی است از همه تعلقات، و در آن فکر و ذکری نیست مگر از خدا، و گاه به حدی می رسد که نمی بیند و نمی شنود مگر از خدا، چنانکه در حدیث قدسی است: « حتی اکون سمعه و بصره» : [ من چشم و گوش او می شوم].( کافی۲/۳۵۲) بنابر بعضی از معانی.
و چون این مطلب معلوم شد، ظاهر می شود که بیت الله بزرگ حقیقی همان قلب حسین (علیه السلام) است که فارغ بود از برای خدا به فراغ حقیقی، به نحوی که باقی نمانده بود در آن علاقه از غیر خدا، حتی علایقی که منافات باعلاقه مع الله نداشته اند، و قطع علاقه نمودن از شیء به جهت خدا، دلیل است بر اشدیت علاقه الهی، خصوصا اگر علاقه شدیده باشد، قطع جمیع علایق دلیل انحصار علاقه الهی است، و تمام شرایع مبنی بر همین است، و تدین به دین به مقدار قطع علاقه از ما سوی الله است درراه رضای خدا، و درجات ایمان مختلف می شود به اختلاف علایق شدة و ضعفا، و مقدار قطع آنها زمانا و کیفیة. چون این مطلب ظاهر شد، پس بدانکه جناب حسین (علیه السلام) هنگامی که متوجه او شد امر الهی، که در صحیفه امامت ثبت گردیده بود، به اینکه خود را بفروش در راه خدا، همان قصد نمود امتثال آن امر را، پس از اول خروج از مدینه الی نزول به کربلا، قصدش امتثال امر خدا بود، بلکه قصد نمود جمیع مصائبی را که بر او وارد گردید، همه به عنوان تقرب به سوی خدا، پس همه آنها با نیت قربت، و توطین نفس بر آن وارد شد، حتی پاره پاره شدن اعضاء را از اول امر نیت داشت، چنانکه از خطبه مکه ظاهر می شود(بحار۴۴/ ۳۶۴ و ۳۶۷- لهوف صفحه ۲۶ و ۲۷)، و کشته شدن اصحاب و اولاد و اهل بیت را در نیت داشت از مدینه، چنانکه صورت واقعه را به ام سلمه نمود. (بحار۴۴/۳۳۱- منتخب طریحی ۲/ ۱۲۵).
پس آن جناب فارغ نمود تمام قلب خود را از تعلق به وطن، بلکه جمیع اماکن و مساکن، و از تعلق به اموال حتی لباس، و سلطنت و راحت و ریاست، و عیال و اطفال و اولاد و اخوان و عشیره و اصحاب، پس همه را پیش انداخت، و فارغ نمود قلب را از تعلق به متاع دنیا حتی آب، بلکه یک قطره آن [که] به محتضرمی دهند، بلکه گذشت از سر و بدن و اجزاء آن از استخوان و گوشت و خون و صورت و هیئت و ترکیب آن، حتی اینکه گذشت ازصورت قلب صنوبری، و از مهجه آن که خون قلب است در وقتی که تیر سه شعبه زهر آلود بر آن وارد شد، و خون از او جاری گردید، پس می گرفت آن خون را، بر سر و محاسن خود می مالید(بحار۴۵/۵۳- لهوف صفحه ۵۴ – مقتل خوارزمی ۲/۳۴)، چنانکه در زیارت است که آن جناب مهجه خود را در راه رضای تو داد. (بحار۹۸/ ۳۳۱- تهذیب۶/۱۱۳).
پس چون آن جناب قلب ظاهری خود را با مهجه اش، و جمیع علایقش داد، پس خالص گردید قلب معنویش از برای خدا، وفارغ گردید از جمیع ما سوی، پس گردید بیت الله حقیقی تحقیقی، ونبود در آن غیر از خدا، پس بر مردم است که حج کنند این بیت الله را، به شرط استطاعت، و از این تحقیق ظاهر گردید سر آنچه وارد شده است درخبر که هر کس حسین (علیه السلام) را زیارت کند چنان است که خدا را در عرش زیارت نموده. (بحار ۹۸/ ۷۰- کامل الزیارات باب ۵۹ صفحه ۱۴۷).

مقصد دوم: بیت الله حقیقی و تعظیم نمودن بیت الله ظاهری

مقصد دوم: چون آن بیت الله حقیقی تعظیم نمود بیت الله ظاهری را به نحو مخصوصی، پس خداوند هم از برایش خصائص کعبه را قرار داد با علاوه، تفصیلش آن است که آن حضرت روز جمعه سوم شعبان وارد مکه گردید (بحار ۴۴ / ۳۳۲- ارشاد مفید ۲/ ۳۳)، و در آنجا بود تا موسم حج، پس احرام بست از برای حج یا عمره تمتع، پس خبر رسید به او که یزید پلید سی نفر از شیاطین بنی امیه را فرستاده است که آن جناب را به حیله شهید کنند، و لشکری با عمربن سعد العاص روانه کرده که آن حضرت را علانیة بگیرند (بحار ۴۵ / ۹۹ _ منتخب طریحی ۲ / ۱۲۴)، پس حضرت احرامش را به عمره مفرده تبدیل نمود در روز ترویه یا عرفه عزم خروج نمود، محمد بن حنفیه چون خبر شنید شبانگاه به خدمتش مشرف گردید، و عرض کرد: ای برادر غدر وبی وفایی اهل کوفه بر شما مخفی نیست، و به تحقیق که دانسته ای رفتار ایشان را با برادر و پدر بزرگوارت، و می ترسم که با تو نیز غدر و مکر کنند، و وفا به وعده خود ننمایند، و اگر در اینجا بمانی معزز و محترم خواهی بود، و دست تعدی به دامان جلال تو نرسد، حضرت فرمود که: می ترسم یزید پلید در این جا مرا به حیله بکشد، و به این سبب احترام خانه کعبه شکست گردد، عرض کرد: پس برو به طرف یمن، یا به بعض نواحی صحرا که در آن جا ایمن خواهی بود، فرمود: تأملی دراین امر می کنم، پس در وقت سحر حضرت امر به رحیل نمود، چون شنید به خدمت آمد و زمام ناقه را گرفت، و عرض کرد: شما وعده نمودی که در این امر تأمل فرمائی، پس چرا به این تعجیل روانه می شوی؟ فرمود: چون تو رفتی رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد من آمد، و فرمود: برو، که خدا خواسته است ترا کشته ببیند، محمد استرجاع نمود، عرض کرد: پس چرا این زنان را همراه خود می بری؟ و حال آنکه از برای شهادت می روی، فرمود: خدا خواسته که ایشان را اسیر ببیند (بحار ۴۴ / ۳۶۴ _ لهوف صفحه ۲۷)، وباز فرمود: ای برادر اگر در سوراخ جانوری از جانوران زمین داخل شوم، هر آینه مرا بیرون می آورند، و می کشند. (بحار ۴۵ / ۹۹ _ مقتل خوارزمی ۱/۲۱۸ «در جواب نامه عبد الله بن جعفر»).
و بعد عبد الله بن زبیر و عبد الله بن عباس و عبد الله بن عمر به خدمتش آمدند و هریک سخنی از منع گفتند، حضرت جواب فرمود ابن زبیر را به اینکه: نمی خواهم حرمت خانه خدا به سبب من شکسته شود. (بحار ۴۴ / ۱۸۵ _ مناقب ابن شهر آشوب ۳ / ۲۱۱) .
و ابن عمر را به بیان بی اعتباری دنیا ، و قضیه قتل یحیی، و کشته شدن أنبیاء بنی اسرائیل. (بحار ۴۵ / ۳۶۵ _ لهوف صفحه ۱۳-۱۴) .
و ابن عباس را جواب داد به اینکه: حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا امری کرده است که باید اطاعت نمایم (بحار ۴۴ / ۳۶۴ _ لهوف صفحه ۱۳)، پس همه ایشان تسلیم نمودند، و وداع کردند، و گریستند، و ابن عمر خواهش نمود که ببوسد، موضعی را که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مکرر بوسید، پس حضرت ناف مبارک را گشود، و عبد الله بوسید و گریست، و حضرت به طرف عراق روان شد. (بحار ۴۴ / ۳۱۳ _ امالی صدوق مجلس ۳۰ صفحه ۱۳۱).
مؤلف گوید: که ملاحظه نما این امام بزرگوار را که چگونه مراعات نمود احترام کعبه را و راضی شد که آن صدمات بر او وارد شود، ولی نزدیک خانه خدا نباشد که موجب هتک آن شود، و به سبب این احترام که آن امام محترم از کعبه نمود، خداوند جمیع خصائص و کرامات کعبه را از برای او قرار داد، پس خوب است که آن فضائل و کرامات را بشماریم، و اشاره به تطبیق نمائیم، و آن درباری نظر پنجاه فضیلت است:

