تبلیغات
وبلاگ بسج وشهدای کشور - امام حسین ع
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
دراین وبلاگ چه مطالبی بیشتر موردنیاز شما می باشد؟؟










آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
گالری عکس دفاع مقدس


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

ساعت و اوقات شرعی
ساعت فلش مذهبی اوقات شرعی
تماس بامدیر وب
تماس با ما
ترجمه متن
قرآن آنلاین
مشاهده و دریافت کد
قاب عکس شهدا
درباره ما

این وبلاگ برای شناخت هرچه بیشتر شما عزیزان ازبسیج و شهدای دفاع مقدس در اختیارتان قرار می گردد.

مدیروبلاگ حمیدرضایی

(( سلام بر امام خمینى، اسطوره زمان كه از فیضیه برخاست و كاخ ظلم و ستم فرعونیان را لرزاند و فرو پاشاند. او از سلاله پاك رسول خدا(ص) ،از تبار ابراهیم و از خاندان پیامبران بزرگ الهى است.او از نژاد حسین (ع) ،پاسدار حریم اسلام و تجلى بارز روحانیت اسلام.))

فرازی از وصیت‌نامه
شهید اسدالله بزرگ خانقاه


بسیج لشگر مخلص خداست.
امام خمینی (ره)


کلام شهدا

یا حسین، یا حسین، یا حسین آن قدر فریاد «هل من ناصرینصرنی »ات نافذ بود و آن چنان تنهایی ات سر آن تفتیده دشت برهوت دامان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث رسولان همه سختی ها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید.

شهید مجتبی طبرانی

خاطره
ناهار خونه پدرش بودیم . همه دور تا دور سفره نشسته بودم و مشغول غذا خوردن. رفتم تا از آشپزخونه چیزی برای سفره بیارم. چند دقیقه طول کشید. تا برگشتم نگاه کردم دیدم آقا مهدی دست به غذا نزده تا من برگردم و با هم شروع کنیم . این قدر کارش برام زیبا بود که تا الان تو ذهنم مونده.
شهید مهدی زین الدین

منبع : یادگاران ص 19
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
منتخب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
سایت های مراجع تقلید
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی
Online User 

کد گرد شدن دو گوشه عکس

دعای فرج
موضوعات


امام حسین(ع)

ابو عبد اللّه حسین بن على بن ابى طالب(ع)، امام سوم از ائمه اثنى عشر(ع)و پنجمین معصوم از چهارده معصوم(ع)است .فرزند دوم على بن ابى طالب(ع) و حضرت فاطمه(ع)در سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدینه منوره به دنیا آمد.مدت حملش را شش ماه و ده روز نوشته‏اند.تفاوت سن او با برادر بزرگترش امام حسن(ع)كمتر از یك سال بود.

 پس از تولدش بشارت به رسول اكرم(ص)بردند و حضرت شادمانه به دیدار فرزند و فرزندزاده خود شتافت، در گوش راست نوزاد اذان و در گوش چپش اقامه گفت و نام او را با اشتقاق از نام حسن(ع)«حسین»(یعنى حسن كوچك)-كه تا آن زمان در عرف عرب سابقه نداشت-نهاد.روز هفتم ولادتش گوسفندى عقیقه كرد و فرمود موى سرش را برچینند و هم وزن آن نقره صدقه دهند.

 پیامبر اكرم(ص)او را پسر و پاره تن خود، گل خوش بوى خویش و سید جوانان اهل بهشت خواند.او را بر دوش خود سوار مى‏كرد و به سینه خود مى‏چسبانید و دهان و گلوى او را مى‏بوسید و محبوبترین انسانها نزد اهل آسمانهایش معرفى مى‏كرد.

 ائمه اهل سنت به اسناد متعدد روایت كرده‏اند كه رسول اللّه(ص) از شهادت و مشهد امام حسین(ع)خبر داد و نصرت او را واجب و قاتلانش را لعنت كرد.(اسد الغابة، 123، 349)حسین را از خود و خود را از حسین دانسته و فرمود:  خدایا دوست بدار هر كه حسین را دوست بدارد.(صحیح ترمذى، 307/2)

 عمر شریفش، 57 سال بود كه 7 سال آن در آغوش رسول اللّه(ص)، 30 سال در زمان امامت پدر و بقیه را در صحبت برادر یا در مقام امامت بود.كنیه‏اش ابو عبد اللّه و مشهورترین لقب پس از شهادتش سید الشهداء مى‏باشد.سجع خاتمهاى شریفش«لكل أجل كتاب»، «حسبى اللّه»و«إن اللّه بالغ أمره»بود.از او شش پسر و سه دختر به وجود آمدند كه سه پسرش در كربلا شهید شدند و یكى از پسرانش على اوسط زین العابدین(ع) امام چهارم شیعیان است.

 حسین(ع) چراغ هدایت و كشتى نجات و سالار شهیدان و ثاراللّه(كسى كه خونخواه او خدا است)مى‏باشد، در تربت پاكش شفا و در زیر قبه‏اش استجابت دعا و در زیارت قبر مطهرش ثواب بسیار روزى مى‏شود.امام احمد بن حنبل روایت كرده است كه حسین(ع) فرمود: هر كس در مصیبت من حتى یك بار اشك بریزد خداى عز و جل بهشت را روزى او خواهد فرمود.

