تبلیغات
وبلاگ بسج وشهدای کشور - القاب پیامبر(ص)
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
دراین وبلاگ چه مطالبی بیشتر موردنیاز شما می باشد؟؟










آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
گالری عکس دفاع مقدس


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

ساعت و اوقات شرعی
ساعت فلش مذهبی اوقات شرعی
تماس بامدیر وب
تماس با ما
ترجمه متن
قرآن آنلاین
مشاهده و دریافت کد
قاب عکس شهدا
درباره ما

این وبلاگ برای شناخت هرچه بیشتر شما عزیزان ازبسیج و شهدای دفاع مقدس در اختیارتان قرار می گردد.

مدیروبلاگ حمیدرضایی

(( سلام بر امام خمینى، اسطوره زمان كه از فیضیه برخاست و كاخ ظلم و ستم فرعونیان را لرزاند و فرو پاشاند. او از سلاله پاك رسول خدا(ص) ،از تبار ابراهیم و از خاندان پیامبران بزرگ الهى است.او از نژاد حسین (ع) ،پاسدار حریم اسلام و تجلى بارز روحانیت اسلام.))

فرازی از وصیت‌نامه
شهید اسدالله بزرگ خانقاه


بسیج لشگر مخلص خداست.
امام خمینی (ره)


کلام شهدا

یا حسین، یا حسین، یا حسین آن قدر فریاد «هل من ناصرینصرنی »ات نافذ بود و آن چنان تنهایی ات سر آن تفتیده دشت برهوت دامان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث رسولان همه سختی ها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید.

شهید مجتبی طبرانی

خاطره
ناهار خونه پدرش بودیم . همه دور تا دور سفره نشسته بودم و مشغول غذا خوردن. رفتم تا از آشپزخونه چیزی برای سفره بیارم. چند دقیقه طول کشید. تا برگشتم نگاه کردم دیدم آقا مهدی دست به غذا نزده تا من برگردم و با هم شروع کنیم . این قدر کارش برام زیبا بود که تا الان تو ذهنم مونده.
شهید مهدی زین الدین

منبع : یادگاران ص 19
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
منتخب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
سایت های مراجع تقلید
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی
Online User 

کد گرد شدن دو گوشه عکس

دعای فرج
موضوعات



از القاب آن بزرگوار، احمد است كه در قرآن به این لقب  نام  برده شده است،‌ و از قرآن استنباط می‌شود كه در انجیل هم به این لقب نامبرده شده است:

وَمُبَشِّراً‌ بِرَسُولٍ‌ یَأتی مِنْ‌ بَعْدِی اسْمُهُ‌ اَحْمَدُ[1]

حضرت عیسی فرمود: بشارت می‌دهم به رسولی كه بعد از من می‌آید و اسم  او احمد است.

معنای احمد، ستایشگر است، و چون رسول اكرم خدای تعالی را ستایش می‌كرد؛ یعنی حق حمد و حق شكر را به جای می‌آورد، او را احمد گفته‌اند. در روایات می‌خوانیم: چون به واسطۀ كثرت عبادت مورد اعتراض واقع می‌شد،‌ می‌فرمود: اَلَمْ اَكُنْ‌ عَبْداً‌ شَكُوراً؟ آیا عبد شاكر نباشم؟[2]

2ـ از القاب دیگر آن بزرگوار محمود است. چنانچه اسم آن بزرگوار در قرآن  محمد است، و او را محمود و محمد گفته‌اند؛ چون همۀ صفات او قابل ستایش است. قرآن در این باره می‌فرماید: اِنَّكَ‌ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ. [3] (به درستی كه تو بر خویی عظیم هستی.) همانا تو دارای صفات كمالیه‌ای هستی، كه همه بزرگ و در منتهای كمال است.

اِبْنِ‌ عَرَبی می‌گوید: برای خدای متعال هزار اسم است،‌ برای رسول اكرم(ص) نیز هزار نام است،‌ و بهترین اسماء او محمد و محمود و احمد است. محمد به كسی می‌گویند كه خصلتها و صفات كمالیۀ او فراوان است و هیچ‌كسی قبل از او، محمد نامیده نشده است. این اسم از عالم ملكوت برای او انتخاب شد؛‌ زیرا همۀ ملائكه، همۀ ملتها او را حمد و ستایش می‌كرده و می‌كنند و همه بر او درود می‌فرستند.