جمیع فضائل و کرامات کعبه از برای حضرت امام حسین علیه السلام

اول: کعبه اول خانه ای است که از برای مردم قرار داده شده، و حسین (علیه السلام) چون از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و پیغمبر اول مخلوقات است، و نور حسین (علیه السلام) با نور جدش و پدرش و مادرش و برادرش پیش از خلقت زمین و آسمان بوده (بحار ۵۳ / ۱۴۲ بحار ۲۵ / باب اول) پس اول بیتی است که قرار داده ازبرای مردم، و از برای ملائکه، و از برای جمیع مخلوقات.
دوم: اینکه در مکه است که افضل مواضع است، و حسین (علیه السلام) در کربلا است، که به مقتضای حدیث مفاخرت، اشرف از مکه است. (بحار ۹۸ / ۱۰۶- کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۷).
سوم: بنای خلیل خدا است، و حسین (علیه السلام) گوشت و خونش از گوشت و خون حبیب خدا است که اشرف از خلیل است.
چهارم: مبارک است به زوار و مجاورین، و حسین (علیه السلام) صاحب برکات الهیه است که فیضهای الهی به سبب او بر خلایق می ریزد، پس جمعی به شهادت در رکابش به بهشت رفتند، و گروهی به گریه بر او مستحق می شوند، و برخی به اقامه عزایش، و جماعتی به گریانیدن بر او، و طایفه ای به تباکی، و فرقه ای به یاد آوردن از او در وقت آب خوردن، وبعضی به زیارتش، یا به اعانت زوارش، یا دفن شد در تربتش، و نحو اینها از برکاتی که به سبب آن جناب بر مردم فایض می شود.(جنانکه در بابهای گذشته شرح داده شده است).
پنجم: سبب هدایت خلق است، و حسین (علیه السلام) ایضا سبب هدایت است، بلکه او جان خود را فدای دین خدا کرد، تا اینکه به سبب قتل او ظاهر شد حقیقت دین شیعه، چنانکه در زیارت اربعین، حضرت صادق می فرماید در حق آن جناب که مهجه خود را در راه خدا داد تا اینکه خلاص نماید بندگان را از گمراهی و حیرت.(بحار۹۸/ ۳۳۱-تهذیب ۶/۱۱۳)
ششم: حرم کعبه را از چهار طرف محترم قرار داد، و حرام نمود صید آن را و بریدن درخت و گیاه آن را، و لقطه اش را، مگر به جهت پیدا کردن صاحبش، و از برای مدفن آن حضرت احترامی است از چهار طرف، که تربتش را محترم نمود و خوردن آن را به جهت شفا تجویز کرد، و حرمش تا یک فرسخ است، یا چهار فرسخ، یا پنج فرسخ، علی اختلاف الاخبار، و بعضی جمع کرده اند به تفاوت مراتب فضیلت، و کلمات علماء مختلف است در تحدید نسبت به مواضع جواز اکل، بعضی تربت حرم را مطلقا تجویز کرده اند، و بعضی تربت خود قبر و نواحی قریبه به آن را که عرفا خاک قبر گویند، و این احوط است. و از بعض روایات ظاهر می شود تحدید بیک میل، یا چهار میل، یا هفتاد ذراع.(در موضوع تربت و حد حرم و حد جواز خوردن تربت مراجعه شود به کتاب بحارالانوار جلد ۹۸ از صفحه ۱۰۶ تا صفحه ۱۱۶ و به کتاب کامل الزیارات از صفحه ۲۷۹ تا صفحه ۲۸۴).
و از برای خوردن تربت، آداب و شرایطی است که در محلش مذکور است (بحار ۹۸ / ۱۲۷ _ کامل الزیارات باب ۹۳ صفحه ۲۸۰)، و از کثرت آن آداب بعضی را گمان شده است که استشفاء به آن در کمال صعوبت است، و گویا شرطیت فهمیده است، و اظهر آن است که آن همه از آداب است نه شرائط. هفتم: کعبه محل امن و امان است، و هرکس پناه بردن خون او محفوظ می شود و قتلش جایز نیست، و حسین (علیه السلام) نیز مأمن است، و حلال نیست خون کسی که به او پناه برد، لکن بنی امیه، هم هتک حرمت خانه را کردند، و هم هتک حرمت آن جناب را نمودند، و کسانی را که به او پناه بردند خونش ریختند، حتی دوطفل صغیر را که یکی در دستش بود و از برایش طلب آب نمود، تیر به حلقومش زدند (بحار ۴۵ / ۴۶ _ ارشاد مفید ۲ / ۱۱۲- لهوف صفحه ۵۰ _ تذکرة الخواص صفحه ۱۴۳)، و دیگری بالای سینه اش دستش را قطع کردند، پس استغاثه به عمویش کرد، آن حضرت او را به سینه گرفت، پس تیری به او زدند و او را کشتند بالای سینه اش (بحار ۴۵ / ۵۳ – ۵۴ _ ارشاد مفید۲ / ۱۱۴- لهوف صفحه ۵۳)، و کبوتران برج امامت را که بر او احاطه نموده بودند متفرق کردند، یعنی دخترش سکینه را از روی سینه اش کشیدند، و به زنجیر بستند، و بر جهاز شتران سوار کردند.(بحار ۴۵ / ۵۹ _ لهوف صفحه ۵۸).
هشتم: کعبه قبله حبیب خدا بوده در نمازش که اشرف حالات و افضل عبادات است، و محل توجه وجه آن جناب است، و حسین (علیه السلام) مخجه قلب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ثمره فؤاد آن سرور، و ریحانه آن جناب(بحار۴۳/۲۷۰- کامل الزیارات باب ۱۴ صفحه ۵۱-۵۲)،بلکه نفس آن حضرت بود، چنانکه فرمود:«حسین منی و انا من حسین (علیه السلام)» (بحار ۴۳/۲۷۰-۲۷۱- کامل الزیارات باب ۱۴ صفحه ۵۲) بلکه قبله وجه قلب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. که همیشه قلبش متوجه به سوی او، و در یاد او بود، حتی در اثناء خطبه، یا در اثناء نماز که او را بر دوش مبارک سوار نموده بود.(بحار۴۳/۲۹۶- مناقب ابن شهر آشوب۳/۲۲۷).
کعبه رکنی از ارکان اسلام و حضرت امام حسین علیه السلام رکنی ازارکان ایـمان
