تبلیغات
وبلاگ بسج وشهدای کشور - شهیددكتر مصطفی چمران
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
دراین وبلاگ چه مطالبی بیشتر موردنیاز شما می باشد؟؟










آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
گالری عکس دفاع مقدس


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

ساعت و اوقات شرعی
ساعت فلش مذهبی اوقات شرعی
تماس بامدیر وب
تماس با ما
ترجمه متن
قرآن آنلاین
مشاهده و دریافت کد
قاب عکس شهدا
درباره ما

این وبلاگ برای شناخت هرچه بیشتر شما عزیزان ازبسیج و شهدای دفاع مقدس در اختیارتان قرار می گردد.

مدیروبلاگ حمیدرضایی

(( سلام بر امام خمینى، اسطوره زمان كه از فیضیه برخاست و كاخ ظلم و ستم فرعونیان را لرزاند و فرو پاشاند. او از سلاله پاك رسول خدا(ص) ،از تبار ابراهیم و از خاندان پیامبران بزرگ الهى است.او از نژاد حسین (ع) ،پاسدار حریم اسلام و تجلى بارز روحانیت اسلام.))

فرازی از وصیت‌نامه
شهید اسدالله بزرگ خانقاه


بسیج لشگر مخلص خداست.
امام خمینی (ره)


کلام شهدا

یا حسین، یا حسین، یا حسین آن قدر فریاد «هل من ناصرینصرنی »ات نافذ بود و آن چنان تنهایی ات سر آن تفتیده دشت برهوت دامان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث رسولان همه سختی ها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید.

شهید مجتبی طبرانی

خاطره
ناهار خونه پدرش بودیم . همه دور تا دور سفره نشسته بودم و مشغول غذا خوردن. رفتم تا از آشپزخونه چیزی برای سفره بیارم. چند دقیقه طول کشید. تا برگشتم نگاه کردم دیدم آقا مهدی دست به غذا نزده تا من برگردم و با هم شروع کنیم . این قدر کارش برام زیبا بود که تا الان تو ذهنم مونده.
شهید مهدی زین الدین

منبع : یادگاران ص 19
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
منتخب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
سایت های مراجع تقلید
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی
Online User 

کد گرد شدن دو گوشه عکس

دعای فرج
موضوعات


شهید دکتر مصطفی چمران

مقدمه

زندگى حماسه‏آفرین و پرفراز و نشیب دکتر مصطفى چمران از مقاطعى بسیار گوناگون و حساس شکل گرفته است، شرایط خاص هر مقطع کاملاً قابل دقت است، زمانى در دوران مبارزات ملى‏شدن صنعت نفت و پس از آن در دوران اختناق بعد از کودتاى ۲۸ مرداد، سالیانى چند در امریکا، سپس در مصر و بعد از آن دوران حماسه‏ساز لبنان، در کنار مرزهاى اسرائیل و پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران در وطن و میهن اسلامى خود در مسئولیت‏ها و مأموریت‏هاى مختلف، عمر پرجوش و تحرک و انسان‏ساز خود را سپرى ساخت. این مقاطع با هم بسیار متفاوتند ولى آن‏چه که همه این ادوار را به هم ارتباط مى‏بخشد، خط فکرى او، اعتقاد خالصانه و شیدایى او براى تکامل روح انسانى و اوج‏گرفتن از این دنیاى خاکى و وصول به معشوق و لقاى حق بوده است. او لحظه‏اى آرام نداشته است، خود را وقف خدمت به خلق و جهاد در راه خدا نموده و از هیچ کس و هیچ چیز جز خداى تعالى انتظار و ترس و باکى نداشت. سراپا عشق بود، محبت بود، شور بود، تلاش خالصانه بود، مبارزه بود، خودسازى بود، انسان‏سازى بود، سازمان‏دهى بود، درد و غم و رنج بود، تنهایى و پرواز بود، فریاد بود و بالأخره شهادت بود.

