تبلیغات
وبلاگ بسج وشهدای کشور - اصول و مبانى آموزش مسائل دینى به كودكان و نوجوانان
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
دراین وبلاگ چه مطالبی بیشتر موردنیاز شما می باشد؟؟










آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
گالری عکس دفاع مقدس


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

ساعت و اوقات شرعی
ساعت فلش مذهبی اوقات شرعی
تماس بامدیر وب
تماس با ما
ترجمه متن
قرآن آنلاین
مشاهده و دریافت کد
قاب عکس شهدا
درباره ما

این وبلاگ برای شناخت هرچه بیشتر شما عزیزان ازبسیج و شهدای دفاع مقدس در اختیارتان قرار می گردد.

مدیروبلاگ حمیدرضایی

(( سلام بر امام خمینى، اسطوره زمان كه از فیضیه برخاست و كاخ ظلم و ستم فرعونیان را لرزاند و فرو پاشاند. او از سلاله پاك رسول خدا(ص) ،از تبار ابراهیم و از خاندان پیامبران بزرگ الهى است.او از نژاد حسین (ع) ،پاسدار حریم اسلام و تجلى بارز روحانیت اسلام.))

فرازی از وصیت‌نامه
شهید اسدالله بزرگ خانقاه


بسیج لشگر مخلص خداست.
امام خمینی (ره)


کلام شهدا

یا حسین، یا حسین، یا حسین آن قدر فریاد «هل من ناصرینصرنی »ات نافذ بود و آن چنان تنهایی ات سر آن تفتیده دشت برهوت دامان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث رسولان همه سختی ها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید.

شهید مجتبی طبرانی

خاطره
ناهار خونه پدرش بودیم . همه دور تا دور سفره نشسته بودم و مشغول غذا خوردن. رفتم تا از آشپزخونه چیزی برای سفره بیارم. چند دقیقه طول کشید. تا برگشتم نگاه کردم دیدم آقا مهدی دست به غذا نزده تا من برگردم و با هم شروع کنیم . این قدر کارش برام زیبا بود که تا الان تو ذهنم مونده.
شهید مهدی زین الدین

منبع : یادگاران ص 19
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
منتخب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
سایت های مراجع تقلید
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی
Online User 

کد گرد شدن دو گوشه عکس

دعای فرج
موضوعات


اصول و مبانى آموزش مسائل دینى به كودكان و نوجوانان

محمّدرضا مطهرى

چكیده

روش ها و شیوه هاى آموزش نماز در كودكان و نوجوانان، بر اصولى استوار است كه مهم ترین آن ذكر مى گردد:

«اصل» به معناى بن، ریشه، زیربنا و اساس است. كلمه «اصل» را عرف عامه در مقابل «بدل» و در مقابل «فرع» استعمال مى كند، اما مقصود از این واژه در این جا، مفهوم فلسفى آن است كه با معناى «منشأ» و «مصدر» برابر مى شود. علماى تعلیم و تربیت نیز از اصول و مبانى تعلیم و تربیت چنین برداشتى دارند.

در این مقاله، سعى شده است اصول و مبانى آموزش نماز در كودكان و نوجوانان از دیدگاه دینى (برگرفته از قرآن، احادیث و روایات ائمّه اطهار(علیهم السلام) و نظریات علماى تعلیم و تربیت) به صورت تطبیقى، تبیین و تشریح گردد.

در آموزش و تعلیم هر موضوعى، اصول و مبانى ساختار آن موضوع از اهمیت ویژه و اساسى برخوردار است.

اصول و مبانى هر علمى به منزله ستون و پایه ساختمان است كه در استحكام و عمر آن نقش اساسى دارد. در علوم گوناگون نیز مانند جامعه شناسى، روان شناسى، تعلیم و تربیت، و راهنمایى و مشاوره، اصول و مبانى این علوم نقش اساسى بر عهده داشته و در واقع، فعالیت ها و روش ها مبتنى بر اصول آن علم است; مثلاً، در راهنمایى و مشاوره، اصول و مبانى این علم به فعالیت ها، روش ها و فنون مشاور جهت مى دهد و نقش بنیادى و اساسى در فعالیت هاى مشاور ایفا مى كند.

روش ها و شیوه هاى آموزش مسائل دینى (نماز) در كودكان و نوجوانان بر اصولى استوار است كه به ذكر مهم ترین آن ها در این نوشتار پرداخته شده است.

1 . فطرى بودن مسائل دینى (نماز)

نیاز به پرستش و نیایش یكى از نیازهاى اساسى و عمیق است كه در عمق روان بشر وجود دارد.

در بررسى تاریخى، این موضوع ثابت شده است كه پرستش جزئى از وجود و كشش فطرى انسان است. گاهى كه این میل و روح پرستش توسط انبیا(علیهم السلام) در مسیر صحیحى قرارگرفته، به خداپرستى ختم شده، اما گاهى بر اثر جهل، انحراف و لجاجت، موجودات و اشیاى گوناگون مانند سنگ و چوب، ماه، خورشید، آتش، گاو و پول مورد پرستش قرار گرفته اند.

استاد شهید علّامه مطهرى(رحمه الله) در این باره مى فرماید:

«یكى از پایدارترین و قدیمى ترین تجلّیات روح آدمى و یكى از اصیل ترین ابعاد وجود انسان ها حس نیایش و پرستش است. مطالعه آثار زندگى بشر نشان مى دهد هر زمان، هرجا كه بشر وجود داشته است، نیایش و پرستش هم وجود داشته است. چیزى كه هست شكل كار و شخص معبود متفاوت شده است; از نظر شكل، از رقص ها و حركات دسته جمعى موزون هم راه با یك سلسله اذكار و اوراد گرفته تا عالى ترین خضوع ها و خشوع ها.»(1)

همه كودكان به طور فطرى كنجكاو و كاوشگر بوده و به دنبال پاسخ به سؤالات و چراها هستند و میل به پرستش و نیایش در وجودشان موج مى زند; مثلاً، وقتى بزرگ ترها به آن ها محبت و نوازش مى كنند، ممكن است قادر به تفهیم تشكر و سپاس خویش به آن هانباشند، ولى با پیام هایى كه از طریق چشم و نگاه هاى معصومانه و چهره متبسم به ما مى دهند، تشكر و قدردانى خویش را ابراز مى دارند.

تجربیات و مشاهدات نیز مؤیّد این مطلب است كه كودكان در تقلید و یادگیرى مفاهیم و مسائل دینى مثل نماز و روزه آمادگى بیش ترى در مقایسه با دیگر رفتارها و موضوعات از خود نشان مى دهند. این موضوع مؤیّد فطرى بودن خداجویى در كودكان است.

طبق منابع اسلامى، براى ما مسلّم و متقن است كه میل به پرستش، نیایش، كمال طلبى و حقیقت جویى در كودك، فطرى و درونى است. این موضوع را شواهد تاریخى (پرستش بت، خورشید، گاو و ساختن بهترین مكان ها براى معابد) و آیات و روایات تأیید مى كند.

خداوند تبارك و تعالى در قرآن مجید، مى فرماید: «فاَقِم وجهَكَ لِلدّینِ حنیفاً فطرتَ اللّهِ الّتی فَطَرالنّاسَ علَیها لا تبدیلَ لِخلقِ اللّهِ ذلكَ الدّینُ القَیِّمُ ولكنَ اكثرالناس لا تعلمون» (روم: 30); پس روى خود به سوى دین حنیف كن كه مطابق فطرت خداست; فطرتى كه خدا بشر را بر آن فطرت آفریده و در آفرینش خدا دگرگونى نیست، این است دین مستقیم، ولى بیش تر مردم نمى دانند.

اگر مشاهده مى شود كه گروهى از كودكان و نوجوانان نسبت به مسائل دینى ـ از جمله نماز ـ رغبت و تمایلى از خود نشان نمى دهند، این مربوط به عوامل محیطى است كه فطرت كودك را از مسیر خود منحرف كرده است.

متأسفانه بعضى از والدین به دلیل عدم حساسیت و اهمیت نسبت به مسائل دینى و گاهى به دلیل سخت گیرى ها و آموزش هاى غلط و عدم آشنایى آنان با سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام)و روش هاى تربیتى، به گونه اى با كودك رفتار مى كنند كه آنان نسبت به مسائل دینى بى تفاوت، كم رغبت و بعضاً از آن متنفّر مى شوند.

با كمال تأسف، باید گفت كه بعضى از والدین حساسیت و دقتى كه در امور دنیوى (تغذیه، لباس، درس و مانند آن) فرزندانشان از خود نشان مى دهند در مسائل معنوى و دینى آن ها ندارند. به راستى، این گروه از والدین مصداق كلام نورانى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)هستند كه مى فرماید:

«واى بر فرزندان آخرالزمان، از دست پدرانشان!» گفتند: یا رسول الله، منظور شما پدران مشركند؟ فرمود: «خیر، بلكه پدران مؤمنى كه واجبات دینى را به فرزندان خود نمى آموزند و اگر آنان خود بخواهند احكام دین را فرا گیرند، ایشان جلوگیرى مى كنند (و حال آن كه) اگر كالایى به دست بیاورند از آنان راضى و خوشحال خواهند شد. من از ایشان بیزار و آنان نیز از من بیزارند.»(2)

با توجه به این اصل، كه خداجویى امرى فطرى و درونى است، علماى تعلیم و تربیت اسلامى باید به فكر تهیه و تدوین كتبى باشند كه شیوه هاى صحیح رشد و پرورش این حس را بر مبناى فطرى بودن آن به والدین آموزش دهد تا آنان به شیوه ها و روش هاى نادرست متوّسل نشوند.

2. اختیارى بودن مسائل دینى (نماز)

انسان به اقتضاى فطرت الهى خود و به دلیل آن كه موجودى است چند بعدى و به اعتبار كرامتى كه خداوند براى او مقرّر نموده، موجودى است مختار و كرامت خویش را مى تواند با اختیار خود كسب نماید. در واقع، از دیدگاه اسلام، انسان موجودى است كه داراى میل ها و جاذبه هاى معنوى است كه سایر موجودات فاقد آن مى باشند. انسان قادر است در برابر میل هاى درونى خود ایستادگى كند و فرمان آن ها را اجرا نكند یا به بعضى از آن ها پاسخ گوید و بعضى دیگر را مهار نماید یا از آن ها در جهتى خاص استفاده كند.

این توانایى انسان به حكم نیرویى است كه آن را «اراده» مى نامند و تحت فرمان عقل عمل مى كند. این توانایى بزرگ از مختصات انسان است و براساس این توانایى است كه انسان یك موجود آزاد، انتخابگر، صاحب اختیار مى باشد.(3)

در قرآن و منابع تعلیم و تربیت اسلامى، دلایل متعددى وجود دارد دالّ بر آزادى و اختیار انسان; از جمله آن هاست:

ـ «اِنّا هَدیناهُ السَّبیلَ اِمّا شاكراً و اِمّا كفوراً» (انسان: 3); ما راه راست را به او (انسان) نشان دادیم; یا شكرگزار خواهد بود یا كفران خواهد ورزید.

ـ «فَمن شاءَ فلیُؤمِن و مَن شاءَ فَلیكفر» (كهف: 29); پس هركه مى خواهد ایمان بیاورد و هر كه مى خواهد كفر بورزد.

ـ «كلُّ نفس بِما كَسبت رهینة» (مدثر: 38); هر كس در گرو اعمالى است كه آن را كسب كرده.

ـ این كه انسان مى تواند مشرك باشد یا موّحد دلیل بر اختیار اوست.

ـ وجود انبیا(علیهم السلام) و تعلیم و تربیت و مسؤول بودن انسان دلیل دیگرى است بر مختار بودن او.

در دعوت كودكان و نوجوانان به دین، باید به گونه اى عمل كنیم كه آن ها احساس آزادى كنند و با توجه به این موضوع كه انسان فطرتاً خداجوست، با تذكر روش هاى صحیح، این فطرت را در وجود آنان بیدار نماییم و آن ها را به طرف پذیرش دین سوق دهیم.

پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله) نیز با نرم خویى و با زبان لیّن افراد را به دین اسلام دعوت مى كردند. به تجربه نیز ثابت شده است كه با زور و اكراه نمى توان كسى را به راه راست هدایت كرد.

خداوند تعالى مى فرماید: «اَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النّاسَ حَتّى یَكوُنوا مؤمنین» (یونس: 99); اى رسول! تو كى توانى همه را با جبر و اكراه مؤمن گردانى؟

اگر به مفاد آیه «لا اكراهَ فىِ الدّین، قد تَبیّنَ الرُّشدُ مِن الغَىِّ» (بقره: 256); توجه نماییم، خداوند مى فرماید: اى پیامبر، وظیفه تو تبیین است. تبیین كردى، دیگر جاى اكراه وجود ندارد.

و یا مى فرماید: «اِنَّما علیكَ الْبَلاغُ اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرُ» (آل عمران: 20): كار تو فقط ابلاغ است، تو فقط منذر هستى.

بنابراین، نباید هیچ گاه كودكان و یا نوجوانان را مجبور به دین دارى كنیم یا براى آن كه دیندار شوند، نباید به آن ها مزایاى زیادى بدهیم. اگر بدون استفاده از این دو حربه تهدید و تطمیع، بتوانیم آن ها را به عقیده اى معتقد كنیم، آن اعتقاد درونى خواهد بود; یعنى اعتقادى كه نه براى جلب منفعت است و نه به دلیل ترس از قدرت.(4)

وقتى نوجوان مجبور به دین دارى نشود (و در دوره كودكى، سالم و عارى از انحراف پرورش یافته باشد) و دین به نحو منطقى و در شرایط مناسب به او عرضه گردد، با توجه به این كه به تفكر انتزاعى رسیده است اگر دلایل و اعتقادات ما محكم و قابل دفاع باشد، دین یا مذهب را خواهد پذیرفت و این دین دارى او وراثتى یا ریاكارانه و هم راه با ناخالصى نخواهد بود، بلكه «دین خالص» خواهد بود و در پى آن، به دستوراتش عمل خواهد كرد.

در دین اسلام، تأكید فراوان بر این مطلب مى شود كه اصول دین تقلیدى نیست، بلكه فرد باید با آگاهى و آزادى آن را بپذیرد. بنابراین، باید تلاش كنیم كه كودك و نوجوان را به طریقى مثبت و ترغیب كننده، به دین دعوت نماییم و از افرادى كه داراى مبناهاى اعتقادى و فكرى قوى هستند در این زمینه، كمك بگیریم. باید توجه داشته باشیم كه كودك و به ویژه نوجوان، در مقابل برخوردهاى آمرانه، مقاومت مى كند.(5)

دكتر زهرا مصطفوى نقل مى كند: همسرم به دلیل عادت خانوادگى، دخترم را از خواب صبحگاهى بیدار مى كرد و به نماز وامى داشت. امام(رحمه الله)وقتى از این ماجرا خبردار شدند، برایش پیغام فرستادند كه «چهره شیرین اسلام را به مذاق بچه تلخ نكن.» این كلام آن چنان مؤثر افتاد و اثر عمیقى بر روح و جان دخترم به جاى گذاشت كه بعد از آن خودش سفارش كرد كه براى نماز صبح به موقع بیدارش كنم.(6)

اگر والدین مى خواهند فرزندان آن ها نمازخوان و معتقد بار آیند، سعى كنند اولاً، خودشان عامل به دستورات و تعالیم دینى باشند و به دور از ریا و با خلوص نماز را به پاى دارند و خودشان بدان معتقد باشند.

ثانیاً، توجه داشته باشند كه در دوران كودكى، فرزندانشان را با نماز و مجالس و محافل مذهبى مأنوس سازند و سعى كنند كه خاطرات خوشى را در ذهن آنان ایجاد نمایند و از سخت گیرى، اجبار و اكراه آن ها خوددارى ورزند. پدرى كه براى بیدار كردن دختر تازه بالغ خود براى اداى نماز صبح، دستى به گیسوان او مى كشد و با نوازش و محبت او را از خواب شیرین صبحگاهى بیدار مى كند، انجام این تكلیف دینى را با شیرینى محبت پدرانه خویش مى آمیزد و عبادت را در كام فرزندش شیرین مى سازد.

ثالثاً، والدین نسبت به مسأله نماز و مسائل اعتقادى هم چون سایر مسائل حساسیت نشان دهند. اگر آن ها به سفارش ها و سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام) و بزرگان دین عمل كنند، قطعاً فرزندانى معتقد و با نماز خواهند داشت.

3. آموزش تدریجى مسائل دینى (نماز)

آموزش معارف و مسائل دینى داراى مراتب و درجاتى است و هر مرتبه و درجه اى از آن، اصول و مقتضیاتى دارد كه باید مراعات شود. تفاوت این مراتب و درجات به دلیل تفاوت هاى فردى در رشد استعدادهاى ذهنى و روحى و نیز تفاوت در معلومات و تجربیات و شرایط گوناگون اجتماعى و فرهنگى در متعلّمان است.(7)

بدین روى، باید مطالب و مفاهیم آموزشى و دینى متناسب با سطح درك و قواى ذهنى و روانى متعلّمان باشد.

والدین و بزرگ سالان نباید توقّع داشته باشند كه كودك آن ها سریع اهل عبادت و نماز شود. برنامه عادت دادن و آموزش آن ها به نماز باید بر اصل تدریج مبتنى باشد. كودك نباید یكباره بار سنگینى از وظایف دینى را بر دوش خود احساس كند و خود را به انجام آن موظف بداند. تكالیف سنگین و زودهنگام و خارج از طاقت و توان كودك ممكن است صدمه اى جبران ناپذیر بر اعتقادات دینى و مذهبى او وارد آورد.

در تعالیم اسلامى، توصیه هاى فراوانى در زمینه آموزش تدریجى مسائل دینى آمده است. امام جعفر صادق(علیه السلام)مى فرمایند:

«وقتى كودك به سن سه سالگى رسید، از او بخواهید كه هفت بار «لا اله الاّ اللّه» بگوید، سپس او را به حال خود واگذارید تا به سن سه سال و هفت ماه و بیست روز برسد. در این هنگام، به او آموزش دهید كه هفت بار بگوید «محمّدرسول اللّه» و سپس تا چهارسالگى او را آزاد بگذارید. در آن هنگام، از وى بخواهید كه هفت مرتبه «صلى اللّه علیه و آله» را تكرار نماید و سپس تا پنج سالگى او را رها كنید. در این وقت، اگر كودك دست راست و چپ خود را تشخیص داد، او را در برابر قبله قرار دهید و سجده را به او بیاموزید و در سن شش سالگى ركوع و سجود و دیگر اجزاى نماز را به او آموزش دهید. وقتى هفت سال او تمام شد، به او بگویید دست و صورت خود را بشوید (در مورد وضو نیز به تدریج، وضو گرفتن را به او بیاموزید) سپس به او بگویید نماز بخواند. آن گاه كودك را به حال خود واگذارید تا نُه سال او تمام شود... در این هنگام، وضو گرفتن صحیح را به او بیاموزید و او را به نماز خواندن وادارید.»(8)

در مورد روزه گرفتن نیز به همین صورت است. امام صادق(علیه السلام)مى فرماید: «ما اهل بیت هنگامى كه كودكانمان به پنج سالگى رسیدند، دستور مى دهیم نماز بخوانند. پس شما كودكان خود را از هفت سالگى به نماز امر كنید. و ما در هفت سالگى امر مى كنیم به اندازه توانایى شان نصف روز و یا بیش تر و یا كم تر روزه بگیرند و دستور مى دهیم هنگامى كه تشنگى و گرسنگى بر آنان غالب شد، افطار كنند.

این كار براى آن است كه به روزه گرفتن عادت كنند. پس شما كودكان خود را در نُه سالگى ]در مورد پسران [به اندازه توانایى شان امر به روزه گرفتن كنید و چون تشنگى و گرسنگى بر آنان غالب گردید، افطار كنند.»(9)

تعالیم اسلام به صورت تدریجى به مردم عرضه گردیده و قرآن نیز به تدریج بر مردم خوانده شده، شراب و ربا هم تدریجاً تحریم گردیده است.

بعضى از والدین و مربیان ـ متأسفانه ـ قصد دارند در فرصتى كوتاه و سریع فراگیران خود را به سر منزل مقصودى كه در ذهن خود دارند، برسانند، بدون این كه آنان خود فرصت دست یابى خویش را فراهم نمایند.

علماى تعلیم و تربیت در این باره چنین اظهارنظر كرده اند:

اگر پیام تربیتى با سرعت و تعجیل و بدون درنظر گرفتن فرصت درون سازى از جانب كودك به او ارائه گردد (هر چند یك انتقال صورى انجام گرفته است)، اثر آن پایدار و مانا نخواهد بود. بنابراین، بهتر است كودك هر چیزى را هرچند اندك باشد، خوب یاد بگیرد و هضم و جذب نماید، وگرنه دیگران و خود را با دانش سطحى و قشرى خویش گول خواهد زد.

آنچه تاكنون مشخص گردیده نشان دهنده آن است كه سرعت بیش از اندازه و به دور از توانمندى و جذب ظرفیت طبیعى كودك، فرایند درون سازى مفاهیم تربیتى را مختل مى سازد. در واقع، هماهنگى مشترك بین توانایى و قابلیت مترّبى از یك سو و امكانات مناسب تربیتى از سوى دیگر است كه میزان سرعت متناسبى را مى طلبد كه تشدید و یا تخفیف بیش از حد آن به اختلال در فرایند تربیت و حتى اختلال در تعادل شخصیت متربّى منجر مى گردد. یافته هاى اسمداسلاند ( smed slund) 1961 نیز نشان مى دهد كه اگر فرایند تربیت در قالب مراحل تحوّل روانى با تسریع بیش از حد همراه باشد، یادگیرى مفاهیم و ارزش هاى اخلاقى ـ تربیتى ناپایدار خواهد بود تا حدى كه كودك قادر به تعمیم اصول یادگرفته شده به شرایط جدید و موقعیت هاى تازه نیست.(10)

مربیان آگاه، عالم و بصیر زمان مناسب را تشخیص داده و آموزش را بر مبناى آمادگى و توانایى ذهنى و روانى كودك منطبق كرده، نتیجه مطلوب را به دست مى آورند.

4. اعتدال در آموزش مسائل دینى (نماز)

اعتدال و میانه روى، زیربناى تعالیم است، به گونه اى كه در همه دستورات و مقرّرات آن، از هرگونه افراط و تفریط جلوگیرى به عمل آمده است; در عبادت، تحصیل علم، خوردن، پوشیدن، رفاقت، دشمنى و در سایر شؤون زندگى، همه جا میانه روى توصیه شده است.

اصل تعادل از اصولى است كه در قرآن كریم بدان عنایت شده است. خداوند متعال در قرآن كریم مى فرماید: «وَ لَذلِكَ جَعَلناكُمْ اُمَّةَ وسطاً» (بقره: 143) ما شما را امّتى میانه و معتدل قرار دادیم. هم چنین در حیات سراسر نورانى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)و ائمّه هدى(علیهم السلام)، در تمامى اعمال و رفتارشان مى توان تعادل را مشاهده كرد.

امام على(علیه السلام) درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: «سیرتُه القصد» سیره آن حضرت تعادل و میانه روى بود.

انسان موجودى است چند بعدى و چند كانونى. اسلام نیز، كه دین جامع و كاملى است، به تمام نیازهاى انسان توجه كرده است. براى رشد، تعالى و كمال بشر، لازم است همه ابعاد انسان به صورت هماهنگ و متعادل رشد و تكامل یابد تا انسان حقیقى پرورش یافته، انسانیّت او تحقق یابد.

عدم توجه به تمام ابعاد وجودى انسان و یا توجه بیش از حد به یك بعد و نادیده گرفتن ابعاد دیگر، جامعیت و وحدانیت وجود آدمى را نادیده گرفته، انسان را یك بعدى و تك ساحتى مى سازد.(11) اگر انسان را فقط در یك بعد ببینیم و او را در همان بعد تربیت كنیم، در حقیقت، موجبات مرگ و نابودى شخصیت انسانى او را فراهم كرده ایم. متأسفانه بیش تر انسان ها و بسیارى جوامع فاقد این اصل در زندگى بوده و هستند و در دام افراط و یا تفریط غلتیده اند و از مسیر صحیح و تعادل و تكامل خارج شده اند. ریشه بسیارى از انحرافات فردى، اجتماعى، اخلاقى و روانى را مى توان در عدم رعایت اصل تعادل جستوجو كرد.

دكتر رجبعلى مظلومى مى نویسد: «میانه روى در عبادت هم باید مراعات شود. درست است كه توصیه ها و تشویق هاى پیشوایان دین هر انسانِ محبّ پروردگار را به انجام عبادات راغب مى گرداند، اما توانایى ها و آمادگى هاى روحى او نیز شرط است. اگر او با تحمیل عبادت بر خود، لذّت عبادت را از خویش سلب كند و خود را در آن به تكلّف اندازد، نه عبادت او عبادتى سالم محسوب مى شود و نه خود او از عبادتش بهره معنوى مى برد.»(12)

ظرفیت انسان براى عبادت، محدود است. از این رو، باید سعى شود عبادت با نشاط باشد. اگر نشاط از بین برود، عبادت جنبه تحمیلى پیدا مى كند و در حكم خوردنى نامطبوع و مهوّعى مى گردد كه واكنش بدن پس زدن و نپذیرفتن آن است.

پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «دین اسلام دینى است متین، محكم و منطقى و مبتنى بر ملاحظات دقیق روانى و اجتماعى; سفارش مى كند كه با مدارا و متانت حركت كنید و عبادت خود را مبغوض و منفور نفس خویش قرار ندهید; به گونه اى عمل نكنید كه نفستان عبادت را دشمن بدارد، بلكه طورى عمل كنید كه نفس، عبادت را دوست بدارد و مجذوب آن گردد. مانند اسب سوارى نباشید كه در اثر تندى و شتاب زیاد (سواره اى كه میزان توانایى مركوب را در نظر نمى گیرد و تنها شلاق را مى شناسد); نه خود به مقصد مى رسد و نه براى مركب او كمر و توانایى مى ماند (زانو مى زند و قدم از قدم نمى تواند بردارد.)(13)

پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله) همان گونه كه با غرق شدن در مسائل مادى و شهوانى مخالف بودند، با رهبانیت و عبادت هاى صوفیانه نیز مخالفت مىورزیدند و در برخورد با كسانى كه نسبت به مسائل زندگى بى اعتنا شده و به عبادت پرداخته بودند، مى فرمودند: «بدن شما و زن و فرزند و یارانتان بر شما حقوقى دارند و باید آن ها را رعایت كنید.»

عثمان بن مظعون، كه از یاران پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و از مسلمانان فداكار بود، روزى هم سرش خدمت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) آمد و عرض كرد: شوهرم، عثمان، مدتى است از كار و زندگى دست كشیده و كمر به عبادت خدا بسته است. او تمام روزها روزه مى گیرد و تمام شب ها را به نماز و عبادت مى گذراند.

رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) كه همواره درس اعتدال و میانه روى به مردم مى دادند و با هرگونه افراط و تفریط مبارزه مى كردند، از شنیدن این خبر غضبناك شدند و بلافاصله به جایگاهى كه عثمان براى عبادت انتخاب كرده بود، رفتند. عثمان مشغول نماز بود، وقتى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)را دید، زود نماز را به پایان رسانید و در پیشگاه آن حضرت عرض ادب كرد.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او فرمود: «اى عثمان، خداوند در آیین من رهبانیت و ترك دنیا قرار نداده، بلكه مرا با دینى پاك و آسان و گشاده مبعوث كرده است. من كه پیامبر شما هستم، هم روزه مى گیرم، هم نماز مى خوانم و هم به زن و زندگى خود مى رسم. كسى كه آیین مرا دوست دارد، باید روش هاى مرا سرمشق خود قرار دهید. یكى از روش هاى من ازدواج و تشكیل خانواده و توجه به زن و زندگى است.»(14)

امام جعفرصادق(علیه السلام) مى فرماید: «در جوانى، سخت مشغول عبادت بودم. پدرم به من فرمود: فرزندم، (زیاد خود را خسته مساز) كم تر از این مقدار هم مى توانى انجام دهى. به درستى كه خداوند اگر بنده اى را دوست داشته باشد، به عبادت اندك او راضى خواهد شد.»(15)

هم چنین ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام)روایت كرده است: «(زمانى كه به همراه پدرم به حج مشرف شده بودم) روزى با پدرم طواف مى كردم، در حالى كه جوان بودم. (در یكى از شوط ها،) سخت مشغول عبادت بودم و عرق مى ریختم. در این حال، پدرم از كنارم عبور مى كرد، مرا دید و فرمود: جعفر! فرزندم! اگر خداوند بنده اى را دوست داشته باشد، او را به بهشت مى برد و از او به عبادتى اندك خشنود مى شود.»(16)

فجیع عقیلى مى گوید: امام حسن(علیه السلام)به من فرمود: هنگامى كه پدرم در حال احتضار بود، وصیت كرد: در عبادت، میانه رو باش و آنچه را همیشه مى توانى انجام دهى و در توان توست، انجام ده (نه آنچه را كه تاب و توان آن را ندارى.)»(17)

بى اطلاعى برخى از والدین و مربیان از مراحل رشد و تحوّل روانى كودكان و نوجوانان و هم چنین ناآگاهى آنان از روش هاى برخورد ائمّه اطهار(علیهم السلام)در این زمینه، و نیز اتّكا به دانسته ها و تجربیات غیرعلمى و غلط خویش و نیز اظهارنظرهاى غیر مسؤولانه بعضى از مبلّغان، كه سخنانشان پایه و اساس دینى، علمى و منطقى ندارد، موجب مى شود چنان رفتارى با كودكان و نوجوانان داشته باشند، كه بعضاً به حال آن ها مضر است. تأكید بیش از حد والدین و علاقه مفرط آنان به مذهبى شدن فرزندانشان و بى توجهى به توان، استعداد و نیازهاى روحى و روانى آنان و خارج شدن از مرز اعتدال، عواقب ناگوار و نامطلوبى در پى خواهد داشت.

5. تكرار و مداومت در آموزش مسائل دینى (نماز)

تكرار و استمرار سبب یادگیرى درست، سرعت عمل و كسب مهارت در هر زمینه اى مى شود. «كار نیكو كردن از پر كردن است.»

هیچ كس نمى تواند منكر باشد كه اگر مفاهیم و لغات آموخته شده از زبان بیگانه، تمرین و تكرار نشود، دیر یا زود به فراموشى سپرده مى شود.(18) تحقیقات ابینگموس نیز این مطلب را تأیید مى كند كه روش تمرین و تكرار در یادگیرى مطالب و مفاهیم تأثیر دارد. به عنوان مثال، تجربه كرده ایم كه كودكان جدول ضرب را در دوران ابتدایى از همین طریق یاد مى گیرند.

دكتر قائمى در این باره مى نویسد: «براى تقویت و ایجاد رفتارى ثابت و عادتى استوار در كودك و نوجوان، باید از مجراى «تكرار» وارد شد. بسیارى از افكار و اعمال در سایه تمرین و عمل مكرّر در انسان تثبیت مى شوند. حتى ایمان آدمى هم نوعى تثبیت در سایه عمل است (لا یثْبُتُ الایمان اِلاّ بِالْعَمَلِ)(19) و هر قدر عمل مكرّرتر باشد، امكان تثبیت آن بیش تر خواهد بود.

هم چنین در تربیت دینى، این اصل وجود دارد كه از راه ظاهر و عمل ظاهرى، مى توان در باطن نفوذ داشت و بر عكس. كودك را باید به مظاهر عمل و تكرار در این ظاهر انس دهیم تا باطن او شكل گیرد.

تجارب و تعالیم علمى نشان داده اند كه حتى عمل ریایى، در صورت تكرار، در فردى تثبیت مى شود و پس از تثبیت، مى توان یك عمل ریایى را به صورت واقعى و بى ریا درآورد، بدان شرط كه نیّت عمل را عوض نمایند.

این روش، خصوصاً در مورد كودك مؤثر است; مثلاً، ممكن است كودك و یا نوجوانى از طرف امام جماعت و... تشویق شود و خاطره خوشى در ذهنش شكل گیرد و مدتى به خاطر همین تشویق به مسجد برود، ولى پس از مدتى جاذبه هاى معنوى مسجد و حالات نمازگزاران به هنگام نماز، كودك و نوجوان را مجذوب خود نماید و فردى مذهبى بار آید.

بدین سان، ما كودك را به تكرار ظاهر در عبادت سوق مى دهیم تا زمینه براى انس او به عبادت، تثبیت عمل و ایجاد عادت در او فراهم آید.(20) به ویژه كه طبیعت كودك طبیعت تكرار است. یك كتاب قصه را اگر ده ها بار برایش بخوانیم، خسته نمى شود و باز مى خواهد آن را برایش تكرار كنیم.

پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله) بزرگ مربّى مكتب اسلام، در زمینه آموزش نماز و تكرار آن براى نوه گرامى شان، حضرت امام حسین(علیه السلام)چنین رفتارى داشتند. گویند: روزى رسول مكرّم حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله)، قصد خواندن نماز داشتند و امام حسین(علیه السلام)در كنار جدّ بزرگوارشان، درصدد هم راهى با آن حضرت بودند. پیامبر(صلى الله علیه وآله)تكبیر گفتند، ولى امام حسین(علیه السلام)نتوانستند آن را تكرار كنند. پیامبر(صلى الله علیه وآله)تكبیر دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم را گفتند. در نهایت، براى هفتمین بار، تكبیر امام حسین(علیه السلام) صحیح ادا شد و نماز آغاز گردید.(21)

این شیوه رفتار نبى مكرّم(صلى الله علیه وآله)مى تواند الگوى خوبى براى والدین و مربیان باشد. آنان باید همانند پیامبر عظیم الشأن(صلى الله علیه وآله)مراحل رشد كودك را در نظر گرفته، سعى كنند با صبر و حوصله، به نیازهاى فطرى كودكشان پاسخ دهند.

هنر بزرگ والدین و مربیان در این است كه دنیاى كودك را درك نمایند و بدانند كه برخى از مسائل كه ممكن است براى بزرگ سالان خسته كننده باشد، براى كودكان لذت بخش است. كودك از تكرار مكرّرات خسته نمى شود; ذكر مكرّر قصه ها و داستان ها آنان را اصلاً خسته نمى كند; به خصوص اگر بیان این داستان ها با صوت خوش و آهنگ مطلوبى باشد، آنان كاملاً مجذوب و علاقه مند مى شوند. مادران در این باره خوب مى دانند كه بعضى از قصه ها را صدها بار تكرار كرده اند و باز هم كودك به آن علاقه نشان داده است.

از این رو، توصیه مى شود كه والدین نماز را با حال و با صوت و آهنگ موزونى قرائت كنند تا كودكان بیش تر مجذوب كلام الهى شوند. براى این كار مى توانند به قرائت نمازهاى علماى ربّانى گوش فرا دهند و از آن ها بهره گیرند.

در پایان، متذكر مى شود كه والدین صبورانه در مقابل رفتارهاى كودك عمل كنند و بدانند كه سرنوشت و آینده كودك به دست آنان رقم مى خورد. به تعبیر دیگر، كودكان آیینه تمام نماى والدین هستند. اگر آنان با حال و حوصله و توجه و عشق نماز را اقامه كنند و بهترین حالات آنان زمانى باشد كه به نماز مى ایستند، مسلّماً فرزندانشان نیز چنین شیوه اى را پیشه خود خواهند كرد.

6. آسان گیرى در آموزش مسائل دینى (نماز)

رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در مناسبت هاى گوناگون، به دفعات و با تأكید، مى فرمودند: «اسلام دین آسانى است و دین دارى مشكل نیست. مبادا افراد نادان بر خود سخت بگیرند و مبادا متولّیان امور دینى كارى انجام دهند كه مردم تصور كنند دین دارى مشكل است و با سخت گیرى هاى بى جا مردم را از دین فرارى دهند.»(22)

روزى پس از نماز، مردم اطراف پیامبر(صلى الله علیه وآله) را گرفتند و از ایشان مسأله اى پرسیدند. چند بار سؤال كردند: آیا فلان كار اشكال دارد؟ آن حضرت فرمودند: نه، اشكال ندارد. «اى مردم، دین خدا در آسانى است.» این سخن را پیامبر(صلى الله علیه وآله) سه بار تكرار كردند.(23)

قرآن به صراحت، اعلام كرده كه تكالیف دینى سخت نیست. در این باره، آیات ذیل قابل توجه است:

ـ «خداوند آسانى را براى شما مى خواهد و سختى و مشقّت برایتان نمى خواهد.» (بقره: 185)

ـ «خداوند در دین اسلام، تكلیف سختى بر شما تحمیل نكرده است.» (حج: 78)

ـ «خداوند هیچ كس را جز به اندازه توانش تكلیف نمى كند.» (بقره: 286)

پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: خداوند اسلام را تشریع كرد و آن را سهل و آسان و گشاده قرار داد، نه سخت و تنگ»(24) ایشان وقتى افرادى را براى تبلیغ و ارشاد مردم و آشنا كردن آن ها با مبانى اسلام اعزام مى كردند، یكى از مهم ترین رهنمودهایشان این بود كه «مژده بدهید، نترسانید، آسان بگیرید و سخت نگیرید.»(25)

در برنامه هاى جمعى و عبادات اجتماعى اسلام، روى موضوع خوددارى از تندروى و سخت گیرى و خسته كردن افراد عنایت خاصى مبذول گردیده و اولیاى گرامى(علیهم السلام)توصیه هاى فراوانى نموده اند كه مبادا از رعایت حال و حفظ نشاط افراد غفلت شود و در عبادات و مراسم اسلامى، به جاى جاذبه و علاقه و سازندگى، تنفّر و دافعه صورت گیرد.

به همین دلیل، در احادیث متعددى، توصیه شده است كه نمازهاى جمعه و جماعات به گونه اى نباشد كه به سبب طولانى شدن و سنگین بودن، حقوق ضعیفان و سالمندان و كودكان تضعییع گردد.

در این باب، از سوى اولیاى عظیم الشأن اسلام، توصیه هاى فراوانى رسیده است كه به منظور الگو قراردادن عمل آن بزرگواران، مواردى ذكر مى گردد:(26)

انس بن مالك روایت كرده كه:

ـ پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نمازشان از همه كامل تر و كوتاه تر بود.(27)

ـ معاذ بن جبل كه در یكى از مساجد مدینه پیش نماز بود، روزى در نماز جماعت سوره بزرگى را تلاوت كرد و نماز را آن قدر طول داد كه مردى در اثر خستگى و ناتوانى طاقت نیاورد و نتوانست نماز خود را با جماعت به پایان برساند; در میان نماز، قصد فرادا كرد، نماز خود را تمام نمود و به سراغ كار خود رفت. وقتى این خبر به اطلاع پیامبر(صلى الله علیه وآله)رسید، آن حضرت بسیار ناراحت شدند و دستور دادند معاذ را حاضر كنند.

آن گاه با ناراحتى به او فرمودند: «یا مَعاذ، ایّاكَ اَنْ تكوُنَ قَتاناً»; اى معاذ، این طور نباشد كه مردم را از نماز جماعت فرارى بدهى.(28)

آسان گیرى در مسائل دینى كودكان، از اهمیت مضاعف و بسزایى برخوردار است. در دوران خردسالى، در نماز باید به گونه اى عمل كنیم كه كودك احساس خستگى نكند. نباید نماز را براى او سنگین و كسل كننده بسازیم. به مصلحت اوست كه نمازها را با ذكرهاى طولانى و ركوع و سجودهاى خسته كننده، طولانى نكنیم. حتى سفارش شده است به خاطر چند كودكى كه با شما به نماز ایستاده اند، آن را سریع تر بخوانید، از برخى كارهاى مستحبى صرف نظر كنید، هشیار باشید كه او كودك است و حال و روحیه شما را ندارد، به ویژه كه از حالات و رفتار شما سردرنمى آورد و معناى عبارات شما را نمى فهمد.(29)

مرحوم میزراى نورى در مستدرك الوسائل مى نویسد:

امام سجاد(علیه السلام)كودكانى را كه نزد ایشان بودند، وامى داشتند تا نماز «ظهر و عصر» و «مغرب و عشا» را با هم بخوانند. به آن حضرت اعتراض شد، فرمودند: «این كار براى آن ها سبك تر و بهتر است و سبب مى شود به خواندن نماز پیشى بجویند و براى خوابیدن یا سرگرمى با كار دیگرى نماز را ضایع نسازند.» امام، كودكان را به چیز دیگرى غیر از نماز واجب دستور نمى دادند و مى فرمودند: «اگر قدرت و طاقت بر خواندن نمازهاى واجب داشتند، آنان را محروم نسازید.»(30)

ابن قداح روایت كرده است كه امام صادق(علیه السلام)فرمودند: «ما به فرزندان خود دستور مى دهیم مادامى كه در حال وضو هستند و مشغول كار دیگرى نشده اند، نماز ظهر را با نماز عصر، و نماز مغرب را با نماز عشا بخوانند.»(31)

خاطره اى خواندنى از یكى از عرفاى بزرگ گویاى این مطلب است كه اگر الگوهاى كودك و نوجوان اشخاصى عالم، آگاه، بصیر و آشنا به مسائل تربیتى باشند، مى توانند اثرات سازنده و مثبتى بر كودك و نوجوان بگذارند:

روزى از سهل شوشترى، كه از عرفاى بزرگ و اهل كرامات بود، پرسیدند: چگونه به این مقام و مرتبه رسیدى؟ پاسخ داد: «در كودكى نزد دایى ام زندگى مى كردم. وقتى هفت ساله بودم، نیمه شب ادرار به من فشار آورد، به ناچار از رخت خواب برخاستم و به دست شویى رفتم. وقتى برگشتم كه بخوابم، دایى ام را دیدم كه رو به قبله نشسته، عبایى به دوش كشیده، عمامه اى دور سرش پیچیده و مشغول نماز خواندن است. از حالت او خوشم آمد. كنارش نشستم تا نمازش تمام شد، آن گاه از من پرسید: پسر، چرا نشسته اى؟ برو بخواب!

گفتم: از كار شما خوشم آمده و مى خواهم پهلوى شما بنشینم.

گفت: نه، برو بخواب.

رفتم و خوابیدم. شب بعد نیز از خواب بیدار شدم. وقتى از دست شویى برگشتم، باز هم دایى مشغول نماز خواندن بود. كنارش نشستم. به من گفت: برو بخواب.

گفتم: دوست دارم هر چه شما مى گویید، من هم تكرار كنم.

دایى ام مرا رو به قبله نشانید و گفت: یك مرتبه بگو: «یا حاضر و یا ناظر» من هم تكرار كردم. سپس دایى گفت: براى امشب كافى است، حالا برو بخواب. این كار چند شب تكرار شد و هر شب عبارت «یا حاضر و یا ناظر» را چند بار تكرار مى كردم. كم كم، وضو گرفتن را هم آموختم و پس از آن كه وضو مى گرفتم، هفت بار مى گفتم: «یا حاضر و یا ناظر».

بالاخره، كار به جایى رسید كه من بدون این كه نزد دایى بروم، خودم قبل از اذان صبح بیدار مى شدم و پس از نماز تسبیح به دست مى گرفتم و پیوسته تكرار مى كردم: «یا حاضر و یا ناظر» و از این كار حظّ روحانى مى بردم تا این كه به این مقام و مرتبه رسیدم.»(32)

بعضى از والدین و مربیان اصرار دارند، حتى از روى جبر و اكراه، بدون توجه به حال و روحیه كودك، او را نمازخوان بار آورند، اما ناخودآگاه افرادى لامذهب و عقده اى مى پرورانند. چنین افرادى در نخستین فرصتى كه به قدرت و استقلالى دست یابند، ترك دین و عبادت خواهند گفت. روشن است كه مسؤولیت چنین كارى بر عهده كسانى است كه چنین زمینه اى فراهم ساخته اند.(33)

آقاى دكتر احمدى در این باره نقل مى كند: «شخصى را مى شناسم كه پزشك متخصص تغذیه است; فردى است كه عِرق ملّى خوبى هم دارد و در آلمان زندگى مى كند. او مى گفت: پدر من از متدیّنین سرشناس یكى از شهرهاست و همه چیزهاى او سر جاى خودش هست; نماز خواندنش، اعمال عبادى اش و ... در مورد نماز با ما این گونه رفتار مى كرد: با وجود آن كه در شهر سردسیرى بودیم، صبح ها ما را از خواب بیدار مى كرد تا نماز بخوانیم و بعد خودش در اتاق دیگرى مشغول نماز خواندن مى شد. ما تدبیرى اندیشیدیم تا از وضو گرفتن در آن هواى سرد خلاص شویم. بنابراین، بدون آن كه وضو بگیریم، در اتاقمان با صداى بلند نماز مى خواندیم، در حالى كه خوابیده بودیم.

بعد از چند بار، پدرمان فهمید و با كتك ما را وادار كرد كه وضو بگیریم و نماز بخوانیم. بعد از مدتى، یاد گرفتیم این كار را بكنیم. مى رفتیم براى وضو گرفتن، ولى وضو نمى گرفتیم و مى آمدیم نمازمان را مى خواندیم; مى ایستادیم و بلند بلند نماز مى خواندیم تا نشان بدهیم كه داریم نماز مى خوانیم. بدین گونه، پدرم من و خواهران و برادرانم را وادار به نمازخواندن مى كرد و الآن هیچ یك از ما نماز نمى خوانیم.»(34)

آموزش مسائل مذهبى به كودكان و نوجوانان، آگاهى، بصیرت و فنون تربیتى را مى طلبد. والدین باید بدانند كه شیوه هاى سنّتى و منسوخ، كه هیچ سنخیتى با تعالیم آسمانى اسلام و علوم جدید ندارد، جوابگوى نیازهاى كودكان و نوجوانان نمى باشد و با این روش ها نمى توانند كودكان و نوجوانان خود را مذهبى بار آورند. بدین روى، توصیه مى شود با مطالعه و بررسى سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام)و سفارش هاى آنان، به تربیت مذهبى كودكان و نوجوانان اقدام نمایند.

7. ایجاد هماهنگى میان خانه، مدرسه و جامعه در آموزش مسائل دینى (نماز)

یكى از عوامل مؤثر در تكوین شخصیت علمى، معنوى و جسمى كودك و نوجوان، ایجاد هماهنگى و هم كارى مثبت و سازنده بین خانه، مدرسه و جامعه (مسجد، رسانه ها و ...) است.

براى رسیدن به اهداف تربیت دینى و ترویج فرهنگ نماز، هم كارى همه نهادها، به خصوص نهادهاى فرهنگى و تربیتى، ضرورت تام دارد. خانه، مدرسه و جامعه در انجام وظایف تربیتى و پرورش مسائل دینى مكمّل یكدیگرند.

پیوند و ارتباط نزدیك خانه، مدرسه و جامعه در واقع، پیوند استوانه هاى تربیت صحیح و منطقى است. امروزه لازم است مدارس علاقه اى واقعى و باطنى براى حضور مستمر و ارتباط نزدیك دانش آموزان با مساجد در آنان ایجاد كنند. در این زمینه، مدارس نباید تنها به ساختن نمازخانه ها اكتفا كنند. با وجود آن كه ساخت و توسعه نمازخانه ها اقدامى مثبت و ارزنده براى رسیدن به ارزش ها و مقدسات والاى دینى است، اما هیچ گاه جاى مساجد و اثرات سازنده آن ها را نمى گیرد.

لازم است تمام تلاش دست اندركاران تعلیم و تربیت (والدین، معلمان، ائمّه جمعه و جماعات و رسانه هاى گروهى) بر این باشد كه پیوندى واقعى ـ نه ظاهرى و صورى ـ بین خانه، مدرسه و جامعه ایجاد كنند كه با این گونه پیوندى، هم خانه فضاى اسلامى و ارزش هاى معنوى مى شود و هم مدرسه نقش سازنده و هدایتگرى در زمینه ارزش هاى دینى مى یابد; چرا كه فضاى حاكم و ارزش هاى معنوى و دینى موجود در خانه و مدرسه هماهنگ و یكسان مى گردد و بسیارى از تعارضات و مشكلاتى را كه ممكن است براى كودكان در نتیجه عدم هماهنگى بین خانه، مدرسه و جامعه ایجاد شود، برطرف مى سازد.

البته این پیوند باید مستمر باشد، نه مقطعى و وابسته به شرایط خاص. چنین پیوندى یك كار گروهى و یك حركت اجتماعى را مى طلبد و كارى است بس پیچیده، و با چندبار بردن دانش آموزان به مسجد و حضور فیزیكى آنان نمى توان به نتایج مطلوب و رضایتبخش رسید.

فرهنگ انس با مسجد و در رأس آن، نماز به عنوان یك حركت ارادى، آگاهانه و مستمر، باید از آغاز دوران كودكى در نظام تربیتى خانه، مدرسه و جامعه به عنوان یك اصل مهم تربیتى، مدّنظر قرار گیرد تا فطرت خداجوى كودك به گونه اى رشد و پرورش یابد كه هیچ عامل و شرایطى نتواند موجبات انحراف او را فراهم سازد.

در آموزش و پرورش قدیم، همه مسؤولیت هاى تربیتى را مدرسه به عهده مى گرفت، اما در تربیت جدید، این حقیقت پذیرفته شده است كه آموزش و پرورش مدرسه بدون هم كارى آگاهانه و فعّالانه خانواده، نتیجه مطلوب نخواهد داد; زیرا كودك بیش تر اوقات فراغت خود را در خارج از مدرسه و غالباً در خانه و جامعه مى گذراند و از والدین و جامعه متأثر مى شود كه خنثا كردن اثرات محیط خارج از محیط در مدت محدود درسى بسیار سخت و گاهى غیرممكن است. در واقع، امروز اگر خانواده، مدرسه و جامعه نسل جدید را به سوى یك هدف و روش واحدى سوق ندهد، نمى توان امیدى به پیشرفت دینى جامعه داشت و اگر این مثلث تربیتى (خانه ـ مدرسه ـ جامعه) در برنامه ها و روش ها هماهنگى لازم را نداشته باشد، در روند رشد دینى كودك و نوجوان اختلال به وجود خواهد آمد كه اولین عارضه آن تعارض است. متأسفانه باید اذعان كرد كه فعالیت ها در این زمینه، هماهنگ، هم جهت و هم خوان نیست و حتى در مواردى، ممكن است با فعالیت هاى موازى و بعضاً مغایر توان یكدیگر را كاهش دهند.

مثلاً از یك سو، بعضى از خانواده ها اطلاعات لازم را از دین ندارند و از سوى دیگر، مدرسه تكالیف سختى بر بچه ها تحمیل مى كند; مانند سخت گیرى در مورد حجاب براى دختران پیش از سن بلوغ یا اجبار براى شركت در نماز جماعات.

نمونه دیگر این كه برخى خانواده ها به مذهب توجه دقیق و لازم ندارند و در پوشش و لباس به مسائل شرع اهمیتى نمى دهند و در محافل و میهمانى ها، سعى مى كنند بچه ها از نظر پوشش، با آن مجالس تناسب داشته باشند، نه با مسائل شرعى. از سوى دیگر، در مدارس، اصرار بر این است كه پوشش و لباس مناسب با شرع باشد. در این جا، براى بچه ها این تعارض به وجود مى آید كه مدرسه راست مى گوید یا خانواده; حرف مدرسه را بپذیرد یا خانه را; تابع كدام یك باشد؟