 قیام آن حضرت بر ضد یزید بن معاویه و امتناع از بیعت با یزید، كه او را به هیچ وجه شایسته خلافت مسلمین نمى‏دانست و مقاومت بى‏مانند او و یارانش در برابر سپاه یزید و سر فرود نیاوردن او به ننگ تسلیم و استقبال او از شهادت در راه عقیده خود و در راه اسلام، برنامه حكومت آل ابى‏سفیان را كه انقراض اسلام و باز گردانیدن آثار جاهلیت بود نابود كرد و او را از برجسته‏ترین چهره‏هاى دینى و سیاسى تاریخ اسلام نمود.

 شیعیان قدر فداكارى بى‏نظیر او را در راه آرمانهاى اسلام بخوبى شناخته‏اند و یاد او را چنان گرامى مى‏دارند كه در هیچیك از ادیان و مذاهب عالم سابقه ندارد.عزادارى امام حسین(ع)و شهداى كربلا كه در سرتاسر سال بطور عموم و در ایام محرم بطور خاص در میان شیعیان مرسوم است، به صورت رمزى براى اقامه شعائر دین و زنده نگاهداشتن شور و شوق عمیق مذهبى و تمثل و مقاومت در برابر ظلم ظالمان و سرپیچى از حكم حكام جور زمان درآمده است.

 شیعیان با اقامه مراسم سوگوارى بر سید الشهداء(ع)در حقیقت از بى‏عدالتى و زورگویى نفرت مى‏جویند و انزجار خود را از گردنكشان زمانه اظهار مى‏دارند و اشكشان بر فضیلت و تقوا و فداكارى در راه اعتقاد و لعنتشان بر رذیلت و فسق و پایمال ساختن حقوق ضعیفان است و این تولى و تبرى را به صورت قالبى دینى و عبادى درآورده‏اند و با این مراسم و با این اشكها در حقیقت درخت تقوا را آبیارى مى‏كنند و آن را بارور مى‏سازند و مهمتر از همه آنكه دین را به صورت نهادى سیاسى كه سر فرود نیاوردن در مقابل سلطه جویان جهان و سر فرود آوردن در برابر حكومت عدل الهى باشد در مى‏آورند.

 شیعیان علاوه بر آنكه حسین(ع)را«رحمت واسعه الهى»و«باب نجات امت»مى‏دانند حكومتهاى جابر جهان را به مبارزه مى‏طلبند و عمل حسین(ع)و یارانش را سرمشق كوشش در راه عدالت و آزادى و استقلال و«اباى از ضیم»مى‏شمارند.شهادت امام حسین(ع)حماسه شرف و فضیلت و درس ایمان و استقامت و مثل اعلاى فداكارى و حمیت در راه كسب خشنودى خداوند است.

 به قول ماربین فیلسوف آلمانى در كتاب سیاست اسلامى حركت امام حسین از مكه به كربلا با زنان و فرزندان و استقبال از مرگ تذكارى خونین براى شیعیان بود تا از بنى امیه انتقام بگیرند.هم او گوید: تاریخ كسى را سراغ ندارد كه خود و عزیزترین كسان خود را براى احقاق حق به كام مرگ فرستد جز حسین كبیر آن یگانه مردى كه دانست چگونه دولت عظیم و وسیع بنى امیه را متلاشى كند و اركان سلطنت ایشان را فرو ریزد.حادثه طف سرّ بقاى اسلام و موجب درخشندگى و تداوم تاریخ این شریعت مقدس گردیده است.

 شیخ محسن حویزى آل ابى الحب در قصیده غراى حائریه خود به همین مفهوم ادیبانه(از قول امام)اشاره مى‏كند كه:

  إن كان دین محمد لم یستقم إلا بقتلی یا سیوف خذینی‏

 اگر دین محمد جز با كشته شدن من استقامت خود را نمى‏یابد اى شمشیرها مرا فرا گیرید.

 از بعضى اخبار و روایات برمى‏آید كه امام حسین(ع)از صلح برادر خود امام حسن(ع)با معاویه راضى نبود ولى به احترام اینكه او برادر بزرگتر است اعتراضى نكرد.اما این معنى از نظر مسأله امامت در اعتقادات شیعه درست نمى‏آید، زیرا بنا به اعتقاد شیعه امام مفترض الطاعه است و اقوال و افعال او بر حسب مصالح امت و خواست الهى صورت مى‏گیرد و به عبارت دیگر امام معصوم و برى از خطا است و از این رو مستوجب اعتراض نیست.

 بنا به اخبار و روایات موجود امام حسین(ع)پس از وفات برادرش تا زمانى كه معاویه زنده بود، در ظاهر مخالفتى با معاویه نكرد زیرا بر حسب ظاهر و بنا بر مصلحت با معاویه بیعت كرده بود و این بیعت اگر چه به معنى شناختن او به عنوان خلیفه مسلمین نبود اما به این معنى بود كه امام در ظاهر مخالفتى با او ندارد و نمى‏خواهد بر ضد او قیام كند.