مصطفى چمران که در سال ۱۳۱۱ تولد یافت، دوران کودکى و ابتدایى را در دبستان انتصاریه تهران خیابان ۱۵ خرداد – عودلاجان و دوران متوسطه خود را در دبیرستان‏هاى دارالفنون و البرز سپرى ساخت و سپس وارد دانشکده فنى دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۳۵ در رشته برق فارغ‏التحصیل و شاگرد ممتاز گشت. او همیشه در تمام دوران تحصیل پیشتاز و نمونه بود، علاوه بر آن‏که در همه مبارزات سیاسى و مذهبى حضورى فعّال داشت؛ نمونه‏اى از یک نوجوان و جوانى پاک، پرتلاش، عمیق و براى همه دوست‏داشتنى بود. با استفاده از بورس شاگرد اولى براى ادامه تحصیل راهى امریکا شد و ابتدا در دانشگاه تگزاس درجه فوق‏لیسانس مهندسى برق و سپس در یکى از بزرگ‏ترین و مهم‏ترین دانشگاه‏هاى معروف امریکا »برکلى«، در کالیفرنیا و با همراهى برجسته‏ترین اساتید فیزیک، دکتراى خود را در رشته الکترونیک و فیزیک پلاسما با عالى‏ترین نمرات دریافت نمود و مدتى در یکى از مراکز مهم تحقیقاتى روى زمین در کنار دانشمندان و پژوهشگران بنام، سرگرم تحقیق روى پروژه‏هاى بزرگى، در زمان خود بود.

باز هم در کنار این مسیر تحسین‏برانگیز و کم‏نظیر، پایه‏گذار و سازمان‏دهنده مبارزات ضداستعمارى و ضدرژیم طاغوتى شاه و پایه‏گذار فعالیت‏هاى گسترده اسلامى در امریکا بود. بعد از شکست اعراب در جنگ ۱۹۶۷، دنیاى وسیع امریکا بر او تنگ مى‏نمود و براى فراگیرى فنون نظامى و جنگ‏هاى چریکى راهى اروپا، الجزایر و مصر شد و مدت دو سال در مصر ماند. بعد از فوت جمال عبدالناصر به دعوت امام موسى صدر رهبروقت شیعیان لبنان به سرزمین فاجعه، درد و رنج مسلمین به‏ویژه شیعیان لبنان قدم نهاد و در جنوب لبنان، شهر صور و کنار مرزهاى اسرائیل رحل اقامت افکند ولى او در همه جاى لبنان حضور داشت، هر کجا که خطر بود، بلا بود و قیام بود، دکتر چمران نیز در پیشاپیش مردم بى‏پناه لبنان حضور داشت. در لبنان پایه‏گذارى سازمان‏هاى چریکى مسلّح را برعهده گرفت که هم‏زمان با روشنگرى اسلامى و مذهبى و تقویت روحیه و اعتقادات اسلامى و مکتبى، ورزیده‏ترین، زبده‏ترین و شجاع‏ترین رزمندگان اسلام را تربیت نمود که فرزندان و شاگردان آن‏ها امروز نیز در لبنان براساس همین اعتقادات و روحیه شهادت‏طلبى، حماسه‏ها مى‏آفرینند.

پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران مشتاقانه همراه با گروه ۹۲ نفره نخبگان مذهبى و سیاسى لبنان به ایران آمد و به دیدار امام بزرگوار خود شتافت و بنا به توصیه امام راحل در ایران ماند. با آن‏که در استمرار برنامه‏هاى خود در لبنان نیز دخالت داشت، در ایران نیز به دستور امامره از پایه‏گذاران سپاه بود و سپس در فرونشاندن توطئه‏هاى خطرناک و جدایى‏طلبانه دشمن در کردستان با آن‏که معاون نخست‏وزیر بود، لباس رزم بر تن کرد و سلاح بر دوش گرفت و با سازمان‏دهى و به‏کارگیرى نیروهاى مسلّح و بخصوص مردمى، به خنثى‏سازى توطئه‏هاى سخت دشمنان برآمد و نام خود و پاوه و حوادث حماسه‏ساز آن و فرمان تاریخى امام خمینى (رحمه الله علیه) را براى همیشه در تاریخ ثبت نمود.