نهم: طواف کعبه رکنی است از ارکان اسلام به شرط استطاعت، و اگر کسی ترک آن نماید رکنی از ارکان اسلامش ناقص است، و زیارت حسین (علیه السلام) رکنی است از ارکان ایمان، و در حدیث است که تارک زیارت آن جناب ناقص الایمان است، و قاطع حرمت رسول خدا است، و عاق آن جناب است، و شیعه نیست، و اگر در بهشت رود مهمان خواهد بود، و تارک حقی است از حقوق خدا، اگر چه هزار حج کرده باشد، و محروم است از خیر.(بحار۹۸/۴-۵- کامل الزیارات باب ۷۸ صفحه ۱۹۳-۱۹۴ «و در باب زیارت گذشت».
و در خبر است که کسی یکسال یا دو سال بر او بگذارد، و به زیارت نرود، حظ خود را گم کرده، و از خدا کناره جسته، و از جوار پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دور شده.(بحار۹۸/۱۲- کامل الزیارات باب ۹۸ صفحه ۲۹۵).
دهم: کعبه مغناطیس قلوب است، که همه دلها به سوی آن مایلند، و به آن مشتاقند از دور و نزدیک، و حسین (علیه السلام) مغناطیس قلوب شیعیان است که تمام را میل حاصل است به سوی آن جناب، و محبت او ممتاز است از محبت سایر ائمه بالوجدان، و از اخبار هم مستفاد می شود، چنانکه در بحار و غیر آن، روایت کرده است از مقداد بن اسود کندی که حضرت رسول بیرون تشریف برد در طلب حسنین(علیهما السلام) که از خانه بیرون رفته بودند، و من در خدمت آن حضرت بودم، پس دیدم قامتش از نخل بلندتر است، و از شتر ضخیم تر است، و از دهانش آتش بیرون می آمد، پس مرا واهمه ربود، و ترسیدم، پس چون نظرش به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد، باریک و ضعیف گردید، و بمانند ریسمانی شد، پس پیغمبر خدا ملتفت به من شد، و فرمود: می دانی این افعی چه می گوید؟ عرض کردم: خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بهتر می دانند، فرمود می گوید: حمد خدا را که مرا باقی گذاشت تا اینکه نگاهبان فرزندان رسول خدا شدم، پس در میان رملها روان شد، ناگاه دیدم در آنچا درختی است که پیش از این ندیده بودم و بعد از آن روز هم ندیدم، و آن درخت سایه انداخته بود بر حسنین (علیهما السلام)، پس حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست در میان ایشان، و سر حسن (علیه السلام) را برداشت و بر ران مبارک گذاشت، بعد سرحسین (علیه السلام) را برداشت و بر ران چپ خود گذاشت، آنگاه زبان مبارک را در دهان حسین (علیه السلام) برد، حسین (علیه السلام) بیدار شد، و عرض کرد: یا ابه، دوباره به خواب رفت، و همچنین حسن (علیه السلام) بیدار شد، و یا ابه گفت و به خواب رفت، عرض کردم: گویا حسین (علیه السلام) بزرگتر است حضرت فرمود: به درستی که از برای حسین (علیه السلام) محبت مکنونه ای است، پس چون بیدار شدند، ایشان را به دوش مبارک برداشت، تا آخر حدیث که بسیار مفصل است. (بحار ۴۳/۲۷۱-۲۷۲- خرائج ۲/۸۴۱-۸۴۲) .
کعبه مقام ابراهیم، و مقام حسین علیه السلام کتف پیغمبـر صلی الله علیه و آله و سلم
یازدهم: در آن جا مقام ابراهیم (علیه السلام) که اثر قدم ابراهیم(علیه السلام) بر سنگ باقی است، و حسین (علیه السلام) مقام حبیب خدا است که دهان مبارکش در چند عضو او اثر نموده، و آن پیشانی و گلوی مبارکش بود که از اثر بوسه پیغمبر (علیه السلام) همیشه می درخشیدند(بحار۴۴/۱۸۷-۱۸۸- منتخب طریحی ۱/۱۱۷- مناقب ابن شهر آشوب ۳/۲۳۰)، و اگر مقام بدن خلیل در نزد بیت است، پس به تحقیق که مقام حسین (علیه السلام) کتف پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و پشت و سینه آن سرور بوده، و اگر کسی تتبع در اخبار و آثار نماید، خواهد دید که، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گاهی آن جناب را بر دوش مبارک می گرفت و راه می رفت، و گاهی که خوابیده بود بالای سینه می نشانید، و در سجده بر پشت مبارکش سوار می شد، پس سجده را طول می داد تا او به میل خود فرود آید، و از اینها معلوم می شود چه قدر محبت وعلاقه داشته است به حسین (علیه السلام)، که احدی را با أحدی چنین محبت و علاقه ای اتفاق نیفتاده، و نخواهد افتاد. (بحار۴۳/۲۸۶ و ۲۹۶- مناقب ابن شهر آشوب۳/۲۲۶ و ۲۲۷).
خداوند برای مقام کعبه و حضرت حسین علیه السلام کرامات قرار داده است.
دوازدهم: از برای کعبه کرامت ظاهره قرار داده، که کبوتران ازبالای آن عبور نمی کنند، و بر دیوار آن نمی نشینند.
مترجم می گوید: حقیر هنگامی که مشرف شدم به حج بیت الله ، چند روز مواظب این مطلب بودم، و در مطاف نشسته نظر به کبوتران داشتم، می دیدم در حالت شدت طیران، چون به محاذی دیوار بیت می رسیدند، منحرف می شدند، و به طرف دیگر می رفتند، و از بالای خانه عبور نمی کردند، ولی این حکم مخصوص کبوتران است، نه مطلق طیور، چنانکه مؤلف فرموده – انتهی.
و از برای حسین (علیه السلام) نیز کرامت ظاهره بود که آب به قبرش بستند، قبر بلند می شد، و آب به آن احاطه نمی کرد، و گاوها به طرف قبر مطهر نمی رفتند در وقتی که متوکل مدت بیست سال امر نمود به حرث آن قبر شریف، و محو آثارش، حتی اینکه حکم کرد نبش نمودند آن قبر منور را، پس دیدند چسد شریفش را کأنه در آن ساعت دفن شده، پس آن را به حال خود گذاشتند، و آب بر آن بستند، پیش نرفت، و گاوها را به سوی او حرکت دادند پیش نمی رفتند، و می دیدند جماعتی را که تیر به سوی ایشان می اندازند، و اگر اینها تیری به سمت آن جماعت می انداختند، تیر بر می گشت، و به صاحبش می خورد. (بحار ۴۵ / ۳۹۵، ۴۰۴ _ مناقب ابن شهر آشوب ۳ /۲۲۱- منتخب طریحی ۲ / ۶۷).