 امام این بیعت ظاهرى و صورى را نمى‏خواست نقض كند و آن را به صلاح امت نمى‏دانست.ولى این امر به معنى موافقت و رضایت آن حضرت با اعمال خلاف حق و خلاف اسلام معاویه نبود، اعمالى از قبیل استلحاق زیاد بن ابیه ، كشتن حجر بن عدى كه مردى مسلمان و متقى بود،  ناسزاگویى و جسارت او به مقام حضرت امیر(ع)،  بیعت گرفتن براى پسرش یزید و صرف بى‏محابا و بى‏حساب اموال مسلمین در راه مقاصد سیاسى خود.

 هنگامى كه معاویه در سال 56 ه.ق. تصمیم گرفت كه پسرش یزید را جانشین خود سازد و در زمان حیات خود براى او از مردم بیعت بگیرد تا مخالفى برایش نماند، از جمله كسانى كه بیعت ایشان بسیار مهم شمرده مى‏شد، امام حسین(ع)و عبد اللّه بن زبیر و عبد اللّه بن عمر بودند.این اشخاص در موقعیتى قرار داشتند كه محل توجه عموم و در نظر عامه شایسته وصول به مقام خلافت بودند.

 هیچ یك از این سه تن از پیشنهاد معاویه براى بیعت با یزید استقبال نكردند و به همین جهت معاویه در سفرى كه به مكه و مدینه نمود ابتدا روى خوشى به ایشان نشان نداد اما بعد در ظاهر ایشان را بگرمى پذیرفت و در باطن تهدید كرد كه اگر در هنگام اعلام جانشینى یزید اظهار مخالفت كنند كشته خواهند شد.با این تهدید این سه تن خاموش ماندند بى‏آنكه اظهار موافقت یا مخالفتى كرده باشند.

 معاویه در سال شصت هجرى از دنیا رفت و پسرش یزید تصمیم گرفت كه از این سه تن كه در نظر مردم مدعیان خلافت بودند براى خلافت خود بیعت بگیرد و به ولید بن عتبة بن ابى سفیان حاكم مدینه نوشت تا به زور از این سه تن بیعت بگیرد.

 ولید نتوانست از ایشان بیعت بگیرد و امام و عبد اللّه بن زبیر تصمیم گرفتند كه از مدینه بیرون بروند و به مكه پناه ببرند زیرا مكه به دستور قرآن نباید محل فسوق و جدال باشد و هر كس وارد آن شد باید در امان باشد.به گفته طبرى امام حسین(ع)شب یكشنبه دو روز مانده به آخر ماه رجب سال شصت هجرى از مدینه بیرون شد و بسوى مكه به راه افتاد.فرزندان و برادران و اولاد برادران و تمام اهل بیتش با او همراهى كردند بجز محمد حنفیه كه در مدینه ماند.

 سفر امام پنج روز طول كشید و روز سوم شعبان وارد مكه شد.امام حسین(ع)در مكه مورد توجه عموم قرار گرفت و شخصیت والاى او شخصیت عبد اللّه بن زبیر را تحت الشعاع قرار داد چنانكه عبد اللّه بن زبیر ناچار شد هر روز با مردم دیگر نزد امام برود.

 جماعتى از شیعیان و هواخواهان حضرت على(ع)در كوفه پس از شنیدن خبر مرگ معاویه در منزل سلیمان بن صرد خزاعى گرد آمدند و نامه‏اى به امام حسین(ع)نوشتند كه در آن پس از اظهار خوشحالى از مرگ معاویه اظهار داشتند كه امامى ندارند و منتظر قدوم او به كوفه هستند تا شاید خداوند به وسیله او مردم را به دور حق جمع كند.پس از این نامه، نامه‏هاى دیگرى هم نوشتند و رسولانى فرستادند و امام را به حركت به سوى كوفه ترغیب كردند.

 امام حسین(ع) در پاسخ نامه‏هاى ایشان نامه‏اى نوشت و پسر عم خود مسلم بن عقیل را فرستاد تا از وضع كوفه و احوال مردم آگاهى دهد و اگر اوضاع را مطابق نامه‏ها و پیغامهایشان یافت او را خبر دهد تا او نیز بسوى ایشان حركت كند.

 چون مسلم بن عقیل به كوفه رسید، مردم زیادى در ابتدا با او بیعت كردند و والى كوفه از طرف یزید كه نعمان بن بشیر نام داشت بر او سخت نگرفت. مسلم به امام حسین(ع)نامه نوشت و گفت كه هر چه زودتر به سمت كوفه حركت كند.هواداران بنى امیه نامه‏اى به یزید نوشتند و او را از ضعف و سستى نعمان بن بشیر در برابر مسلم و اتباع او آگاهى دادند.یزید پس از مشورت با سرجون كه از موالى معاویه بود، عبید اللّه بن زیاد والى بصره را مأمور كوفه كرد و دستور داد كه مسلم را تعقیب كند تا آنكه یا او را از شهر بیرون كند و یا به قتلش برساند.