با آغاز جنگ تحمیلى راهى خوزستان شد و فرماندهى نیروهاى داوطلب مردمى و نظامى را تحت عنوان »ستاد جنگ‏هاى نامنظم« برعهده گرفت و کتابى قطور از رشادت‏ها، شهادت‏ها، حماسه‏ها و مقاومت‏ها را قلم زد. بالاخره درحالى‏که نام او و نیروهاى رزمنده و شجاع او به دوستان روحیه مى‏بخشید و پشت دشمنان متجاوز را مى‏لرزاند در ظهر هنگام روز ۳۱ خردادماه ۱۳۶۰، در روستایى به‏نام »دهلاویه« در نزدیکى سوسنگرد با ترکش خمپاره دشمن، شهادت را در آغوش کشید و به اوج و عروج پرکشید و به لقاءاللَّه رسید و به‏سوى معبودش شتافت تا « عندربهم یرزقون » شود.

نگارش این سطور متراکم و مختصر از زندگى او، از آن‏جا ضرورت داشت که برهه‏هاى مختلف عمر او، در جوامع و شرایط گوناگون و خط فکرى مستقیم او که در این مجموعه دست‏نوشته‏ها گردآورى شده است بیش‏تر شفاف و مشخص شود و اگر دست‏نگاشته‏اى را در امریکا، لبنان یا در ایران به رشته تحریر درآورده است موقعیت‏ها و شرایط روز نیز مدّنظر قرار گیرد.

دکتر چمران لحظه‏اى بیکار نمى‏نشست. یا کار مى‏کرد، یا مى‏خواند و یا مى‏نوشت. حتى اگر چند دقیقه جلسه‏اى دیرتر تشکیل مى‏یافت از این فرصت کوتاه نیز استفاده مى‏کرد و مى‏نگاشت و آن‏چه را که مى‏نوشت براى خود و دل خود مى‏نوشت نه براى دیگران و نه به‏خاطر آن‏که روزى منتشر شود، مکنونات قلبى او بود، گاهى با خدا راز و نیاز مى‏کند، گاهى با على (علیه السّلام)و گاهى با حسین (علیه السّلام) ؛ زمانى گزارشى را ثبت مى‏نماید و هنگامى دیگر روحیه شاعرانه و عارفانه خود را پروبال مى‏دهد و با دل خود به پروازى ملکوتى و سیر و صعودى روحانى مى‏پردازد و زمانى دیگر حقایقى تاریخى را با سادگى و صراحت بیان مى‏کند و در نوشته‏اى دیگر به دردها و رنج‏ها و غم‏هاى خود که همه آن‏ها هم درد و رنج اجتماعى بود مى‏پرداخت و بالاخره از هر بابى و هرگونه که آن لحظه افکار او را به خود مشغول مى‏داشت با بیانى زیبا و قلمى ساده و صریح آن‏چه را که در درون او مى‏گذشته قلم زده است، گاهى از شور و شوق و شیدایى و گاهى از عشق و محبت الهى و زمانى از دردها و رنج‏ها و هنگامى هم از جنگ و ستیز و مقاومت و شهادت و روزى هم در پرواز ملکوتى و سیر و سلوک عرفانى سخن گفته است و مهم آن‏که این‏ها را به نیّت آن ننوشته است که کسى بخواند و بر دل پررنج و پرخون او مرهمى بگذارد یا تحسین بنماید، بلکه راز و نیازى درونى و سیر و سلوکى عرفانى بوده است که امروزه دراختیار ما است.

در انتخاب این دست‏نگاشته‏ها موضوع خاصى مدّنظر نبوده است و از هر بابى و هر بحثى که بوده است فقط به صرف آن‏که زمان نگارش با تاریخ مشخص شده باشد گزینش شده، بنابراین، این مجموعه دست‏نگاشته‏هاى تاریخ‏دار دکتر چمران است که در طول سالیان دراز، درباره مطالب مختلف و در نقاط گوناگون و کاملاً متفاوت نگاشته شده است؛ ولى در همه آن‏ها با وجود اختلاف زمان و مکان یک خط مستقیم الهى به‏خوبى قابل بررسى است، که همه‏جا و همه‏وقت، همه عمر خود را عاشقانه و عارفانه به‏دنبال راه على و حسین و بدون ترس و هراس از طاغوت‏ها و قدرت‏هاى شیطانى و مصلحت‏طلبى‏ها طى نموده است و از ابتدا به نور پرفروغ و تابان شهادت چشم دوخته و در پایان نیز به این پرواز و آرامش ملکوتى دست مى‏یابد. این‏گونه گزینش دست‏ نگاشته ‏هاى تاریخ ‏دار را هم ابتدا نویسنده جوان و خوب ما آقاى مجید قیصرى با کاوشى در میان همه دست‏نوشته‏هاى دکتر چمران پیشنهاد و خود آغاز نمود و مجموعه‏اى زیبا را فراهم ساخت که بعداً دست‏نگاشته‏هاى دیگرى هم به آن افزوده شد. بنابراین مى‏بایست از این دوست علاقه‏مند و هنرمند خود که حقّى آشکارا دارد تشکر نمایم و خداوند اجر کامل به او عطا فرماید.