مرغ سفیدی نزد جسد شریف آن حضرت

بلی طیور بریدن شریفش واقع گردیدند آن هم به چهت شرافتش بود.
تفصیلش آن است که در روایت وارد است که چون آن جناب را شهید کردند، و بدنش را بر روی خاک گذاشته رفتند، مرغ سفیدی به نزد آن جسد شریف آمد، و پر و بال خود به خون آن جناب آلود، و پرواز کرد، پس دید مرغان چندی در سایه درختان و بستان آسوده اند، گفت: ای مرغان، شایسته است که شما به عیش مشغول باشید، و حسین (علیه السلام) در زمین کربلا بر روی خاکهای گرم افتاده باشد، و خون از رگهای او روان باشد، سرش را بر نیزه نموده، عیالش را اسیر کرده اند، و در شهرها می گردانند؟ آن مرغان پرواز کردند، و به کربلا آمدند، و دیدند آن بدن بی سر را که بی غسل و کفن بر خاک افتاده، بادها گرد و خاک بر آن ریخته اند، و هیچ کس به زیارتش نمی آید، مگر وحوش صحرا، و نوحه گری ندارد، مگر جنیان، و تمام عرصه صحرا از نور آن بدن روشن است، پس نوحه و ناله آغاز نمودند، و خود را به آن خون مطهر آلودند، و هریک به طرفی پرواز نمودند، از آن جمله مرغی به سوی مدینه طیبه شتافت، و بر قبر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) طواف نمود در حالتی که خون از پرهای او می چکید، و فریاد می کرد: آگاه باشید حسین (علیه السلام) را در کربلا کشتند، و ذبح نمودند، و مرغان به دور او جمع شدند، و دختر یهودیه به برکت آن خون مطهر که از بالش می چکید شفا یافت. (بحار۴۹/۱۹۱- منتخب طریحی ۱/۶۱).
و طیور خاکی که کنایه از اسباب مخالفین است بر آن بدن شریف تاختند به نحوی که زبان را یاری تقریر نه.
عـقـرت بنات الأعــوجیـــــة هــل درت
مــــا یستباح بهــــا و مـــــــاذا یــصنــع
اعوج، اسم اسبی بوده است، و اولاد آن را بنات الاعوجیة می نامیده اند، و معنی آن بیت آن است که: بریده باد پی آن اسبان، آیا دانستند که چه حرمت بزرگی با ایشان هتک شد؟ و چه عمل شنیعی را با ایشان مرتکب گردیدند؟!
سیزدهم: کعبه را مطاف خلایق قرار داده، و ثواب طواف بسیار است نسبت به شوطها و گامها، و فضیلت زیارت حسین (علیه السلام) بر آن چندین صنف است چنانکه در عنوان زیارت ذکر شد.

کعبه و حضرت حسین علیه السلام مطاف ملائکه اند

چهاردهم: کعبه را مطاف ملائکه قرار داد، چنانکه در خبر است که جبرئیل به امر رب جلیل کعبه را بنا نمود و قبل از آن، خیمه از بهشت نازل گردیده بود، و نصب شده بود بر قواعدی که ملائکه بنا نموده بودند پیش از خلق آدم در مقابل ضراح که درمقابل بیت المعمور است، و آن محاذی عرش است، و هفتاد هزار ملک حراست آن خیمه می نمودند، پس چون چبرئیل بنای بیت نمود، آن ملائکه بر دور آن طواف نمودند و آدم و حوا نیز طواف کردند هفت شوط.(بحار۱۱/۲۰۸- بحار ۹۶/۷۵ – علل الشرائع صفحه ۴۲۱ و ایضا صفحه ۲۰۶).
و حسین (علیه السلام) نیز مطاف ملائکه بود در وقتی که نور بود، و شفیع ملائکه بود چنانکه از قضیه صلصائیل و دردائیل ظاهر می شود، که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) حسین (علیه السلام) را به روی دست گرفت، و در حق ایشان دعا کرد، و فطرس به گاهواره او پناه چست، و جبرئیل و میکائیل خادمش در مهد، و مکافات فطرس آن است که سلام و صلوات زوارش را به او می رساند.(بحار۴۳/۲۴۸-۲۵۱و۲۵۹- منتخب طریحی ۱/۸۶- کمال الدین ۱/۲۸۲- السرائر صفحه ۴۷۸).
و قبر آن جناب مطاف ملائکه، و محل زیارت ایشان است
و در این عمل چند صنف هستند:
یکی: آن چهار هزار ملکند که ژولیده و غبارآلوده در اطراف قبرش همیشه مشغول گریه هستند، و به استقبال زوار می روند، و عیادت ایشان، و تشییع چنازه ایشان می کنند، و ایشان همان ملائکه اند که در روز عاشورا به جهت زیارتش آمدند، وقتی رسیدند که آن حضرت شهید شده بود، پس مأمور گشتند که همانجا بمانند، و گریه کنند، تا در زمان رجعت از یاوران او باشند، و اسم رئیس ایشان منصور است.(بحار۴۵/۲۲۰ و صفحه ۲۲۶- امالی صدوق مجلس ۹۲- کامل الزیارات باب ۷۸ صفحه ۲۲۲).
و دیگر: هفتاد هزار ملکند، که موکلند به قبر آن جناب، و بر او صلوات می فرستند از روز شهادتش تا زمان قیام حضرت قائم(عجل الله تعالی فرجه).(بحار۴۵/۲۲۲- کامل الزیارات باب۲۷ صفحه ۸۴).
و دیگر: هفتاد هزار ملکند که وقت طلوع فجر نازل می شوند، و گریه می کنند تا وقت زوال، پس صعود می کنند، و چهار هزار دیگر نازل می شوند، و گریه می کنند تا طلوع فجر.(بحار۴۵/۲۲- کامل الزیارات باب ۲۷ صفحه ۸۵).
و دیگر: ملائکه شب و روزند، ملائکه حفظ اعمالند، که چون نازل می شوند به زمین به سوی حایر می روند، و با ملائکه آنجا مصاحفه می کنند، و بالهای خود را به زوار می مالند، و دعا در حق ایشان می کنند به امر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن (علیه السلام) و ائمه (علیهم السلام) چنانکه در اخبار وارد است.(بحار۴۵/۲۲۴- کامل الزیارات باب ۲۷ صفحه ۸۶).
و دیگر: پنچاه هزار ملکند چنانکه از حضرت صادق (علیه السلام) مروی است که ایشان مرور کردند به آن جناب در وقتی که مشرف بر شهادت بود، پس به آسمان عروچ نمودند، خطاب الهی به ایشان رسید، که شما گذشتید به فرزند حبیب من، و او را می کشتند، شما یاریش نکردید، پس بروید، و بر قبر او ساکن شوید، شوریده و غبار آلوده تا روز قیامت.(بحار۴۵/۲۲۶- کامل الزیارات باب ۳۹ صفحه ۱۱۵).
و دیگر: آنچه در خبر ام ایمن است از حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: احاطه می نمایند به او از هر آسمانی صد هزار ملک هر شبانه روز، و بر او صلوات می فرستند، و تسبیح خدا می نمایند، و استغفار می کنند از برای زوارش، و می نویسند اسمهای کسانی را که به جهت تقرب به خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به زیارت می آیند، و اسماء آباء ایشان، و عشایر و بلادشان را، و می زنند به پیشانی ایشان از نور عرش خدا، که این است زائر قبر بهترین شهداء، و فرزند بهترین انبیاء، پس چون روز قیامت شود، نوری از آن مهر ساطع گردد، که چشمها را خیره نماید، و به آن شناخته شوند، چنانکه در همین خبر است، که جبرئیل به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت، که: گویا می بینم تو را، ای محمد، که در میان من و میکائیل باشی، و علی (علیه السلام) در پیش روی ما باشد، و با ما باشند ملائکه بسیاری، که عدد ایشان به شماره در نیاید، پس بر چینیم کسانی را که اثر آن مهر در صورت ایشان است از میان خلایق، تا اینکه از احوال روز قیامت، و شداید آن نجات یابند.(بحار۴۵/۱۸۲- کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۵).
و دیگر: در وقت هر نماز هفتاد هزار ملک نازل می شوند، تا قیامت نوبت ایشان نمی شود، چنانکه در کامل الزیارة از حضرت صادق (علیه السلام) نقل نموده. (بحار ۹۸ / ۴۰ _ کامل الزیارات باب ۶۵ صفحه ۱۵۹).
پانزدهم: کعبه از آسمان نزول نموده است، چنانکه در خبر است از حضرت صادق (علیه السلام) که خداوند نازل نمود کعبه را از آسمان، و از برایش چهار در بود، و در هر دری قندیلی از طلا آویخته بود.(من لا یحضره الفقیه صفحه ۲۱۴ باب الحج- تفسیر عیاشی۱/ ۳۹- بحار۹۶/۶۳(با تفاوتی)).