 عبید اللّه بن زیاد بیدرنگ روانه كوفه گردید و به تنهایى وارد آن شهر شد و زمام حكومت را به دست گرفت و مردم را با وعده و وعید به خود جلب كرد.مسلم سرانجام در روز هشتم یا نهم ذى الحجه سال شصت در كوفه خروج كرد و دار الاماره را محاصره كرد.اما اشراف كوفه و رؤساى قبایل كه دل با عبید اللّه داشتند، افراد طوایف خود را از پیروى از مسلم بر حذر داشتند و در این كار موفق شدند، چنانكه مسلم تنها ماند و به تفصیلى كه در كتب تاریخ مذكور است گرفتار و كشته شد.

 امام حسین(ع)پیش از آنكه از خبر قتل مسلم آگاه گردد عازم خروج از مكه و حركت به سوى كوفه گردید.عده‏اى از بزرگان قوم از جمله عبد اللّه بن عباس او را اندرز دادند كه در مكه بماند و به كوفه كه مردم آن قابل اطمینان نیستند نرود و حتى عبد اللّه بن عباس پیشنهاد كرد كه بجاى كوفه به یمن برود و از آنجا داعیان و مبلغان خود را به اطراف بفرستد ولى امام هیچ یك از این پیشنهادها را نپذیرفت و در حركت بسوى كوفه جازم و مصمم ماند.

 در اینجا این سؤال پیش مى‏آید كه مگر امام با آن همه سابقه و آگاهى كه خود از نزدیك به احوال مردم كوفه داشت، خطر غدر و نفاق كوفیان را پیش بینى نمى‏كرد؟

 پاسخ آن است كه قطع نظر از مسأله امامت در نظر شیعه كه به موجب آن امام از عواقب امور آگاه‏تر و بصیرتر از مردم دیگر است، امام حسین(ع)حتما عواقب خروج خود را از مكه و رفتنش را به میان مردم كوفه تصور مى‏كرد و بهتر از دیگران مى‏دانست كه چگونه مردم كوفه پدر او را در برابر معاویه تقویت نكردند و چگونه برادرش را تنها گذاشتند و نزدیك بود كه او را تسلیم معاویه كنند.بنابر این نامه‏هاى مردم كوفه او را اغفال نمى‏كرد.او مى‏دانست كه مردم كوفه مى‏توانستند از حجر بن عدى و دیگران حمایت كنند و حكومت زیاد بن ابیه را گردن ننهند و سب امام على(ع) را بر بالاى منابر تحمل نكنند.امام مى‏دانست كه كوفیان ممكن است به وعده خود وفا نكنند و او را تنها بگذارند.پس چرا به نامه‏هاى ایشان پاسخ مثبت داد و به مذاكرات یاران و نزدیكان خود توجه نكرد و با پاى خود بسوى قتلگاه شتافت؟

 پاسخ آن است كه امام حسین(ع)نمى‏توانست حكومت یزید بن معاویه را بر مسلمین تحمل كند، چه او را اصلا شایسته خلافت نمى‏دانست و اطاعت از مردى را كه روزگارش در لهو و لعب و شكار مى‏گذشت و حتى به فسق مشهور بود جایز نمى‏دانست.اشتهار یزید به فسق چنان بود كه حتى عبید اللّه بن زیاد نیز به آن اقرار داشت.

 هنگامى كه یزید او را در سال 63 مأمور كرد كه به مدینه برود و عبد اللّه بن زبیر را در مكه محاصره كند، عبید اللّه از این مأموریت سر باز زد و گفت نه! من براى این فاسق(یعنى یزید)دو چیز را با هم جمع نمى‏كنم: قتل حسین فرزند رسول خدا و تاختن به كعبه،  و از این مأموریت عذر خواست.عبد اللّه بن زبیر نیز پس از شنیدن شهادت سید الشهداء(ع) سخنانى ایراد كرد و در ضمن آن گفت: «حسین(ع) كسى نبود كه قرآن را به غناء بدل سازد و گریه از ترس خدا را به حداء(نوعى آواز)مبدل كند و شرب خمر را جانشین روزه و شكار را جایگزین مجالس ذكر خداوند كند».مقصود ابن زبیر كنایه به یزید بن معاویه و فسوق او بود(كامل، ابن اثیر، 98/4، 112)و نیز رسیدن یزید به مسند خلافت بر خلاف اصول مقرر در اسلام بود و معاویه در حیات خود با زور و تطمیع براى او بیعت گرفته بود.خلافت مسلمانان امرى مهم است كه به اعتقاد شیعه بایستى به نص رسول الله (ص)یا امام معصوم(ع)باشد و به اعتقاد اهل سنت بایستى به انتخاب اهل حل و عقد مسلمانان، و از روى اختیار و آزادى باشد و هیچ یك از این شرایط در خلافت یزید حاصل نشده بود و این كار معاویه راه را براى روش سلطنتى و امپراطورى كه در آن حكومت از راه ارث است نه شایستگى، باز مى‏كرد كه بر خلاف اصول و مبانى اسلامى بود.