از آن‏جا که بعضى دست‏نوشته‏ها نیاز به شرح و توضیح و یا در تعدادى از دست‏نوشته‏ها که در لبنان نگاشته شده از کلمات و لغات عربى که براى ما نامأنوس است استفاده شده، در پاورقى در حد اختصار توضیح لازم ارائه شده است.

بدان امید که خداى بزرگ توفیق کامل شناخت هرچه بهتر و بیش‏تر این مردان انسان‏ساز تاریخ، شهداى بزرگوارى که حقاً بى‏نظیر بودند را به ما عطا فرماید.

مهدى چمران

یادداشت های آمریکا

اوایل تابستان ۱۹۵۹

من تصمیم دارم که از این به بعد آدم خوبى باشم، دست از گناهان بشویم، قلب خود را یکسره تسلیم خدا کنم، از دنیا و مافیها چشم بپوشم. تنها، آرى تنها لذت خویش را در آب دیده قرار دهم. من روزگار کودکى خود را در بزرگوارى و شرف و زهد و تقوى سپرى کرده‏ام. من آدم خوبى بوده‏ام، باید تصمیم بگیرم که مِن‏بعد نیز خود را عوض کنم. حوادث روزگار آدمى را پخته مى‏کند و حتى گناهان مانند آتشى آدمى را مى‏سوزاند.

اوایل بهار ۱۹۶۰

نزدیک به یک سال مى‏گذرد که در آتشى سوزان مى‏سوزم. کم‏تر شبى به‏یاد دارم که بدون آب دیده به‏خواب رفته باشم و آه‏هاى آتشین قلب و روح مرا خاکستر نکرده باشد! خدایا نمى‏دانم تا کى باید بسوزم؟ تا چند رنج ببرم؟ در همه حال، همه جا و همیشه تو شاهد بوده‏اى. عشقى پاک داشتم و آن را به پرستش ذات مقدس تو ارتباط مى‏دادم، ولى عاقبتش به آتشى سوزان مبدل شد که وجودم را خاکستر کرد. احساس مى‏کنم تا ابد خواهم سوخت. شمعى سوزان خواهم بود که از سوزش من شاید بشریت لذت خواهد برد!

خدایا، از تو صبر مى‏خواهم و به سوى تو مى‏آیم. خدایا تو کمکم کن.

امروز ۱۹ رمضان یعنى روزى است که پیشواى عالیقدر بشریت در خون خودش غوطه مى‏خورد. روزى است که مرا به یاد آن فداکارى‏ها، عظمت‏ها و بزرگوارى‏هاى او مى‏اندازد. از او خالصانه طلب همت مى‏کنم، عاشقانه اشک، یعنى عصاره حیات خود را تقدیمش مى‏نمایم. به کوهساران پناه مى‏برم تا در… تنهایى، از پس هزارها فرسنگ و قرن‏ها سال با او راز و نیاز کنم و عقده‏هاى دل خویش را بگشایم.

خدایا نمى‏دانم هدفم از زندگى چیست؟ عالم و مافیها مرا راضى نمى‏کند. مردم را مى‏بینم که به هر سو مى‏دوند، کار مى‏کنند، زحمت مى‏کشند تا به نقطه‏اى برسند که به آن چشم دوخته‏اند. ولى اى خداى بزرگ از چیزهایى که دیگران به دنبال آن مى‏روند بیزارم. اگرچه بیش از دیگران مى‏دوم و کار مى‏کنم، اگرچه استراحت شب و نشاط روز را فداى فعالیت و کار کرده و مى‏کنم ولى نتیجه آن مرا خشنود نمى‏کند فقط به‏عنوان وظیفه قدم به پیش مى‏گذارم و در کشمکش حیات شرکت مى‏کنم و در این راه، انتظار نتیجه‏اى ندارم!

خستگى براى من بى‏معنى شده است، بى‏خوابى عادى و معمول شده، در زیر بار غم و اندوه گویى کوهى استوار شده‏ام، رنج و عذاب دیگر برایم ناراحت‏کننده نیست. هر کجا که برسد مى‏خوابم، هر وقت که اقتضا کند مى‏خیزم، هرچه پیش آید مى‏خورم، چه ساعت‏هاى دراز که بر سر تپه‏هاى اطراف »برکلى«(۱) بر خاک خفته‏ام و چه نیمه‏هاى شب که مانند ولگردان تا دمیدن صبح بر روى تپه‏ها و جاده‏هاى متروک قدم زده‏ام. چه روزهاى درازى را که با گرسنگى به‏سر آورده‏ام. درویشم، ولگردم، در وادى انسانیت سرگردانم و شاید از انسانیت خارج شده‏ام، چون احساس و آرزویى مانند دیگران ندارم.

اى خداى بزرگ، براى من چه مانده است؟ نام خود را بر سر چه باید بگذارم؟ آیا پوست و استخوان من، مشخّص نام و شخصیّت من خواهد بود؟ آیا ایده‏ها، آرزوها و تصورات من شخصیّت خواهند داشت؟ چه چیز است که »من« را تشکیل داده است؟ چه چیز است که دیگران مرا به‏نام آن مى‏شناسند؟…

در وجود خود مى‏نگرم، در اطراف جست‏وجو مى‏کنم تا نقطه‏اى براى وجود خود مشخص کنم که لااقل براى خود من قابل درک باشد. در این میان جز قلب سوزان نمى‏یابم که شعله‏هاى آتش از آن زبانه مى‏کشد و گاهى وجودم را روشن مى‏کند و گاه در زیر خاکستر آن مدفون مى‏شوم. آرى از وجود خود جز قلبى سوزان اثرى نمى‏بینم. همه چیز را با آن مى‏سنجم. دنیا را از دریچه آن مى‏بینم. رنگ‏ها عوض مى‏شوند، موجودات جلوه دیگرى به خود مى‏گیرند.

۱۰ مى ۱۹۶۰

هیچ نمى‏دانستم که در دنیا آتشى سوزان‏تر از آتش وجود دارد! سوختم، سوختم، ولى اى‏کاش فقط سوزش آتش بود.

اى‏کاش مرا مى‏سوزاندند، استخوان‏هایم را خرد مى‏کردند و خاکسترم را به باد مى‏سپردند و از من، بینواىِ دردمندِ دل‏سوخته اثرى باقى نمى‏گذاردند.

۲۹ مى ۱۹۶۰

تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاء

اى خداى بزرگ، اى ایده‏آل غایى من، اى نهایت آرزوهاى بشرى، عاجزانه در مقابلت به خاک مى‏افتم، تو را سجده مى‏کنم، مى‏پرستم، سپاس مى‏گویم، ستایش مى‏کنم که فقط تو، آرى فقط تو اى خداى بزرگ شایسته سپاس و ستایشى، محبوب بشرى، فقط تویى، گمشده من تویى. ولى افسوس که اغلب تظاهرات فریبنده و زودگذر دنیا را به جاى تو مى‏پرستم. به آن‏ها عشق مى‏ورزم و تو را فراموش مى‏کنم! اگرچه نمى‏توانم آن را هم فراموشى )بنامم( چون یک زیبایى یا یک تظاهر فریبنده نیز جلوه توست و مسحور تجلیات تو شدن نیز عشق به ذات توست.

من هرگاه مفتون هرچیز شده‏ام، در اعماق دل خود، به تو عشق ورزیده‏ام، بنابراین اى خداى بزرگ، تو از این نظر مرا سرزنش مکن. فقط ظرفیت و شایستگى عطا کن تا هر چه بیش‏تر به تو نزدیک شوم و در راه درازى که به‏سوى بوستان بى‏انتها و ابدى تو دارم، این سبزه‏ها و خزه‏هاى ناچیز نظر مرا جلب نکند و از راه اصلى باز ندارند.

در دنیا، به چیزهاى کوچکى خوشحال مى‏شوم که ارزشى ندارند و از چیزهایى رنج مى‏برم که بى‏اساسند. این خوشحالى‏ها و ناراحتى‏ها دلیل کم‏ظرفیتى من است.

هنوز گرفتار زندان غم و اندوهم. هنوز اسیر خوشى و لذتم… کمندِ درازِ آمال و آرزو، بال و پرم را بسته، اسیر و گرفتارم کرده و با آزادى، آرى آزادىِ واقعى خیلى فاصله دارم.

ولى اى خداى بزرگ، در همین مرحله‏اى که هستم احساس مى‏کنم که تو مانند راهبرى خردمند مرا پند و اندرز مى‏دهى، آیات مقدس خود را به من مى‏نمایى و مرا عبرت مى‏دهى! چه‏بسا که در موضوعى ترس و وحشت داشتم و تو مرا کمک کردى. چیزهایى محال و ممتنع را جنبه امکان دادى و چه بسا مواقع که به چیزى ایمان و اطمینان داشتم ولى تو آن را از من گرفتى و دچار غم و اندوهم کردى و به من نمودى که اراده و مشیت هر چیز به دست توست. فعالیت مى‏کنیم، پایین و بالا مى‏رویم ولى ذلّت و عزّت فقط به دست توست.

۱۸ اکتبر ۱۹۶۰

اى غم، سلام آتشین من به تو، درود قلبى من به تو، جان من فداى تو.

تو اى غم بیا و هم‏دم همیشگى من باش. بیا که مصاحبت تو براى من کافى است. بیا که مى‏سوزم، بیا که بغض حلقومم را مى‏فشرد، بیا که اشک تقدیمت کنم، بیا که قلب خود را در پایت مى‏افکنم.

اى غم، بیا که دلم گرفته، روحم پژمرده، قلبم شکسته و کاسه صبرم لبریز شده، بیا و گره‏هاى مرا بگشا، بیا و از جهان آزادم کن، بیا که به وجودت سخت محتاجم.

اى غم، در دوران زندگى‏ام بیش‏تر از هر کس مصاحبم بوده‏اى، بیش‏تر از هر کس با تو سخن گفته‏ام و تو بیش از هر کس به من پاسخ مثبت داده‏اى. اکنون بیا که مى‏خواهم تو را براى همیشه بر قلب خود بفشرم و در آغوشت فرو روم، بیا که دوستى بهتر از تو سراغ ندارم، بیا که تو مرا مى‏خواهى و من تو را مى‏طلبم، بیا که کشتى مواج تو در دریاى دل من جا دارد، بیا که دل من همچون آسمان به ابدیت و بى‏نهایت اتصال دارد و تو مى‏توانى به آزادى در آن پرواز کنى.

۱۲ مى ۱۹۶۱

خدایا خسته و وامانده‏ام، دیگر رمقى ندارم، صبر و حوصله‏ام پایان یافته، زندگى در نظرم سخت و ملالت‏بار است؛ مى‏خواهم از همه فرار کنم، مى‏خواهم به کُنج عزلت بگریزم. آه دلم گرفته، در زیر بار فشار خرد شده‏ام.

خدایا به‏سوى تو مى‏آیم و از تو کمک مى‏خواهم، جز تو دادرسى و پناه‏گاهى ندارم، بگذار فقط تو بدانى، فقط تو از ضمیر من آگاه باشى. اشک دیدگان خود را به تو تسلیم مى‏کنم.

خدایا کمکم کن، ماه‏هاست که کم‏تر به سوى تو آمده‏ام، بیش‏تر اوقاتم صرف دیگران شده.

خدایا عفوم کن. از علم و دانش، کار و کوشش، از دنیا و مافیها، از همه دوستان، از معلم و مدرسه، از زمین و آسمان خسته و سیر شده‏ام.

خدایا خوش دارم مدتى در گوشه خلوتى فقط با تو بگذرانم. فقط اشک بریزم، فقط ناله کنم و فشارها و عقده‏هاى درونى‏ام را خالى کنم.

اى غم، اى دوست قدیمى من، سلام بر تو، بیا که دلم به‏خاطرت مى‏تپد.