حضرت امام حسین علیه السلام اشرف از کعبه است

اگر شرف کعبه آن است که از آسمان نازل شده، پس حسین (علیه السلام) اشرف است، که نوری بوده است پیش ا زخلق آسمانها، بلکه لوح و کرسی از نور او خلق شده. (بحار ۳۶/۷۳).
و بعد از قتل او، جسدش را با خونهایش به آسمان بردند، و با صورت علی (علیه السلام) در آسمان پنچم بداشتند، که بر اوست اثر ضربت ابن ملجم ملعون، و ملائکه آسمانها در آنچا چمع شدند، و به ایشان نظر می نمودند. (بحار ۴۵ / ۲۲۹ _ المحتضر صفحه ۱۴۷-۱۴۶).
و در روایتی است که حسین (علیه السلام) در یمین عرش است، و نظر می کند به محل شهادت، ودفنش، و به زوار و گریه کنندگانش، چنانکه در خواص گریه ذکر کردیم. (بحار ۴۴ / ۲۹۲).
شانزدهم: کعبه معظم و مجلل بوده است در جاهلیت و اسلام، بلکه از زمان آدم تا حال همیشه خلائق آن را احترام می کرده اند، و به زیارتش می رفته اند، حتی اهل کفر و شرک، و حسین (علیه السلام) معظم و محترم بود حتی در نزد دشمنانش، چنانکه در خبر است که محبت حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) در همه قلوب هست حتی منافقین و کفار.(بحار۴۳/۲۸۱- مناقب ابن شهر آشوب۳/۱۵۴).
و این معنی ظاهر می شود از اخبار تکلم نمودن آن حضرت به ابوبکر در طفولیتش، و از تکلم او با معاویه و درشتی کردنش با او، و با عمر و عاص، و با احترام ایشان از آن جناب را(بحار۴۴/۲۰۶-۲۰۹- مناقب ابن شهر آشوب۳۰/۲۲۳- احتجاج طبرسی۲/۲۲)، و وصیت کردن معاویه یزید را به رعایت حرمت آن جناب، و مکالمه عتبه با آن حضرت در مسئله بیعت با یزید، و جوابی که به مروان داد، چون او را امر به قتل آن حضرت نمود(بحار۴۴/۳۱۲- امالی صدوق مجلس ۳۰ صفحه ۱۲۰- ارشاد مفید۲/۳۰)، پیاده شدن سعد وقاص با جمیع حاج در وقتی که آن حضرت پیاده راه می رفتند در سفر مکه(بحار۴۳/۲۷۶- مناقب ابن شهر آشوب ۳/۱۷۴- ارشاد مفید ۲/۱۳۲)، و این حرمت باقی بود تا روز عاشورا، که ابن سعد ملعون حرمت آن جناب را ضایع نمود، و وقتی که آن مظلوم از اسب بر زمین افتاد، آن ملعون سوار شد، و امر نمود ده نفر سوار شوند، و اسب بربدن شریفش بتازند.(بحار۴۵/۵۹- لهوف صفحه ۵۹- مقتل خوارزمی ۲/۳۸-۳۹).

نماز مسافر در کعبه و کربلا تمام است

هفدهم :جایز است از برای مسافر که نماز را تمام بخواند در مسجد الحرام که محیط است به کعبه بنابر اظهر و اشهر، و این حکم در حایر حسین (علیه السلام) نیز جاری است(بحار۹۸/۸۴- کامل الزیارات باب ۸۲ صفحه ۲۹۴)، و در تحدید حایر خلاف است. ابن ادریس گفته است که: مراد مقداری است که سور مشهد و مسجد بر آن احاطه دارد نه سور بلد، دلیلش آن است که حایر به معنی زمین پستی است که آب در آنجا بایستد.
و این قول مختار شیخ مفید است در ارشاد، زیرا که همه اصحاب را در حایر دانسته به جز حضرت عباس، ودلیل دیگرش احتیاط است چون این قدر را مورد اجتماع دانسته.(بحار۸۶/۸۹- و ۹۸/۱۱۷- سرائر صفحه ۷۷- ارشاد مفید۲/۱۳۰).
و شهید گفته است که: در همین موضع بود، که آب بگرد آن ایستاد، و پیش نرفت در زمان متوکل (بحار۸۶/۸۹-۹۸/۱۱۷- الذکری صفحه ۲۵۵- ۲۵۶)، و بعضی گفته اند: حایر تمام صحن است، و بعضی اقتصار نموده اند بر همان زیر قبه منوره، و بعضی حرم و رواق و قتلگاه را داخل دانسته اند، و مرحوم مجلسی رحمة الله علیه گفته که: ظاهر در نزد من آن است که مجموع صحن قدیم از حایر است، نه آنچه زیاد شده است در زمان صفویه، و استدلال کرده است به اخباری که مضمون آنها آن است که چون داخل حایر شوی، بایست و بگو، و دعائی را ذکر کرده، پس قدری راه برو، و بگو، پس دستها را بلند کن و بگذار بر قبر، چون از آنها مستفاد می شود حایر وسعت دارد، و این قول قوت دارد، و احوط اقتصار بر حرم مطهر است. (بحار ۸۶ / ۸۹-۹۰ و ۹۸ / ۱۱۷).
هجدهم: کعبه طواف گاه تمام انبیاء است از آدم، تا خاتم، چنانکه از اخبار متواتره مستفاد می شود، و این معنی از برای حسین (علیه السلام) نیز ثابت است، هم نسبت به جسد شریفش، و هم نسبت به سر مبارک، و هم نسبت به قبر مطهرش، بلکه در خبر است که اگر کسی در شب نیمه شعبان، آن حضرت را زیارت کند، مصافحه نمایند با او صد و بیست و چهار هزار پیغمبر. (بحار ۹۸ / ۹۳- کامل الزیارات باب ۷۲ صفحه ۱۷۹- ۱۸۰).