 نیز امام خود را به حق شایسته‏تر از همه كس براى مقام خلافت مى‏دید و نامه‏هاى كوفیان، با آنكه قابل اطمینان نبود، براى او تكلیفى شرعى ایجاد مى‏كرد تا با تمام قوا در راه انجاز مقاصد اسلامى بكوشد و هر گونه تعلل را در این كار مخالف این وظیفه و تكلیف شرعى خود مى‏دانست.

 باز این سئوال پیش مى‏آید كه اگر امام مى‏دانست خروج او از مكه و رفتنش به كوفه خطرناك است و به اغلب احتمالات موجب قتل و شهادت او خواهد گردید چرا خود را به مهلكه انداخت؟

 در پاسخ باید گفت كه امام با این عمل خود مى‏خواست راه فداكارى و«اباى از ضیم»و نرفتن زیر بار زور و نیز دفاع از حقیقت و پافشارى در راه عقیده را به دیگران بیاموزد.اگر امام این كار را نمى‏كرد و سر به اطاعت یزید فرود مى‏آورد و پاسخ نامه‏هاى كوفیان را نمى‏داد، چگونه مى‏توانست سربلند و با افتخار در میان مردم زندگى كند و در جواب مردمى كه او را نمونه تقوا و مثل اعلاى یك فرد اسلامى مى‏دانستند چه مى‏گفت؟

 پس امام مى‏دانست كه كشته خواهد شد و ترجیح داد كه این امر در بیرون كعبه و مكه صورت گیرد تا توهین و هتك حرمتى به خانه خدا وارد نیاید و حرمت قرآن و اسلام محفوظ بماند.

 باز هم سؤالى پیش مى‏آید كه چرا امام مطابق اندرز عبد اللّه بن عباس به یمن نرفت كه مردم آنجا لااقل سابقه غدر و عهد شكنى نداشتند.پاسخ آن است كه امام مى‏خواست مخالفت خود را با حكومت جور بنى‏امیه آشكارا بر جهانیان معلوم دارد و این امر در عراق كه بزرگترین مركز تجمع اسلامى بود و شهرهاى بزرگ كوفه و بصره در آن قرار داشتند بهتر میسر بود تا در یمن كه دور از مراكز اسلامى بود.

 ابن زیاد پس از قتل مسلم(ع)مرزهاى عراق را با حجاز بست و فرستاده‏هاى دیگر امام را در كوفه گرفت و كشت و سپاهى را براى گرفتن و كشتن امام حسین(ع)و اصحاب او آماده ساخت.چون خبر شهادت مسلم(ع)و سایر فرستادگان در راه كوفه به گوش امام رسید روى به همراهان خود كرد و فرمود تا هر كه مى‏خواهد برگردد و او ایشان را از عهد و میثاقى كه با او بسته بودند آزاد مى‏كند.

 بسیارى از همراهان او پراكنده شدند و فقط یاران و اهل بیت او كه از مكه با او همراه بودند باقى ماندند.

 در بطن عقبه، مردى عرب به او رسید و او را سوگند داد كه برگردد زیرا این راهى كه میرود بسوى شمشیرها و سر نیزه‏ها است.اگر مردمى كه به او نامه نوشته بودند راه را براى او باز مى‏كردند و امر را براى او آماده مى‏ساختند رفتن او وجهى داشت اما اكنون كه این وضع پیش آمده است رفتن او صلاح نیست.حضرت در پاسخ فرمود: «آنچه تو گفتى بر من پوشیده نیست ولى كسى نمى‏تواند بر امر خدا غالب شود».آنگاه از آن محل دور شد.

 در منزلى به نام«شراف»، حر بن یزید ریاحى با هزار نفر از سوى حصین بن نمیر تمیمى كه مأمور حفاظت مرزهاى عراق بود رسید و گفت مأمور است تا او را پیش عبید اللّه بن زیاد ببرد.امام به او سخت پرخاش كرد و حر گفت او مأمور جنگ نیست و فقط مأمور است كه او را به كوفه ببرد.حضرت خطبه‏اى ایراد فرمود و خود را شناسانید و نامه‏هاى كوفیان را یادآورى كرد و غدر و نفاق ایشان را متذكر شد و تأكید فرمود كه یزید و اتباع او از شیطان اطاعت مى‏كنند و فساد را آشكار كرده و حدود الهى را به حال تعطیل درآورده‏اند و حرام خدا را حلال و حلال او را حرام ساخته‏اند و قیام او و آمدنش از مكه براى همین امر است.در این میان چهار تن از كوفه رسیدند و خبر آوردند كه اشراف كوفه با گرفتن پول و رشوه به مخالفت با امام و موافقت با یزید برخاسته‏اند و مردم دیگر اگر چه دلهایشان با امام حسین(ع)است اما شمشیرهایشان بسوى او آخته است. نیز خبر آوردند كه قیس بن مسهر فرستاده امام به قتل رسیده است.