3ـ از القاب آن  بزرگوار امتی است؛‌ یعنی درس نخوانده، چنانچه قرآن به آن اشاره دارد:

وَمَاكُنْتَ تَتْلُوا مِنْ كِتابٍ‌ وَلاَتِخُطُّهُ بِیَمینِكَ‌ اِذاً‌ لّاَرْتَابَ الْمُبْطِلُونَ. [4]

«قبل از رسالت، نمی‌خواندی و نمی‌نوشتی ـ سواد الفبا نداشتی كه اگر می‌توانستی بخوانی و بنویسی،‌ ممكن  بود شكی برای افراد مغرض پیش آید. ـ ولكن بعد از آنكه سواد نداشتی و چنین قرآنی آوردی، جای شك برای احدی باقی نمانده است.» چنانچه در قبل گفته شد،‌ این خود یكی از بزرگترین معجزات برای پیامبر گرامی(ص) است. كسی كه  همه می‌دانستند درس نخوانده  است و سواد الفبا ندارد،‌ كتابی آورده كه دارای همۀ علوم انسانی است، با وصفی كه این كتاب خود را كتاب هدایت معرفی می‌كند. هدایت به معنی ارائه طریق و نشان دادن راه هدایت،‌ به معنی اِیصال اِلیَ‌ الْمَطْلوُب، انسان را به مقصود و مطلب خود رساندن  است. بدین جهت در بسیاری از آیات، براهین فلسفی را به طور مختصر و رسا به كاربرده است. چه بسیار از آیاتی كه چندین برهان در آن مندرج است. قرآن كتاب فقه نیست؛ ولی قوانینی در بر دارد كه جامعۀ‌ بشریت در مقابل آن سر فرود آورده است. آیا كسی می‌تواند قوانینی چون قوانین قرآن: قوانین عبادی،‌ اجتماعی، سیاسی، معاملاتی، كیفری،‌ جزایی بیاورد؟ قُلْ لَئِنِ‌ اجْتَمَعَتِ‌ الْإنْسُ وَاْلجِنُّ عَلْی اَنْ‌ یَاْتُوا بِمِثْلِ‌ هذاَ‌ الْقُرآنِ‌ لاَیَأتُونَ‌ بِمِثْلِهِ‌ وَلَوْ كَانَ‌ بَعْضُهُمْ‌ لِبَعْضٍ ظَهِیْراً.[5]

4ـ از القاب آن  بزرگوار، كریم است. این لقب از قرآن اخذ شده است: اِنَّهُ‌ لَقَوْلُ رَسُولٍ‌ كَریمٍ[6] ، و كرامت آن بزرگوار، زبانزد خاص و عام ا ست.

آن  حضرت در مكه چنان  مورد اذیت كفار بود كه او را سنگباران كردند. او به كوهها پناه می‌برد؛ ولی چون حضرت خدیجه و امیرالمؤمنین او را می‌یافتند، می‌‌‌شنیدند كه زمزمه می‌‌كند:

 اَللَّهُمَّ‌ اهْذِ‌ قَومیِ‌ فَاِنَّهُمْ‌ لایَعْلَمُونَ: «ای خدا! اینان را هدایت كن،‌ كه مردمی نادانند.» [7]

روزی هم‌ كه با دوازده هزار لشكر مجهز وارد مكه  شد و شنید كه یكی از یارانش[8] می‌‌گوید: «اَلْیَوْمَ یَوْمُ الْمَلْحَمَةِ» یعنی: این روز، روز جنگ است،‌ امیرالمؤمنین  را فرستاد كه او را گوشزد كند و در میان مردم بگوید: اَلْیَوْمَ یَوْمُ الْمَرْحَمَةِ؛ یعنی این روز، روز رحمت، روز كرامت و روز عفو است. [9]