تمام انبیاء زیـارت کرده اند زمین کربلا را

و از کعب الاحبار مروی است که هیچ پیغمبری نبوده است مگر اینکه زیارت کرده است زمین کربلا را، و گفته است که: در تو مدفون خواهد شد ماه برج امامت و تفصیل آن را محل علیحده است.(بحار۴۴/۳۰۱- کامل الزیارات باب ۲۱ صفحه ۶۷).
نوزدهم: خداوند زینت داده است کعبه را به حجر الاسود که یاقوتی بوده است که از بهشت نزول کرده، و از شیر سفید تر بوده، از اثر مس کفار و فساق سیاه شد، و حسین (علیه السلام) زینت بهشت است، بلکه زینت عرش است، چنانکه در حدیث است از جناب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که بهشت سؤال نمود از خداوند که او را زینت دهد، پس وحی رسید که زینت دادم ارکان تو را به حسن(علیه السلام) وحسین (علیه السلام)، پس بهشت از خوشحالی به خود بالید مانند عروس، و بسیار مسرور شد.(بحار۴۳/۲۷۵-۲۷۶- ارشاد مفید۲/۱۳۱).
و در خبر دیگر است که چون روز قیامت شود، عرش خدا را با تمام زینتها زینت کنند، پس بیاورند دو منبر، که بلندی هر یک صد میل باشد، و بگذارند در یمین و یسار عرش، و حسن(علیه السلام) و حسین (علیه السلام) بر آن منبرها بر آیند، و خداوند عرش خود را به ایشان زینت دهد مانند گوشواره که در گوش زنان موجب زینت ایشان باشد.(بحار۴۳/۲۶۱-۲۶۲- امالی صدوق مجلس ۲۴ صفحه ۹۸-۹۹).
و از جمله فضائل حجر الاسود آن است، که میثاق خلائق به او سپرده شده زیرا که او، اول ملکی بود که اقرار نمود به آنچه خداوند از خلائق میثاق آن را گرفت، و محبت او به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل او، از همه کس بیشتر بود، پس خداوند او را جوهری کرد، و به سوی آدم فرستاد، و مونس آدم بود، و چون آدم به مکه آمد، آن جوهر را بر گردن خود گرفته بود، و مخفی نیست بر کسی که آن میثاق که شرافت حجر الاسود به آن است اقرار به خدا و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و ائمه بوده است، پس شرافت به سبب حسین (علیه السلام) است. (بحار ۹۶ / ۲۲۴- علل الشرایع صفحه ۴۲۹-۴۳۲).
بیستم : از برای طواف کعبه لازم است نماز کردن در نزد مقام ابراهیم به جهت احترام خانه خدا، و حبیب خدا دو رکعت نمازشکر نمود وقتی که حسین (علیه السلام) متولد گردید، و آن نافله مغرب مقرر شد، و همچنین در وقت تولد امام حسن(علیه السلام) و این سنت جاری شد تا روز قیامت (بحار ۷۹ / ۲۶۲-۲۶۳ و ۴۳ / ۲۹۲- علل الشرایع باب ۱۵ صفحه ۳۲۴ _ مناقب ابن شهر آشوب ۳/۱۶۳) پس هر کس نافله مغرب می گذارد کأنه من باب شکر وجود ایشان و احترام ایشان است.
و در روایت دیگر است به سند معتبر از حضرت امام باقر (علیه السلام) که در شب معراج نمازهای یومیه ده رکعت مقرر گردید، که هر نمازی دو رکعت بود، و چون حسنین متولد شدند، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) هفت رکعت من باب شکر اضافه نمود، پس خداوند هم امضاء کرد، و نماز هفده رکعت شد. (بحار ۴۴ / ۲۸۵- کافی۳ / ۴۸۷).
بیست و یکم: کعبه نور میداد به مانند آفتاب و ماه، تا زمانی که قابیل هابیل را کشت، پس کعبه به این حالت شد که هست، چنانکه در روایت حضرت صادق است. (بحار ۱۱ / ۲۱۷- کافی ۴ / ۱۸۹).
و در روایت دیگر در موضع کعبه یاقوت سرخی بود که نور آن می تابید تا حدود حرم. (بحار ۹۶ / ۶۴ _ تفسیر عیاشی ۱/۶۰).

نور حضرت حسین علیه السلام از کعبه بیشتر است

مؤلف گوید که: اگر کعبه نورانی بود، و حال نورش بر طرف شده. پس به درستی که حسین (علیه السلام) نورانی بود، که صورت و پیشانی او می درخشید، و به همین حال بود تا وقت شهادتش، چنانکه هلال بن نافع می گوید که: در عسکر عمر بن سعد بودم، ناگاه شخصی فریاد کرد که بشارت تو را ای امیر، اینکه شمر حسین را کشت، پس به ما بین صفین رفتم، دیدم آن حضرت مشغول جان دادن است، پس قسم به خدا هرگز ندیده ام کشته ای به خون آغشته، که چنین نورانی باشد، و نور صورتش شریفش مرا مشغول نمود از فکر کشتنش، و در آن وقت طلب آب می نمود. (بحار ۴۵ / ۵۷ _ لهوف صفحه ۵۵).
و اگر نور کعبه از اثر یاقوت بوده، که تا حدود حرم می تابید، پس به درستی که تمام صحرای کربلا می درخشید از نور تجلی الهی که بر شجره مبارکه واقع شد، زیرا که کربلا همان وادی ایمن است و بقعه مبارکه که موسی در آن نور الهی را مشاهده نمود، و آن نور به آفاق آسمان و اقطار عالم رسید، و ایضا بدن آن جناب بعد از شهادتش می درخشید مانند آفتاب، چنانکه در روایتی مذکور است. (بحار ۴۵ / ۱۹۴_ منتخب طریحی ۲ / ۶۱).
بیست و دوم: مکه ام القری است، و حسین (علیه السلام) ابو الائمه النجباء است، و این فضیلت را خداوند به او کرامت فرمود در عوض شهادتش، چنانکه در روایات وارد است. (بحار ۴۴ / ۲۲۱ _ امالی طوسی ۱ / ۳۲۴).
بیست و سوم: کعبه سید بیوت است، و حسین (علیه السلام) سید جوانان بهشت است، و همه اهل بهشت جوانند، این خبر به طرق شیعه و سنی متواتر است، حتی عمر بن الخطاب آن را از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده. (بحار ۴۳ / ۲۹۱-۲۹۲ – مناقب ابن شهر آشوب ۳ / ۱۶۳).
بیست و چهارم : مکه با اینکه وادی بی زرع است، از اطراف و جوانب هر چیزی به آن جا نقل می شود به دعاء ابراهیم (علیه السلام) و از برای حضرت حسین (علیه السلام) ثمرات بهشتی نقل می شود، چنانکه در روایات متعدده رسیده است، از آن جمله در بحار روایت نموده است، از ابن شاذان، از ذاذان، از جناب سلمان، که گفت: به خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) متشرف شدم، و سلام کردم، چون به خدمت حضرت فاطمه (علیها السلام) رسیدم، فرمود: ای سلمان حسن و حسین از شدت گرسنگی گریه می کنند، دست ایشان را بگیر، و ببر نزد جدشان پس دست ایشان را گرفتم، و به نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بردم، فرمود: چه می شود شما را ای حسنین من؟ عرض کردند: گرسنه هستیم، و به طعام میل داریم، حضرت دعا نمود، که خدایا طعام ده ایشان را، و سه مرتبه مکرر کرد، پس دیدم که یک دانه به به دست پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، که به قدر یک کوزه بزرگی بود از کوزه هایی که در بلد«هجر» می سازند و از برف سفید تر بود، پس حضرت آن را با انگشت ابهام دو نیمه کرد، نیمی به حسن(علیه السلام) و نیمی به حسین (علیه السلام) عطا نمود، من به آن نظر می کردم، و میل داشتم که از آنها بخورم، حضرت فرمود: ای سلمان شاید میل داری به خوردن آن؟ عرض کردم: بلی، فرمود: این طعام بهشت است، و کسی از آن نمی خورد مگر بعد از فراغ از حساب. (بحار ۴۳ / ۳۰۸- مقتل خوارزمی ۱/ ۹۷).
و از آن جمله حدیث رطب است، که حضرت حسین (علیه السلام) میل به آن نمود، پس طبقی از بلور حاضر شد، که
در آن رطب بهشتی بود، و بر روی آن پارچه ای از سندس سبز بود، و این حدیث بسیار مفصل است، و در بحار و
جلاء مذکور است. (بحار ۴۳ /۳۱۰-۳۱۱ _ منتخب طریحی ۱ /۱۲).