 البته امام با آنكه خبر شهادت مسلم را شنیده بود باز عازم كوفه بود و شاید امید مى‏داشت كه با رفتن او به كوفه هواخواهانش قیام كنند و حكومت ابن زیاد را سرنگون سازند.اما با آمدن حر بر ایشان مسلم گردید كه ابن زیاد بر اوضاع مسلط شده است و هواخواهان واقعى او در كوفه بسیار اندك هستند و در حالت اختفا بسر مى‏برند.به همین جهت از رفتن به كوفه منصرف شد و مى‏خواست به مدینه باز گردد كه حر مانع او گردید.در این میان قاصدى از ابن زیاد رسید كه امام حسین(ع)را در تنگنا بگذارد و او را در فضایى باز كه حصن و پناهگاه و آب نداشته باشد فرود بیاورد تا امر بعدى او برسد.

 امام بناچار روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و یك هجرى در محلى به نام كربلا فرود آمد و فرداى آن روز عمر بن سعد بن ابى وقاص با چهار هزار تن از سوى عبید اللّه بن زیاد رسید و مأمور بود كه از امام حسین(ع)براى یزید بیعت بگیرد.امام حسین(ع)پیشنهاد كرد كه راه را براى او باز بگذارند تا به مدینه باز گردد یا جاى دیگر برود.عمر بن سعد این پیشنهاد را به ابن زیاد فرستاد و او مى‏خواست بپذیرد ولى شمر بن ذى الجوشن مانع شد و گفت اگر امام حسین(ع)را رها كنند نیرو خواهد گرفت و گرفتن بیعت از او ممكن نخواهد شد.

 ابن زیاد پس از شنیدن سخنان شمر نامه‏اى به عمر بن سعد نوشت و گفت امام حسین(ع)یا باید تسلیم شود و یا كشته شود.فاجعه كربلا از اینجا آغاز مى‏گردد.امام حسین(ع)سر تسلیم فرود نیاورد و به یاران خود اختیار داد كه شبانه او را ترك كنند و او را تنها بگذارند زیرا او تسلیم نخواهد شد و به قتل خواهد رسید و از این رو نمى‏خواهد كه اصحاب به سرنوشت او دچار شوند.اما اصحاب و خویشان او همچنان وفادار ماندند و با دلیرى بى‏مانندى از او دفاع كردند و جان خود را در راه او باختند.شرح شجاعت و جنگ سرسختانه سیدالشهداء(ع)و اصحابش را مى‏توان در تاریخ طبرى(وقایع سال 61 هجرى)ملاحظه كرد.

 دفاع دلیرانه امام (ع) حیرت انگیز بود.شخصى به نام عبد اللّه بن عمار كه شاهد عینى ماجرا بوده مى‏گوید ندیدم مردى كه فرزندان و اهل بیت و یارانش كشته شده باشند، قویتر و مطمئنتر و دلیرتر از حسین بن على(ع) كه پیادگان دشمن مانند گوسفند از پیش او مى‏گریختند.این شجاعت را بازماندگان او نیز از خود نشان دادند و در برابر كسانى كه ایشان را اسیر كردند و در مجلس ابن زیاد و یزید - با اینكه در حال اسارت بودند - قوت نفس بى‏مانندى از خود نشان دادند. نمونه كامل این قدرتِ اراده و تسلط بر نفس و عدم تسلیم،  در وجود حضرت زینب (ع)متجلى شد كه پایدارى و سخنان تند و سخت او در برابر ابن زیاد معروف است.

 عبد اللّه بن زبیر با اینكه خود را رقیب امام حسین (ع)مى‏دید و با اهل بیت رسول الله(ص) عداوت خاصى داشت چون خبر شهادت او را شنید گفت:  «اگر چه خداوند كسى را آگاه نمى‏كند كه كشته خواهد شد امام حسین مرگ شرافتمندانه را بر زندگى پست ترجیح داد...آنها كسى را كشتند كه طول شب را نماز مى‏خواند و روزها را روزه مى‏گرفت و در امر خلافت از آنها سزاوارتر بود و در دین و فضیلت بر ایشان برترى داشت.(تاریخ طبرى، 366/2)

 شهادت حضرت سید الشهداء(ع)و برادران و برادرزادگان و فرزندان و اصحاب بزرگوار او روز دهم ماه محرم سال شصت و یك هجرى رخ داد.زنان و كودكان خاندان رسالت همه به اسارت كوفیان درآمدند.خیمه‏هاى آنها را آتش زدند و بر جنازه شهدا اسب تاختند و سرهاى شهیدان را از تن‏ها جدا و بر نیزه‏ها كردند.سر امام(ع) را سنان بن انس یا شمر بن ذى الجوشن از تن جدا كرده با سرهاى شهداى دیگر به كوفه نزد عبید اللّه بن زیاد برد.

 اعراب بنى اسد بعد از پایان جنگ كربلا تن‏هاى بى‏سر شهدا را دفن كردند.درباره مدفن سر امام به یقین نمى‏توان اظهار عقیده كرد، در دمشق و مصر و كربلا مشاهدى به نام«رأس الحسین»زیارتگاه شیعیان است.