5ـ از القاب آن بزرگوار، رحمت است كه آن نیز از قرآن اخذ شده است: وَمَا اَرْسَلْنَاكَ اِلاَّ رَحْمَةٌ لِلْعَالَمِینَ[10] رأفت و رحمت ختمی مرتبت به حدی است كه قرآن  شریف می‌فرماید:

فَلَعَلَّكَ باَخِعٌ نَفْسَكَ عَلَی آثارِهِمْ‌ اِنْ‌ لَمْ‌ یُؤْمِنُوا بِهّذا الْحَدِیثِ اَسَفاً[11]

«گویا تو خویش را ازغصه می‌خواهی بكشی از این كه كفار ایمان نمی‌آورند،‌ دریغ!»

از حالات پیامبر گرامی می‌توان درك كرد كه غصه‌‌ها داشت، راز و نیازها داشت،‌ صبرها داشت و رنجها برد.

لَقَدْ‌ جَائَكُمْ‌ رَسُولَ مِنْ‌ انُفُسِكُمْ‌ عَزِیزٌ عَلَیْهِ‌ مَاعَنِتُّمْ‌ حَرِیصٌ‌ عَلَیْكُمْ بِاْلمُؤْمِنیِنَ‌ رَئُوفٌ رَحِیمٌ[12]

«رسولی از میان شما برای شما آمده است. گران است  برای او سركشی و لجاجت شما، مشتاق است برشما كه شاید بتواند شما را هدایت كند،‌ و او نسبت به مؤمنان مهربان است.»

6ـ از القاب آن بزرگوار، متوكل است؛ به این معنی كه در امور به خدا اعتماد داشت نه  به خود.

و از دعاهای آن بزرگوار است: اَللَّهُمَّ‌ لاَتَكِلْنیِ‌ اِلی نَفْسیِ طَرْفَةَ‌ عَیْنٍ‌ اَبَداً؛ یعنی: «ای خدا مرا یك آن به خویش نسپار!»

می‌گویند: دشمن در جنگی آن حضرت را تنها در خواب یافت. شمشیر بركشید و بالای سر او آمد. صدا زد و گفت: یا محمد! چه كسی می‌تواند تو را از دست من نجات دهد؟ فرمود: خدا. این جمله به قدری كوبنده بود كه آن كافر لرزید و هنگام پایین آوردن شمشیر، روی زمین افتاد. رسول‌گرامی برخاست و شمشیر را برداشت و بالای سر او رفت و فرمود: كی است كه تو را از دست من نجات دهد؟

گفت: كرم و آقایی تو.

رسول‌گرامی او را بخشید. او اقدام به كارهای مهم كه موفقیت آن از نظر افكار عمومی كم بود،‌ می‌كرد و جز به  خدا به كسی اعتماد نداشت. آن حضرت متوكل بود، خدا را داشت،‌ از این جهت همه‌ چیز داشت.

پیامبر(ص) اعتماد به خدا داشت  نه به دنیا. رسول‌گرامی دنیا را پوچ می‌پنداشت. از آن حضرت نقل می‌كنند كه فرموده است: «مثل این دنیا سایۀ درختی است كه مسافر  مقداری زیر آن  استراحت كند.» [13]

خلاصۀ سخن، او متوكل است به همۀ معانی توكل. اعتماد به خدا، نه اعتماد به  خود،‌ اعتماد به خدا، نه اعتماد به دیگران، اعتماد به خدا، نه اعتماد به دنیا.

7ـ از القاب دیگر آن بزرگوار، امین است كه این لقب را عرب قبل از بعثت به او داده بود. [14] تاریخ نشان می‌دهد كه پیامبر گرامی قبل از بعثت دارای صفات فوق‌العاده‌ای بوده است. عفت رسول اكرم، صداقت او، كمك او به زیر دستان، و مراعات آداب و رسوم نیكوی اجتماعی، مخصوصاً‌ نظافت و امانتداری او، در میان عرب مشهور است. حضرت ابی‌طالب می‌‌‌‌‌گوید: هیچوقت او را برهنه ندیدم. حتی گفته شده كه: كسی پیامبر‌گرامی(ص) را در حال قضای حاجت ندیده است. [15]

در همان روز اول كه دستور یافت آشكارا به اسلام دعوت كند، بزرگان قریش را جمع نمود تا آنان را به اسلام فرا خواند. اول چیزی كه از آنان پرسید این بود كه فرمود: من چگونه فردی در میان شما بوده‌ام؟ همه گفتند: تو را به صداقت و امانت می‌شناسیم. [16]

عبدالله بن جَزْعان كه پیرمردی فقیر بود، خانه می‌ساخت. رسول‌گرامی در آن هنگام هفت‌ساله بود. بچه‌ها را گرد می‌آورد و به عبدالله كمك  می‌كرد تا خانۀ او ساخته شود. [17] حتی خانۀ او را دارُالنُّصْرَه نام نهاد و افرادی را برای كمك به مظلومان تعیین كرد.

پیامبرگرامی، مؤدب راه می‌رفت،‌ مودب می‌نشست، مؤدب سخن می‌گفت. همیشه متبسم بود، چنانكه او را ضَحُوك[18] می‌گفتند. كلام او شیرین؛ فصیح، و لطیف بود و هرگز دل‌كسی را آزرده نكرد. تا توان داشت با دیگران با لطف و مهربانی رفتار می‌كرد. اینها و نظیر آن چیزهایی است كه از نظر تاریخ  مسلم است.

8ـ از القاب دیگر آن  بزرگوار، عبدالله است. این لقب نیز از قرآن گرفته شده است.

سُبْحَانَ الَّذِی اَسْری بِعَبْدِهِ‌ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام‌ِ اِلیَ الْمَسجِدِ‌ الْأقْصیَ الَّذِی بَاَركْتَا حَوْلَهُ‌ مِنْ آیاتِنَا اِنَّهُّ هُوَ السَّمِیعُ‌ الْبَصِیُر[19]

«پاك و منزه است كسی كه برد بندۀ‌ خود را در شبی از مسجد‌ الحرام به مسجد اقضی كه اطراف آن را مبارك نموده‌ایم،‌ برای اینكه آیات خود را به او بنمایانیم. به درستی كه او شنوا وبیناست.»

باید گفت كه این لقب بهترین القاب برای آن حضرت است. از این جهت در تشهد مقدم بر رسالت ذكر شده است. عبودیت مراتب دارد: مرتبۀ عالی آن مقام لِقاءُ اللّهِ است، كه در قرآن مكرراً‌ از آن  یاد شده است. مقامی است  عالی، مرتبه‌ای است كه دل جز به خدا، به چیزی و به كسی بستگی ندارد: لاَتُلْهِیِمْ‌ تِجَارَةٌ وَلاَبَیْعٌ‌ عَنْ‌ ذِكْرِ اللّهِ[20] یعنی: تجارت و سوداگری آنها را از یاد خدا باز نمی‌دارد.»

مرتبه‌ای است كه محبت خدا، دل را پركرده است. دل در این مرحله غم و همی ندارد جز خدا،‌ دل او از اطمینان، وقار، و آرامش پرشده است: اَلابِذِكْرِ اللّهِ‌ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ[21] ؛ یعنی: «دلها به یاد خدا آرام گیرد.» دلهره و اضطراب خاطر و ترس ندارد: اَلاَ اِنَّ‌ اَوْلیَاءَ اَللّهِ‌ لاَخَوْفٌ‌ عَلَیْهِمْ وَلاَهُمْ‌ یَحْزَنُونَ[22]یعنی: «همانا كه بر دوستان خدا ترس و بیمی نیست.» و پیامبر گرامی، مرتبۀ عالی عبودیت را دارا بوده است.

آن حضرت كه از گناه، معصوم بود و از ارتكاب گناه دیگران رنج می‌برد، از عبادت لذت می‌برد. آنقدر عبادت كرد كه پاهای مباركش متورم شد. آنگاه سورۀ طه نازل گردید و از عبادت زیاد منع گردید. [23]

9ـ از القاب دیگر آن بزرگوار، مصطفی است، و این لقب،‌ افتخار بزرگی است برای امت اسلامی. چرا كه به معنی برگزیده است و خداوند متعال پیامبر را از میان عالم هستی برگزیده است، چرا بر نگزیند؟

مگر او دارای ابعاد مختلف نبود؟ مگر مقام جَمْعُ الْجمعی نداشت؟ آنجا كه جای رأفت، رحمت، عفو، گذشت و فداكاری بود، هیچ رئوفی و رحیمی مثل او دیده نشده است. وقتی كه د ختر حاتم طایی به دست مسلمانان اسیر شد و به مدینه آمد، مسلمان شد و پیامبرگرامی او را با افراد امینی نزد برادرش عدی بن حاتم فرستاد. عدی از گفته‌های خواهرش تصمیم گرفت خدمت رسول اكرم برسد و از نزدیك با اسلام آشنایی پیدا كند تا با بینش بیشتری مسلمان شود. می‌‌‌‌گوید: با پیامبر به خانه می‌رفتیم. زنی در میان راه جلوی پیامبر را گرفت و سخن گفت. آن زن خیلی معطل كرد، ولی پیامبرگرامی كلام او را قطع نكرد. عدی می‌گوید: برهان اول برای رسالت او برایم روشن شد. چون به خانه رفتیم،‌ تشریفات وجود نداشت. فرش خانه را پوست گوسفند تشكیل می‌داد و غذای خانه نان‌جو و نمك بود. پس دلیل دوم برای نبوت او ظاهر شد. كسی كه قدرت دارد، پول دارد، مكنت دارد، مرید دارد و پیامبر نباشد، سیر و سلوك او  با مردم و وضع خانه‌اش آن‌ طور باشد؟ در آخر كار معجزه‌ای از آن حضرت دیدم كه مسلمان شدم. حضرت به من فرمود: توكه از نظر عقیده و دین،‌ مالیات را حرام می‌دانی، چرا از مردم مالیات قبول می‌كنی؟! با این سخنان، نبوت آن حضرت بر من آشكار شد. [24]

رسول اكرم با این رقت قلبش كه وقتی صدای گریۀ بچه‌ای را كه مادرش در نماز است می‌شنود، با عجله نماز خود را تمام می‌كند؛ همین پیامبری كه وقتی دختر بچه‌ای را می‌بیند كه پولش را گم كرده است، به او پول می‌دهد و همراه او برای شفاعت تا در خانۀ صاحبش می‌‌‌‌‌‌‌رود. [25] وقتی می‌بیند كه یهودی مُتَقَلِّبْ‌،[26] توطئه می‌كند؛‌ عهد شكنی می‌ كند؛ جاسوسی می‌كند؛ سدی  برای پیشرفت اسلام است و بالاخره وجود آنان مانع از پیشرفت است،‌ دستور قتل هفتصد نفر از آنان را می‌دهد،[27] این است مقام جَمْعُ الْجَمْعی، یا انسان با ابعاد مختلفه.

معمولاً‌ اگر انسان، راه زهد و عبادت و ریاضت و به ا صطلاح فلسفی، جنبۀ یلی الرجی را گرفت،‌ رفتارش با مردم خوب نیست و نمی‌تواند در میان جامعه راه یابد، نمی‌تواند بر دلها حكومت كند و سرانجام جنبۀ یلی‌الخلقی او قوی نخواهد بود. پیامبر گرامی، جنبۀ یلی الرجی بسیار قوی داشت. همه می‌دانیم قبل از بعثت كوه حرا جایگاه  عبادت او بود،‌ و همه می‌دانیم كه مقام عبودیت او به اوج رسیده بود؛ ولی دربارۀ‌ جنبۀ یلی الخلقی او، قرآن درباره‌اش می‌فرماید: فَبِمَا رَحْمَةٍ‌ مِنَ اْللّهِ‌ لِنْتَ لَهُمْ‌ وَلَوْ كُنْتَ فَظَّاً غَلِیظَ اْلقَلْبِ‌لاَنْفَضُّوا مِنْ‌  حَوْلِكَ! [28]

«به واسطۀ توفیق و رحمتی كه از طرف خداوند شامل تو شده است، رقیق القلب هستی و با مردم با مدارا رفتار می‌كنی و اگر در گفتار خشن و دل سخت بودی، از اطراف تو متفرق می‌شدند.»

یعنی ای محمد! جنبۀ یلی‌ الخلقی داری. از نظر گفتار، خوش گفتاری، از نظر رفتار، خوش رفتاری، به زبان و به عمل، مردم را متفرق نمی‌كنی، با زبانت و عملت مردم را جمع نموده‌ای. رقیق القلبی، سخت دل نیستی؛ و جداً‌ كسی مثل پیامبر گرامی باید، هر دو جنبه را به نحو عالی دارا باشد.

كوتاه سخن، پیغمبر خاتم دارای همۀ صفات كمالیه بود، با این‌كه میان بسیاری از صفات كمالیه را جمع نمودن كاری است بس دشوار. عالم بود، عاشق بود، عارف بود، با دشمن سرسخت بود، شجاع بود، همیشه متبسم بود، عاقل بود، به آخرت اهمیت می‌داد، به دنیا نیز اهمیت می‌داد، زاهد بود، فعال بود، استقامت داشت، و...

القاب رسول‌ اكرم فراوان است و ما به همین مقدار كفایت می‌كنیم چنانچه صفات كمالیۀ آن حضرت فراوان است:

بَلَغَ العُلی بِكَمالِهِ، كَشَفَ الدُّجی بِجَمالِهِ                   حَسُنَتْ‌ جَمِیعُ خِصالِهِ، صَلُّوا عَلَیْهِ‌ وَآلِهِ

كمالش به همۀ مراتب عالیه  رسید، به جمالش همۀ تاریكیها برطرف شد، همۀ صفات او نیكو بود، درود فرستید بر او و آلش.

در خاتمه، دربارۀ خاتمیت آن بزرگوار به طور فشرده بحث می‌كنیم.

 

 

پی نوشت ها:

 

 

[1]. صف،‌ بخشی از آیۀ 6

[2]. مختصر الشمائل المحمدیه محدث  قمی (طاب ثراه) كه تلخیص «اَلشَّمائلُ الْمحمدیه» حافظ ابو عیسی محمد بن عیسی ترمز ی متوفای 279 می‌باشد.

[3]. قلم، آیۀ 4.

[4]. عنكبوت، آیه 48.

[5].  بنی‌اسرائیل 88

[6]. تكویر، آیۀ 19.

[7]. سفینه الجار ج 1 ص 412.

[8]. سعدبن عباده

[9]. اعلام  الوری ص 116، ارشاد مفید ره

[10]. انبیاء، آیه 107

[11]. كهف  آیه 6

[12]. توبۀ، 128

[13]. ما مِثْلیِ و مَثَلُ الُّدْنیا اِلاّكَراكبٍ سارَفی یَوْمٍ صائفٍ فَاْستَضَلَّ‌ تَحْتَ شَجْرَةٍ  ساعَةً‌ مِنْ‌ نَهار ثُمّ‌ راحَ‌ وَ تَرَكَها بحار ج 73 ص 123 ـ مكارم  الاخلاق

[14]. سیرۀ ابن هشام ج 1 ص 192

[15]. حیوة القلوب ج 2

[16]. تاریخ طبری ج 3 ص 117

[17]. حیوة القلوب ج 2 ص 67

[18]. بسیار خنده‌رو

[19]. اسراء آیه 1

[20]. نور، بخشی از آیۀ 24 / 37

[21]. رعد،  قسمتی  از آیۀ 28

[22]. یونس، آیۀ 62

[23]. طه، ما اَنْزَلْنا عَلَیْكَ‌ الْقُرْآنَ لِتَشْقی: «ای پیامبر! ما قرآن  را بر تو فرو نفرستادیم  كه تا خود را به  رنج  و مشقت بیفكنی.

[24]. سیرۀ  ابن هشام ج 2 ص 578 ـ 580

[25]. منتخب التواریخ ص 860 ، عین الحیوة ص 401،

[26]. فریبكار

[27]. طبری  ج  3 ص  1472 و 1487

[28]. آل‌عمران / 159