حدیث سیب و به و انار …

و از آن جمله حدیثی است، که در بحار روایت نموده، از حسن بصری، و ام سلمه، که حسنین (علیهما السلام) وارد شدند بر رسول خدا، و جبرئیل در نزد آن حضرت بود، پس ایشان در اطراف او گردیدند به گمان اینکه دحیه کلبی است، جبرئیل دست خود را حرکت داد مانند کسی که از کسی چیزی بگیرد، پس سیبی و بهی، و اناری آورد، و به ایشان داد، روی ایشان از خوشحالی برافروخت، و دویدند به نزد جد خود، حضرت از ایشان گرفت، و بوئید، و فرمود: بروید نزد پدر ومادر خود، پس رفتند، و هیچ یک از آن نخوردند، تا اینکه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد ایشان رفت، و همه با هم خوردند، و هر چند از آن می خوردند، به حال خود عود می نمود، و به همین حالت بود، تا زمانی که حضرت فاطمه (علیها السلام) وفات نمود، حسین (علیه السلام) فرمود: که «انار» مفقود شد و چون امیر المؤمنین (علیه السلام) شهید گشت«به» مفقود گشت، و سیب به حال خود بود، تا وقتی که آب را به روی ما بستند پس چون تشنگی من به نهایت رسید، دندان بر آن فشردم، و یقین به هلاک نمودم، حضرت سجاد (علیه السلام) می فرماید، که این سخن را از پدر بزرگوارم شنیدم یک ساعت قبل از شهادتش، و چون شهید گردید، بوی سیب از محل شهادتش استشمام می شد، ولی خودش را نیافتند، و این رائحه در آن محل باقی است، و هر کس از زوار بخواهد استشمام رائحه آن را نماید، در وقت سحر به زیارت رود، که اگر از مخلصین باشد، آن را خواهد استشمام نمود. (بحار ۴۳ / ۲۸۹- مناقب ابن شهرآشوب ۳ / ۱۶۱).
بیست و پنجم : از جمله احترامات کعبه آن است که حضرت اسماعیل موکل بر زینت آن، و پوشانیدن جامه بر آن بوده، پس طوایف عرب هدایا وتحف می آوردند، و مادر اسماعیل و زوجه اش جامه می ساختند، به خانه می پوشانیدند (بحار ۱۲/ ۹۵ _ کافی ۴/۲۰۴) ، و بعد حضرت سلیمان جامه ای به جهت کعبه فرستاد، همچنین سایر ملوک، و خداوند از برای حسین (علیه السلام) جامه ای فرستاد، و حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر او پوشانید، چنانکه ام سلمه روایت کرده، دیدم حضرت رسول خدا جامه ای بر حسین (علیه السلام) می پوشاند، که از جامه های دنیا نیست، سؤال کردم که این چیست؟ فرمود: این هدیه ای است که خداوند از برای حسین فرستاده است، و پودش از پرهای نازک بال جبرئیل است. (بحار ۴۳ / ۲۷۱ _ منتخب طریحی ۱/۷۱).
و گاهی خود آن حضرت ازمادرش جامه به جهت عید طلب نمود، پس رضوان جامه ای هدیه آورد به جهت او و حضرت حسن (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) بر ایشان پوشانید، چنانکه مشهور است. (بحار ۴۳ / ۲۸۹ _ مناقب ۳ / ۱۶۱ _ منتخب طریحی ۱ /۷۲).
و گاهی از جدش طلب نمود به جهت عید، و خداوند هدیه فرستاد، و جبرئیل او را سرخ رنگ نمود به خواهش آن جناب، و گریست، چنانکه حدیث آن نیز معروف است. (بحار ۴۴ / ۲۴۵-۲۴۶ _ منتخب طریحی ۱ / ۷۰- ۷۱).
و گاهی از خواهر طلب نمود، اما جامه کهنه، نه از برای عید و زینت، بلکه از برای آنکه چون او را شهید نمایند و لباسهای نو، را ببرند، طمع در این جامه کهنه نکنند، و بدنش عریان نماند، پس خواهرش زینب جامه کهنه آورد، و حضرت چند موضع آن را پاره نمود، و خونهای حضرت آن جامه را رنگین کرد (بحار۴۵/۵۴- لهوف صفحه ۵۳)، به همان رنگ که جبرئیل جامه اش را در عید رنگین نمود، و خاکهای کربلا او را خاکی کرد، و نیزه و تیر و شمشیر پاره پاره اش نمود، مع ذلک اسحاق بن حویه آن را بیرون آورد، و بدن شریفش را عریان بر روی خاک گذاشت آه. (بحار ۴۵ / ۵۷ _ لهوف صفحه ۵۶).
مصحح گوید: این پیراهن، پیراهن حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) بود، که آن را حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، سه روز پیش از شهادتش به حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) داد و فرمود: هنگامی که این پیراهن را برادرت حسین از تو مطالبه کند، بدانکه او فقط یک ساعت مهمان تست، سپس او را اولاد زنا به سخت ترین وضعی می کشند. _ انتهی _ (مسند فاطمة الزهراء (سلام الله علیها) صفحه ۳۲۴ به نقل از وقایع الشهور و الایام صفحه ۹۵).

داستان اصحاب فیل در کعبه و یزید در کربلا

بیست و ششم : اصحاب فیل چون اراده خراب کردن کعبه نمودند، ابابیل سنگ ریزه های جهنم را بر فرق ایشان می زدند، که از دبر ایشان بیرون می رفت، و چون اصحاب کلب و خنزیر یعنی بنی امیه اراده نمودند تخریب خاندان رسالت را به کشتن حسین (علیه السلام)، خداوند هر چند زمان قلیلی ایشان را مهلت داد به جهت مصالح چندی، و لیکن بعد بر ایشان فرستاد جماعتی را که یک یک را گرفته به انواع عذابها معذب نمودند دست و پا بریدند، و به آتش سوزانیدند، و به روغن زیت جوشانید، و کشتند و بعد جسدش را سوزانیدند مانند ابن زیاد(بحار۴۵/۳۷۴-۳۸۴- امالی طوسی ۱/۲۴۵-۲۵۰- تاریخ طبری ۶/۳۳۱)، خودش به آتش سوخت مانند اخنس بن زید(بحار۴۵/۳۲۱- منتخب طریحی ۱/۱۰۳/ ۱۰۴- مقتل خوارزمی ۲/۹۸)،و از حاجب ابن زیاد منقول است که گاهی صورت آن ملعون به آتش مشتعل می شد پس آن را خاموش می کرد.(بحار۴۵/۳۰۹- مقتل خوارزمی ۲/۸۷).
و یزید شب را مست خوابید، صبح دیدند که مرده است، و رویش سیاه شده.(بحار۴۵/۳۰۹- کامل الزیارات باب ۱۷ صفحه ۶۱-۶۲).
و اسبابی که از حضرت به غارت بردند، همه آتش گرفته، مانند گوشت شتران آن جناب، و عطریاتی که برده بودند، از
زعفران و غیره، چنانکه در مقامش مفصل است.(بحار۴۵/۳۲۲- امالی طوسی۲/۳۳۶).
نظر به کعبه سبب مغفرت و نظر به حضرت حسین علیه السلام از اعظم عبادات
بیست و هفتم: نظر نمودن به کعبه ازبرای کسانی که عارف به حق ائمه هدی باشند سبب مغفرت است، و موجب کفایت هموم دنیا و آخرت است(بحار۹۶/۶۲-محاسن برقی صفحه ۵۵۸) و همچنین نظر به سوی حسین (علیه السلام) از اعظم عبادات بوده، و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عمدا نظر به سوی او می نمود، و گاهی که گرسنه می گردید می فرمود: بروم نظر به حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) کنم تا گرسنگی من زایل شود. (بحار ۴۳ / ۳۰۹ _ مقتل خوارزمی ۱/ ۱۲۹).
و حضرت امیر (علیه السلام) هم عمدا نظر به آن جناب می کرد، و لکن مجرد نظر به او، سبب غلبه حزن و گریه ایشان بود. (بحار ۴۴ /۲۸۰ _ کامل الزیارات باب ۳۶ صفحه ۱۰۸).
و نظر به سوی قبر آن جناب عبادت است، و اثرش نیز غلبه رقت و حزن است بر ناظر، خصوصا اگر نظر نماید به قبر فرزندش علی، که نزد پاهای پدر مدفون است، البته محزون خواهد شد، چنانکه همه اینها مروی است. (بحار ۹۸ / ۷۳ _ کامل الزیارات باب ۱۰۸ صفحه ۳۲۵).
بیست و هشتم: درحج وارد است که هر درهم که در راه آن صرف کنند، به هزار درهم محسوب می شود، و ابن سنان از حضرت صادق سؤال نمود که درهمی که در راه حج صرف می شود به هزار درهم است، پس درهمی که در راه زیارت پدرت حسین (علیه السلام) صرف شود چه قدر است؟ فرمود: حساب می شود هر درهم به هزار هزار درهم، تا ده مرتبه هزار مکرر کرد، و رفع می شود از برای او درجات به همین عدد، و رضای الهی از برای او بهتر است.(بحار ۹۸ / ۵۰ _ کامل الزیارات باب ۴۶ صفحه ۱۲۸).
بیست ونهم: خداوند مکه را خلق نمود، و آن را حرم خود قرار داد پیش از دحو الارض، و لکن در روایت است از علی بن الحسین (علیه السلام) که خداوند قرار داد زمین کربلا را حرم امن و مبارک، پیش از آنکه کعبه را خلق کند، و آن را حرم قرار دهد بیست و چهار هزار سال، و چون زلزال روز قیامت شود، برداشته شود این زمین با تربت نورانی صافی، و گذاشته شود در بهترین مواضع بهشت، که ساکن آن نشوند مگر نبیین و مرسلین، با فرمود: مگر انبیاء اولوالعزم، و آن زمین نور می دهد درمیان ریاض بهشت، مانند ستاره روشن در میان ستاره ها که نور آن دیده را خیره می کند، و آن زمین ندا می کند: منم آن زمین مقدس پاکیزه، که در بر داشتم سید الشهداء، و سید جوانان بهشت را. (بحار ۹۸ / ۱۰۸ _ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۸).