 حسین بن على(ع)به حكم رسول اللّه(ص)و وصیت برادرش حسن(ع)از روز پنج شنبه 28 صفر سال 50 ه.ق. بعد از شهادت برادر به امامت رسید و حدود 11 سال این وظیفه خطیر را عهده‏دار بود.تربت پاكش زیارتگاه شیعیان جهان و ذكر مصیبات و گریه بر مظلومیتش پاك كننده گناهان است.مزار امام حسین(ع)را نخستین بار اعراب بنى اسد مشخص نمودند و پس از آن بارها دستخوش تبدیل و تغییر و تخریب و تعمیر گردید تا به سال 767ه.ق. در عهد سلطان اویس ایلخان بناى فعلى روضه مطهره حسینى ساخته شد.

منابع‏

مقاتل الطالبیین، 51، 52

ارشاد، شیخ مفید، 24/2، 137

فصول المهمه، ابن صباغ مالكى، 170، 200

اعلام الورى باعلام الهدى، امین الاسلام طبرسى، 213، 251

خصائص نسائى، 122، 124

تاریخ بغداد، 204/2

ذخائر العقبى‏

محب الدین طبرى‏

مستدرك الصحیحین، 290/2

تهذیب التهذیب، 354/2

امام حسن مجتبى (ع)

 ابو محمد حسن بن على بن ابى طالب،  امام دوم از ائمه اثنى عشر،  و چهارمین معصوم از چهارده معصوم (ع)،  فرزند نخست على بن ابى طالب (ع) و حضرت فاطمه (ع) است. تولد آن حضرت بنا به قول بیشتر مورخان در مدینه و در روز سه شنبه 15 رمضان سال سوم هجرى اتفاق افتاده است.

 امام حسن (ع) یكى از پنج تن آل عبا از اهل بیت رسول گرامى (ص) بود كه آیه تطهیر: إنما یرید اللّه لیذهب عنكم الرجس أهل البیت و یطهركم تطهیرا (احزاب،  33) در شأن ایشان نازل گردیده است. به روایت عایشه،  رسول اكرم (ص) على و فاطمه و حسن و حسین (ع) را در زیر كساء خود جمع،  و آیه تطهیر را تلاوت كرد و فرمود:  «اینها اهل بیت منند.» در حدیثى دیگر فرمود :  «این چهار تن آل محمدند،  با هر كس در جنگ باشند من هم با او در جنگم و با هر كه در آشتى باشند من نیز در آشتى هستم.»

 نام حسن و حسین را خود حضرت رسول (ص) تعیین فرموده و در گوش ایشان اذان گفته و برایشان عقیقه كرده است. ظاهرا نامهاى حسن و حسین در عرب سابقه نداشته است و انتخاب این دو نام به ابتكار خود حضرت رسول (ص) بوده است. بنا به بعضى از روایات كه منطقى به نظر مى‏رسد حضرت امیر (ع) با وجود حضرت رسول (ص) و به احترام ایشان خود مبادرت به نامگذارى فرزندان خود نكرده است و به همین دلیل روایاتى را كه به موجب آن حضرت امیر (ع) در آغاز نامهاى دیگرى به فرزندان خود داده بوده است باید با احتیاط تلقى كرد.

 گفته‏اند كه نامهاى حسن و حسین در میان عرب مرسوم نبوده است و آنچه بوده است«حَسْن» (به فتح حاء و سكون سین) و«حَسین» (به فتح حاء) بوده است. ازهرى گفته است كه حسن نام تپه‏اى ریگى در دیار بنو تمیم،  و حسن و حسین بطور كلى به معنى كوه ریگى یا تپه ریگى بلند بوده است. (لسان العرب ذیل«حسن»)

 بنا بر روایات زیادى امام حسن (ع) شبیه‏ترین مردم به رسول خدا (ص) بوده است. حضرت رسول (ص) این دو سبط خود را زیاد دوست مى‏داشت و پاره تن خود و دو گل خوش بوى خویش مى‏نامید،  آنها را بر شانه‏هاى خود سوار مى‏كرد و بر زمین خم مى‏شد تا بر او سوار شوند. در سجده اجازه مى‏داد به پشت او بپرند و بازى كنند و بخاطر آنها خطبه را قطع مى‏كرد و از منبر به زیر مى‏آمد.

 حسنین محبوبترین اهل بیت بودند. رسول اكرم (ص) ایشان را دو پسر خود و سید جوانان بهشت و زینت آن و دو گوشواره عرش خواند و نسل خود را از پشت آن دو معرفى كرد و در مباهله با نصاراى نجران على و فاطمه و حسنین را با خود برد و به حكم قرآن ( آل عمران،  61) حسنین را پسران خود نامید.

 ذهبى در وصف حضرت (سیر اعلام النبلاء،  253/3) گوید: این امام (یعنى امام حسن)،  بزرگمنش،  زیباروى،  عاقل،  متین،  سخى،  نیكوكار،  متدین،  متقى،  با حشمت و از هر كس فاضلتر،  پارساتر و فداكارتر بود. هرگز سخن دل‏آزار بر زبان نیاورد و به اتفاق همه مورخین كسى جز سخن راست از او نشنید .روانى طبع و بلاغت و تبحر او در قرآن و حدیث و كلام عرب تا جایى بود كه معاویه شامیان و طرفداران خود را از بحث و احتجاج با آن حضرت بر حذر مى‏داشت. در حلم و اغماض وارث بر حق پدر بود .

 در وصف آن حضرت گفته‏اند كه پانزده بار حج به جاى آورد و بیشتر آن را از مدینه تا مكه با پاى پیاده طى كرد.

 درباره سخاوت آن حضرت نیز روایات زیادى آمده است. از جمله روایت محمد بن حبیب در امالى است كه به موجب آن حضرت امام حسن (ع) دو بار هر چه داشت به فقرا داد (خرج من ماله مرتین) و سه بار مال خود را با خدا به دو نیم كرد و نیمى را در راه او انفاق نمود.

 پس از شهادت حضرت امیر (ع) مردم كوفه با امام حسن (ع) بیعت كردند. به روایت طبرى نخستین كسى كه با او بیعت كرد قیس بن سعد بن عباده انصارى بود و بنا به روایت مداینى نخستین كسى كه مردم را به بیعت امام حسن (ع) فراخواند عبد اللّه بن عباس بود.( این روایت با روایات دیگرى كه مى‏گویند عبد اللّه بن عباس در حین شهادت حضرت امیر (ع) در كوفه نبود سازگار نیست.) پس از آن سایر مردم شامل مهاجرین و انصار ساكن كوفه و دیگر مردم این شهر با آن حضرت بیعت كردند.

 امام حسن (ع) در زمان حیات پدر بزرگوار خود یعنى از جنگ صفین و قضیه حكمین،  سستى و تزلزل رأى بیشتر مردم كوفه را در جنگ با معاویه به خوبى درك كرده بود و مى‏دانست كه مردم كوفه از سخت گیرى امام على (ع) در تقسیم بیت المال و رفتار سخت او حتى با خانواده و خویشان خود در مورد اموال عمومى ناراحت،  و با حسرت طالب معاویه هستند كه در بذل بیت المال مرزى شرعى و قانونى نمى‏شناسد،  اصحاب خود را غرق مال و نعمت مى‏كند و بزرگانى را كه در اطراف امام على (ع) هستند با اموال گزاف مى‏فریبد.

 كسانى كه صرفا اهل تقوى بودند و آرزویى بجز اجراى دقیق احكام الهى نداشتند در میان اصحاب حضرت امیر (ع) كم بودند و به تدریج كمتر مى‏شدند. معاویه از سستى و تزلزل یاران امام على (ع) جرأت و جسارت بیشترى بدست آورد و اطراف بصره و كوفه را غارت كرد و هر چه امیرالمؤمنین (ع) اصحاب خود را به جهاد و مقابله با دشمن ترغیب فرمود چیزى جز سستى از ایشان ندید.

 شهادت حضرت على (ع) به دست یكى از خوارج بر دلسردى و نومیدى امام حسن مجتبى (ع) افزود و از اینكه بتواند در چنین محیط آلوده‏اى با سپاهیان منظم و مصمم معاویه بجنگد مأیوس شد. در نتیجه امام تصمیم گرفت خلافت را تحت شرایطى به معاویه بازگذارد.

 شرایط صلح را به گونه‏هاى مختلف نوشته‏اند و مفصلتر از همه روایتى است كه شیخ صدوق از كتاب الفروق بین الأباطیل و الحقوق تألیف محمد بن بحر الشیبانى نقل كرده است و مجلسى در بحار الانوار (101/10) آورده است. به موجب این روایت حسن بن على (ع) با معاویه بیعت كرد به این شرط كه «او را امیر المؤمنین نخوانَد و پیش او شهادتى ندهد،  معاویه شیعه امام على (ع) را تعقیب نكند و ایشان را امان و زنهار دهد،  بدى به ایشان نرساند،  هر كه از ایشان صاحب حقى باشد آن حق را به او باز گرداند و یك میلیون درهم به فرزندان كسانى كه در جنگهاى صفین و جمل در ركاب امام على (ع) كشته شده‏اند از خراج داراب گرد بدهد». معاویه تمام این شروط را پذیرفت ولى به هیچیك از آنها وفا نكرد.

 در فصول المهمة ابن الصباغ مالكى صلحنامه چنین آمده است: حسن بن على با معاویة بن ابى سفیان صلح كرد به این شرط كه ولایت مسلمانان را به او بسپارد و معاویه با مسلمانان به موجب كتاب خدا و سنت رسول عمل كند و معاویه كسى را پس از خود ولى عهد نكند و مردم در همه جا در امان باشند و اصحاب و شیعه على بر جان و مال و زن و فرزند خود در امان باشند. معاویه عهد و میثاق مى‏بندد كه در نهان و آشكار با حسن و برادرش حسین و اهل بیت رسول بد نیندیشد و كسى از ایشان را در جهان نترساند. به گفته طبرى یكى از شروط امام حسن آن بود كه آنچه در بیت المال كوفه موجود است در اختیار او باشد و این موجودى پنج میلیون درهم بود.