تبلیغات
وبلاگ بسج وشهدای کشور - داستان هایی از زندگانی امام رضا (ع)
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
دراین وبلاگ چه مطالبی بیشتر موردنیاز شما می باشد؟؟










آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
گالری عکس دفاع مقدس


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

ساعت و اوقات شرعی
ساعت فلش مذهبی اوقات شرعی
تماس بامدیر وب
تماس با ما
ترجمه متن
قرآن آنلاین
مشاهده و دریافت کد
قاب عکس شهدا
درباره ما

این وبلاگ برای شناخت هرچه بیشتر شما عزیزان ازبسیج و شهدای دفاع مقدس در اختیارتان قرار می گردد.

مدیروبلاگ حمیدرضایی

(( سلام بر امام خمینى، اسطوره زمان كه از فیضیه برخاست و كاخ ظلم و ستم فرعونیان را لرزاند و فرو پاشاند. او از سلاله پاك رسول خدا(ص) ،از تبار ابراهیم و از خاندان پیامبران بزرگ الهى است.او از نژاد حسین (ع) ،پاسدار حریم اسلام و تجلى بارز روحانیت اسلام.))

فرازی از وصیت‌نامه
شهید اسدالله بزرگ خانقاه


بسیج لشگر مخلص خداست.
امام خمینی (ره)


کلام شهدا

یا حسین، یا حسین، یا حسین آن قدر فریاد «هل من ناصرینصرنی »ات نافذ بود و آن چنان تنهایی ات سر آن تفتیده دشت برهوت دامان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث رسولان همه سختی ها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید.

شهید مجتبی طبرانی

خاطره
ناهار خونه پدرش بودیم . همه دور تا دور سفره نشسته بودم و مشغول غذا خوردن. رفتم تا از آشپزخونه چیزی برای سفره بیارم. چند دقیقه طول کشید. تا برگشتم نگاه کردم دیدم آقا مهدی دست به غذا نزده تا من برگردم و با هم شروع کنیم . این قدر کارش برام زیبا بود که تا الان تو ذهنم مونده.
شهید مهدی زین الدین

منبع : یادگاران ص 19
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
منتخب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
سایت های مراجع تقلید
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی
Online User 

کد گرد شدن دو گوشه عکس

دعای فرج
موضوعات


داستان هایی از زندگانی امام رضا (ع)

زندگانى حضرت امام رضا(ع) پر است از لحظاتى نورانى و شگفت انگیز كه دل شیفتگان را

مى‏برد . از كتاب «دیوان خدا» نوشته نعیمه دوستدار ـ كه بر اساس منابع موثق تدوین یافته ـ

چند داستان برگزیده‏ایم كه تقدیم عاشقان اهل بیت مى‏كنیم :

 نشانه موى پیامبر(ص) 

مردى از نوادگان انصار خدمت امام رضا(ع) رسید. جعبه‏اى نقره‏اى رنگ به امام داد و گفت : 

«آقا! هدیه‏اى برایتان آورده‏ام كه مانند آن را هیچ كس نیاورده است». بعد در جعبه را باز كرد

و چند رشته مو از آن بیرون آورد و گفت: «این هفت رشته مو از پیامبر اكرم(ص) است. كه از

اجدادم به من رسیده است». حضرت رضا(ع) دست بردند و چهار رشته مو از هفت رشته را

جدا كردند و فرمود: «فقط این چهار رشته، از موهاى پیامبر است».

مرد با تعجب و كمى دلخورى به امام نگاه كرد و چیزى نگفت. امام كه فهمید مرد ناراحت شده

است، آن سه رشته مو را روى آتش گرفت. هر سه رشته سوخت، اما به محض این كه چهار

رشته موى پیامبر(ص) روى آتش قرار گرفت شروع به درخشیدن كرد و برقشان چهره مرد

عرب را روشن كرد.


                                   ابرهاى سیاه 
راوى: حسین بن موسى 

از شما چه پنهان شك داشتم. نه به شخص امام رضا(ع) نه!... فقط باورم نمى‏شد كه واقعا

امامان معصوم، بتوانند قبل از اتفاقات از همه چیز اطلاع داشته باشند. آن روز صبح به همراه

امام رضا(ع) از مدینه خارج شدیم. در راه فكر كردم كه چقدر خوب مى‏شد اگر مى‏توانستم امام

را آزمایش كنم. در همین فكرها بودم كه امام پرسیدند: «حسین!... چیزى همراه دارى كه از

باران در امان بمانى؟!» فكر كردم كه امام با من شوخى مى‏كند، اما به صورتش كه نگاه كردم،

اثرى از شوخى ندیدم . با تردید گفتم: «فرمودید باران؟! امروز كه حتى یك لكه ابر هم در آسمان

نیست...» هنوز حرفم تمام نشده بود كه با قطره‏اى باران كه روى صورتم نشست، مات و

مبهوت ماندم . سرم را كه بالا گرفتم، زبانم بند آمد. ابرهاى سیاه از گوشه و كنار آسمان به

طرف ما مى‏آمدند و جایى درست بالاى سر ما، درهم مى‏پیچیدند. بعد از چند لحظه آن قدر باران

شدید شد كه مجبور شدیم به شهر برگردیم.


                                   گلیم كهنه اتاق 
راوى: نعمان بن سعد 

كنار امیر المؤمنین على(ع) نشسته بودم. امام نگاهى به من كردند و فرمودند: «نعمان!... سال

ها بعد، یكى از فرزندان من در خراسان با زهر كشنده‏اى شهید خواهد شد. اسم او مثل اسم من،

على است. اسم پدرش هم مانند پسر «عمران» ، موسى است. این را بدان ! هر كس كه قبر او

را زیارت كند، خدا تمام گناهان قبل از زیارتش را خواهد بخشید... به خاطر پسرم على». 

حرف امام كه تمام شد، سكوت كردم و به گلیم كهنه اتاق خیره شدم. با خودم گفتم: «این

درست !... اما من چرا گناه كنم كه به خاطر بخشش، امام رضا علیه السلام را زیارت كنم؟ باید

به خاطر دلم و براى محبتم به اهل بیت(ع) او را زیارت كنم». به امام نگاه كردم. انگار با

لبخندش حرفم را تأیید مى‏كرد.