کعبه و کربلا هر دو تکلم نمودند

سی ام: مکه سخن گفت: و تفاخر نمود به کرامتهای خدا، و گفت: کیست مانند من، و حال اینکه خانه خدا بر روی
من بنا شده، و مردم از اطراف به جانب من می آیند، و از برای کربلا برتری است بر او، چنانکه مروی است که چون مکه تفاخر نمود، وحی شد به سوی آن، که به جای خود باش، نیست فضل خانه که سبب فضل تو است، در جنب فضل کربلا، مگر به مانند سوزنی که در دریا فرو برند، پس چه قدر آب از دریا بر می دارد، و اگر خاک کربلا نبود تو را فضیلت نمی دادم، و اگر آن شخص که در آنجا مدفون است نبود، ترا و خانه را خلق نمی کردم، پس به جای خود باش، و تواضع وخشوع نما و تکبر مکن بر کربلا، و الا ترا به جهنم خواهم انداخت.(بحار ۹۸ / ۶۰۶-۱۰۷ _ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۷).
باز می گوئیم که: کربلا نیز تکلم نمود، و مفاخره کرد در این نشأة، و خداوند بر آن رد نکرد، و یک مفاخرت در بهشت خواهد کرد، اما مفاخرتش در این عالم، پس وقتی بود که خطاب رسید سخن گو، و فضایل خود را ذکر کن، پس گفت: منم زمین خدا که مبارک و پاکیزه هستم، در خاک و آبم شفا است، و فخر نمی کنم، بلکه خاضع و ذلیل هستم از برای خداوندی که مرا چنین قرار داده، و فخر نمی کنم، بر زمینهای دیگر، بلکه این کلام را من باب شکر الهی ادا نمودم، پس خداوند او را گرامی داشت به حسین (علیه السلام) و اصحابش، به سبب تواضع و شکرش، پس فرمود: حضرت صادق(علیه السلام) که هر کس تواضع کند از برای خداوند تعالی، بلندش نماید، و هر کس بلندی کند، پستش سازد. (بحار ۹۸ / ۱۰۹ _ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۷۱).
و اما مفاخره اش در بهشت، پس در وقتی است که آن را بهترین روضه های بهشت و اعلی درجات آن قرار دهند، ندا کند که منم زمین خدا که پاکیزه و پاک و مبارک بودم که در برداشتم سید شهداء و سید جوانان بهشت را. (بحار ۹۸ / ۱۰۸ _ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۸).
سی و یکم: خانه، بیت عتیق است، یعنی سالم شد از طوفان، یا طواف به آن شده است از قدیم الأیام، و حسین (علیه السلام) نیز بیت العتیق است، که حائرش از طوفان سالم شد، و از جریان آب سالم (بحار ۹۸ / ۱۰۶- فرحة الغری صفحه ۷۱)، و احترامش از قدیم الأیام پیش از خلق آسمان و زمین بود، و از آتش آزاد است، و سبب آزادی از آن است.
سی و دوم: در کعبه حطیم است، که سبب محو ذنوب عبادت است، و به سبب حسین (علیه السلام) همه گناهان گذشته و آینده آمرزیده می شود، و پاک می شود مانند روزی که از مادر متولد شده. (بحار ۹۸ / ۲۰و ۲۱ _ امالی طوسی۲ / ۲۸- کامل الزیارات باب ۵۴ صفحه ۱۳۸).
سی و سوم: در کعبه مستجار است، که پناه به آن می برند از عذاب، و حسین (علیه السلام) از روز تولدش مستجار بود از برای ملائکه، و از برای خلائق تا روز قیامت.
سی و چهارم : حجر اسماعیل ذبیح متصل است به کعبه، و در آن است قبر اسماعیل، و دخترانش، و در مابین رکن و
مقام قبر هفتاد پیغمبر است، که همه از گرسنگی مرده اند، چنانکه در اخبار مأثور است (کافی ۴/۲۱۴ حدیث ۱۰)، و حسین (علیه السلام) قبر علی بن الحسین (علیه السلام) متصل است به او، و قبر هفتاد و دو صدیق در پائین پای او است، که همه تشنه کشته شدند، و در یک حفره مدفون گشتند، و حائر به ایشان محیط است (بحار ۴۵ / ۱۰۸_ ارشاد مفید ۲ /۱۳۰)، و در آن جا دویست نبی و دویست وصی مدفونند، چنانکه در روایات صحیحه است. (بحار ۹۸ / ۱۱۶_ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۷۰).

در اطراف کعبه و کربلا چند مقام معظم محترم است

سی و پنجم: در اطراف کعبه چند مقام معظم محترم است، مانند منی، ومشعر، و عرفات، و صفا، و مروه، و در اطراف قبر حسین (علیه السلام) نیز چند مقام معظم است، مانند قتلگاه آن حضرت، و محل قتل شهداء، و علی اکبر، چون سبب شرافت منی به واسطه آن است که محلی است که ابراهیم اسمعیل را خوابانید به جهت کشتن، و محل شهادت حسین (علیه السلام) و علی و عبد الله و عباس و قاسم از آن اشرف است، و اگر شرافت منی به سبب این است که محل ذبح اضحیه و هدی است، پس محل ذبح قربانیهای الهی که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود در حق ایشان که: سادات شهدای امت منند(مثیر الاحزان صفحه ۱۲) اشرف از منی خواهد بود، و شرف مشعر الحرام به جهت آن است که ابراهیم در آن جا به خواب دید که مأمور است به ذبح فرزندش، و مکانی که حضرت حسین (علیه السلام) در بیداری فرزندش را در آن کشته دید، افضل خواهد بود.
سی و ششم: خداوند م

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic